تبلیغات
ولایت فقیه

ولایت فقیه

مبانی حکومت اسلامی شیعی و پاسخ به شبهات ولایت فقیه

سه شنبه 6 فروردین 1392

 

چگونه است كه به رهبری در زمان ما نائب امام زمان گفته می شود در جائی كه به فرموده خود حضرت ایشان 4 نائب بیشتر نداشته اند كه همگی از دنیا رفته اند؟

 

پاسخ :

 

جمله‌ای كه در روایات در این مورد یافت می‌شود و می‌توان گفت كه امام زمان (عج) در توقیعی كه 6 روز قبل از وفات آخرین نائب خاصش، یعنی (علی بن محمد سمری) صادر نمودند، بیان داشتید:

بسم الله الرحمن الرحیم؛ یا علی بن محمد سمری اعظم الله اجر اخوانك فیك فانك میّت ما بینك و بین ستة ایام فاجمع امرُك ولا توص الی احد یقوم مقامك بعد وفاتك فقد وقعت الغیبة الثانیه» بنام خداوند بخشند و مهربان؛ ای علی بن محمد سمری خداوند به برادران تو در مصیبت تو اجر عنایت كند و تو تا 6 روز دیگر از دنیا می‌روی حساب و كتابت را مرتب كن و كسی را برای جانشینی خود معّرفی مكن زیرا غیبت دوّم (كبری) واقع شده است.1

در ادامه روایت فوق آمده است (الافمن ادعی المشاهده قبل خروج السفیانی و الصیحة فهو كاذبٌ مفتر و لا حول و لا قوة الا بالله العلّی العظیم)؛ آگاه باشید كه هر كس ادعای مشاهده ولی عصر (عج) را قبل خروج سفیانی و صیحة داشته باشد او دروغگوست و لاحول ولا قوة الا بالله العلی العظیم.

در روایت فوق با توجه به صدر روایت (به كسی وصیت نكن كه جانشین تو گردد) و ذیل روایت (هر كس ادعای مشاهده ولی عصر (عج) را كند دروغگوست) معلوم می‌شود كه دیگر نیابت خاصّه به این صورت كه كسی به حضور امام شرفیاب گردد و اوامر و نواهی را از محضر امام زمان (عج) دریافت نماید وجود ندارد و هركس كه چنین ادعائی كند درغگو می‌باشد، ولی در این روایت به هیچ وجه اصل نیابت ولو به صورت نیابت عامه نفی نگردیده است، جدای از این كه وقتی از امام زمان (عج) حوادثی كه در زمان غیبت كبری رخ می‌دهد سؤال می‌شود ایشان می‌‌فرمایند؛ (و اما الحوادث الواقعه فارجعوا فیها الی رواة حدیثنا فانهم حجتی علیكم و انا حجة الله علیهم)2 ، اما در حوادثی كه بعداً بوجود می‌آید در مورد آنها به راویان احادیث‌ ما رجوع كنید زیرا آنها حجت من بر شما و من حجت خدا بر آنان می‌باشم.

ادامه مطلب

  • نظرات() 
  • وظایف رهبری

    سه شنبه 15 اسفند 1391

    در جمهوری اسلامی ایران ریاست كشور با ولی فقیه است و مقام رهبری به لحاظ امامت و هدایت نظام، دارای وظایف و اختیاراتی است كه او را برتر و بالاتر از قوای سه گانه قرار داده است.

    بعد از اصل پنجم قانون اساسی، مهم ترین اصلی كه به ولایت فقیه اختصاص یافته و نقش و كار ویژه اصلی آن را در نظام مشخص نموده است، اصل پنجاه و هفتم است كه قوای سه گانه حاكم را زیر نظر ولایت مطلقه امر و امامت امت قرار داده است و می گوید: «قوای حاكم در جمهوری اسلامی ایران عبارتند از: قوه مقننه، قوه مجریه و قوه قضائیه كه زیر نظر ولایت مطلقه امر و امامت امت بر طبق اصول آینده این قانون اعمال می گردند. این قوا مستقل از یكدیگرند».[1]

    ادامه مطلب

  • نظرات() 
  • یکشنبه 13 اسفند 1391

     

    حكومت ولائی یك اصطلاحی است كه به معنای حكومت و نظام اسلامی و ولایت فقیه آمده است یعنی با توجّه به كاربرد این اصطلاح متوجه می‌شویم كه منظور از حكومت ولائی همان حكومتی است كه در رأس آن ولی فقیه باشد در زمان غیبت، یعنی حكومت اسلامی كه حاكم آن از طرف خداوند تعیین شود امّا موارد استعمال این اصطلاح در كتاب‌ها و نوشتارها:

    الف) در كتاب ولایت فقیه ولایت فقاهت و عدالت آیت الله جوادی آملی در بحث برتری نظام ولایت فقیه بر دموكراسی آمده است: نظام ولائی یك نوع دموكراسی ویژه و حكومت مردمی خاص است كه در آن محور قانونگذاری وحی الهی است.[1] و یا در جای دیگر در بیان حكومت ولایتی می گوید: هرگاه حاكم اسلامی خود را از خداوند و اولیاء او یعنی پیامبر ـ صلّی الله علیه و آله ـ امامان معصوم ـ علیهم السلام ـ دریافت كند منصوب از سوی آن بزرگان و سرپرست و ولی جامعه خواهد بود و چنین حكومتی حكومت ولایی است[2]

    ب) یا در مقالة به عنوان مصلحت در حكومت ولائی این اصطلاح در كنار حكومت دینی و مترادف آن به كار برده شده است: مصلحت در نظام سیاسی اهمیت ویژه‌ای دارد این اهمیت در نظام ولایی و حكومت دینی دو چندان است.[3]

    ادامه مطلب

  • نظرات() 
  • شنبه 12 اسفند 1391

     

     

    چرا نظریه ولایت فقیه, تنها شكل حكومت دینى تلقى مى شود؟

     

     

    ابتدا ببینیم نظریه ولایت فقیه در بردارنده چه پیامى است. آنچه به طور خلاصه درباره ولایت فقیه مى توان گفت این است: در زمانى كه امام معصوم حاكمیت ندارد، فقهایى كه با شرایطى خاص از طرف معصومین علیهم السلام به حاكمیت نصب شده اند، عهده دار اداره جامعه بر اساس اسلام مى شوند.

     

    هر تشكیلات حكومتى اهدافى از قبیل: تأمین نیازمندیهاى شهروندان، برقرارى امنیت داخلى، برقرارى روابط با كشورهاى دیگر كه تضمین كننده منافع ملى است و غیره را تعقیب مى كند؛ پس باید هر حكومتى دو ویژگى را دارا باشد؛ یكى راه رسیدن به این اهداف را بداند و در این راستا جامعه را آن چنان اداره كند كه این اهداف تحقق یابند؛ دیگر اینكه مورد اعتماد مردم باشد، یعنى شهروندان مطمئن باشند در سایه این حكومت، آبرو، جان و مالشان حفظ مى شود. هر انسانى- با هر عقیده- این دو ویژگى را شرط لازم حكومت مى داند و انتظار دارد سردمداران حكومت به این دو شرط جامعه عمل بپوشانند. اگر حكومتى دینى باشد، باید در كنار اهداف مذكور، هدف دیگرى را نیز در نظرداشته باشد و آن آماده كردن زمینه رشد و ترقى معنوى شهروندان است. این هدف براى حكومت دینى از چنان اهمیتى برخوردار است كه اهداف دیگر تحت الشعاع آن قرار     مى گیرند؛ به عبارت دیگر این هدف اولویت اول را در نظام اسلامى دارد. حال با توجه به تمایز حكومت دینى از حكومتهاى دیگر، چه كسى باید رهبرى این حكومت را كه برآورنده اهداف فوق است، بر عهده بگیرد؟ شرایط حاكم دینى از آن رو كه در حكومت دینى، اداره جامعه بر اساس قوانین اسلامى است، آن كس كه در رأس قدرت قرار دارد، باید آگاهى كافى به قوانین اسلامى داشته باشد، تا درجریان اداره اجتماع از این قوانین سر پیچى نشود. این آشنایى باید در حد اجتهاد باشد.

    ادامه مطلب

  • نظرات() 
  • جمعه 11 اسفند 1391

     پاسخ به این سوال لازم است تا در ابتدا بیان كرد كه كسی كه اشراف به احكام و مبانی دین اسلام ندارد، یعنی در معالم دین اسلام و بنیادهای اعتقادی آن به اندازة كافی تبحّر ندارد، طبعاً باید به علما و دانشمندان این دین رجوع كند، بویژه در مسائل مهمی مثل «ولایت فقیه» و «نیابت عام امام زمان ـ عجل الله تعالی فرجه الشریف ـ در زمان غیبت.» بنابراین در اینگونه مسایل رجوع به اقوال علما بر همة مؤمنان و دینداران واجب و ضروری است، لذا اگر شخصی بدون توجه به این مسأله ادعای عدم اعتقاد به ولایت فقیه داشته باشد، مستحق عقاب و مجازات اخروی خواهد بود. هر چند كه اگر در جامعة ولایی اَعمال و افعالی كه موجب اخلال و تضعیف نظام است انجام ندهد، همانند دیگر شهروندان از كلیة حقوق برخوردار خواهد بود. البته از مشاغلی كه تصدی آن توسط این افراد به اخلال در نظام و تضعیف آن منجر می شود،‌ محروم خواهد بود.

    ادامه مطلب

  • نظرات() 
  • یکشنبه 6 اسفند 1391

    اگر مراد از سؤال، دلیل حجیت و الزام آوری ولایت فقیه باشد، باید گفت فلسفه ی وجودی ولایت فقیه دلایل عقلی و نقلی متعددی است كه بر اثبات ولایت فقیه در زمان غیبت اقامه شده است.

                                                                      

    بدیهی است كه تا پیامبر و یا امامان معصوم وجود دارند و امكان دست یابی به آنان در مورد اداره ی امور اجتماعی هست، نوبت به غیر معصوم نمی رسد; امّا در زمان غیبت كه عملا چنین ایده آلی در میان ما نیست باید چه بكنیم؟

    اگر بخواهیم تنها با استمداد از عقل و خرد به این پرسش جواب دهیم، باید بگوییم: «بدون تردید، اگر ایده آل را معصومان-علیهم السلام- بدانیم، عقل می گوید در عصر غیبت كسی باید در رأس هرم قدرت باشد كه از هر جهت به امام معصوم شبیه تر است; یعنی در دین شناسی، تقوا و صلاحیت برای اجرام احكام و قوانین اسلام، بهترین باشد. وقتی كه جامعه نمی تواند بدون حكومت باشد و ما دست رسی به امام معصوم نداریم، باید به سراغ كسی برویم كه كم ترین فاصله را با او دارد; كسی كه شناختنش از اسلام، از دیگران بیش تر و عدالت و تقوایش از همه بالاتر و برای اجرای احكام و قوانین اسلام، مناسب ترین فرد باشد; این صفات در ولی فقیه تجلّی می كند. در امور دیگر نیز روش عموم مردم همین است كه ابتدا نزد بهترین متخصص می روند، لیكن اگر دست رسی به بهترین ممكن نبود، به كسانی رجوع می كنند كه در تخصص و ویژگی ها به فرد ایده آل نزدیك تر باشند. ولایت فقیه معنایی جز رجوع به اسلام شناس عادلی كه از دیگران به امام معصوم نزدیك تر است ندارد.1

    ادامه مطلب

  • نظرات() 
  • جمعه 27 بهمن 1391

    پیش‏ سخن

    ما معتقدیم دین راستین با سیاست صحیح با هم پیوندی ناگسستنی‏ دارند و مکمل یکدیگر در پیدایش جامعه ایده‏ آل الهی است. دین‏ منهای سیاست،هم چون درخت ‏بی‏ آب است، و سیاست ‏بدون دین همانند آب بی‏درخت می‏باشد. استعمارگران همیشه به این نتیجه رسیده‏ اند که بزرگ‏ترین دشمن‏ آن‏ها، دین و آیین الهی است، لذا همواره می‏کوشند تا دین را از ماهیت ‏خود تهی کنند، چنان‏که آیین مسیحیت را چنین کردند، و یا دین را در انزوا و در گوشه معابد، زندانی نمایند، و نگذارند وارد جامعه و عرصه سیاست گردد.به همین دلیل نظریه جدایی دین و سیاست را در همه جا مطرح ‏کردند، و آن را به عنوان قانونی قطعی تلقی نمودند، به طوری که ‏مردم غرب و غرب زده چنین نظریه‏ای را که کاملا سیاستی حساب ‏شده و استعماری است ‏باور نمودند. با اوج ‏گیری انقلاب اسلامی و پیروزی آن در ایران، این نظریه باگسترش وسیعی از طرف استکبار جهانی و اذناب آن‏ها در همه جا و در داخل کشور، خودنمایی کرد، لیبرال‏ها و ملی گراها در این ‏راستا گوی سبقت را ربودند، و با ترفندها و دست آویزهای‏ گسترده، به جنگ با ولایت فقیه برخاستند، چرا که ولایت فقیه پرچم‏ نیرومند حکومت دینی است، و ملتقای دین و سیاست. بنابراین، همه ‏باید به این هشدار توجه کنند که جدایی دین و سیاست، برای ضربه ‏زدن به پیکر مقدس ولایت فقیه، و حکومت و حاکمیت دینی در این‏ راستا است. از این رو، باید با حمایت فکری و عملی از اصل  ‏بالنده و افتخار آفرین ولایت فقیه، در برابر این نظریه واهی وشعار کور به مقابله پرداخته و نگذاشت دین اسلام نیز هم چون ‏آیین مسیحیت در انزوا و گوشه کلیسا قرار گیرد. در این فصل برآن هستیم برای رد این شبهه و القای شیطانی، به بررسی پیوند دین و سیاست، و ماهیت این دو بپردازیم، با این اشاره به تبیین ‏اصل مطلب باز می‏گردیم:

     

    ادامه مطلب

  • نظرات() 
  • دوشنبه 16 بهمن 1391

    ولایت فقیه هرچند دوره ای نیست اما مادام العمری نیز نیست ، بلکه مادام الصفات است به این معنا که ولی فقیه تا زمانی که صفات ولایت فقیه را دارا می باشد از مشروعیت برخوردار است. اگر صفات را از دست داد حتی اگر یک سال رهبر باشد از ولایت ساقط است.       

             

    ادواری بودن ولایت فقیه برای سه منظور مطلوبیت دارد که هیچ یک از این سه برای توجیه ضرورت ادواری بودن تصدی رهبری کافی نمی نماید...

    به دلائل خاصی که مربوط به ویژگی جایگاه رهبری است دوره ای بودن پیش بینی نشده است. این امر به این دلیل است که اساسا رهبر از ویژگی هایی برخوردار است که ریاست های نظام های سیاسی دیگر از آن بی بهره اند.رهبر درنظام اسلامی از مکانیزم های قوی درونی کنترل قدرت همچون عدالت و اسلام شناسی برخوردار است و این دو علاوه بر مکانیزم های بیرونی کنترل قدرت که در قانون اساسی وجود دارد، به صورت جدی رهبر را در برابر آفات قدرت ایمن می سازد. اما در عین حال به شرح بیشتری در خصوص این سوال خواهیم پرداخت.

    ادامه مطلب

  • نظرات() 
  • پنجشنبه 28 دی 1391

    با نگاهی به آثار فقهای برجسته تاریخ تشیع‌

     

    با بررسی متون فقهی از دوران غیبت امام‌عصر(عج) تاکنون می‌توان به این نتیجه دست یافت که ولایت فقیه دارای پیشینه و سابقه‌ای طولانی است؛ چنان که حتی می‌توان سابقه آن را پیش از عصر غیبت نیز جستجو کرد.

    هر چند عده‌ای، سابقه آن را به دوران مرحوم محقق نراقی نسبت می‌دهند و وی را مبتکر این نظریه می‌دانند، اما با ارزیابی ابواب فقهی موجود در متون فقهی که با دولت و ولایت سیاسی در ارتباط هستند همچون جهاد، امر به معروف و نهی از منکر، نماز جمعه، قضاوت، حدود و...

    می توان اذعان کرد که پیشینه نظریه ولایت فقیه به عصر غیبت امام زمان(عج) می‌رسد. حال با این اشاره کوتاه، قصد داریم به پیشینه این نظریه در دوره‌های گذشته و مرور بعضی از متون فقهی برخی از این فقها بپردازیم.

     

    ادامه مطلب

  • نظرات() 
  • یکشنبه 17 دی 1391

    از آن جا كه در جمهورى اسلامى ایران، حاكمیت، الهى است طبق قانون اساسى این حاكمیت از طریق قوانین الهى و رهبرى دینى (ولایت فقیه) اعمال مى شود به همین جهت در حقوق اساسى جمهورى اسلامى ایران، كلیه ى امور زیر نظر ولایت مطلقه امر و امامت امت اداره مى شود و در جمهورى اسلامى ریاست كشور با ولى فقیه است و مقام رهبرى به لحاظ امامت و هدایت نظام داراى وظایف و اختیاراتى است كه مطابق قانون اساسى جمهورى اسلامى ایران، قواى حاكم در جمهورى اسلامى ایران عبارت اند از: قوه ى مقننه، قوه ى مجریه و قوه ى قضائیه كه زیر نظر ولایت مطلقه ى امر و امامت امت، طبق اصول آینده ى این قانون، اعمال مى گردند.[1]

                              

    ادامه مطلب

  • نظرات() 
  • چهارشنبه 15 آذر 1391

    یكی از فروعات این دیدگاه، بحث «جعل متشرعان» است. این دیدگاه می گوید چون امام زمان «علیه السلام» امام خمینی را به اسم معرفی نفرموده و اقبال مردم ایران این بزرگوار را به «ولایت» رسانده است بنابراین «ولایت فقیه» را شارع مقدس نفرموده است. بلكه این مومنان متشرع بوده اند كه او را «انتخاب» و «نصب» نكرده اند.

    این دیدگاه در ادامه، جنبه شرعی حكومت را بدین گونه حل می كند كه شارع مقدس «جعل متشرعان» را امضا می فرماید و بر این اساس ولایت فقیه به طور عرضی جنبه شرعی پیدا می كند.

    باید گفت در فقه شیعه در پاره ای از موارد جزئی كه در قاعده «امور عرفی» می گنجد، بر انتخاب مردم صحه گذاشته می شود. این امور عرفی اصولا در اصل موضوع تصرف ندارد. مثلا وقتی می گویند آب كر زمانی است كه حداقل سه وجب و نیم در طول، عرض و ارتفاع آب روی هم انباشته باشد و این كه در این سه وجب و نیم، دست باید چه حالتی را داشته باشد، می گوید بینید عرف «وجب» رابه چه می گوید. ولی امور مهم و تعیین كننده ای نظیر «حكومت» هرگز به عرف و انتخاب مردم ارجاع داده نشده است. به اعتقاد شیعه همه بلایی كه بر سر دین آمده از مهجوریت ائمه (علیه السّلام) است. چگونه می تواند خود این مهم را به «عرف» و متشرعان» واگذار كند؟

    حداقل باید گفت اگر شارع مقدس در دوره غیبت، نسبت به «ولایت مسلمین» سكوت كرده است، هرگز نمی تواند به انتخاب متشرعان صحه بگذارد . چرا كه به هیچ دلیل عقلی و یا تضمین شرعی نمی توان مدعی شد انتخاب مومنان الزاما مورد رضای خداوند سبحان و ائمه بزرگوار(علیه السّلام) است و گرنه باید گفت بسیاری از سلاطین كه با رضایت مؤمنان بی خبر از احكام دین حكمرانی كرده اند حكومتشان از ناحیه شارع مقدس امضا شده است!

    البته باید گفت «جعل شارع» و «جعل متشرعان» در پاره ای از اوقات با یكدیگر انطباق پیدا می كنند كما اینكه در ابتدای حكومت حضرت امیرالمومین (علیه السّلام) این تطبیق حاصل شد. ولی الزاما این دو همیشه با هم منطبق نیستند. درعین حال در جمهوری اسلامی تدبیری اندیشیده شده است كه این دو با هم انطباق یابند. (15) چرا كه تحقق عینی ولایت فقیه جز از طریق این انطباق حاصل نمی شود با این حال نباید به این دلیل كه امام مكانیسمی را پیش بینی فرموده اند تا مردم در كار «ولایت فقیه» دخالت پیدا كنند، آنقدر این جنبه را پر رنگ كرد كه جنبه «شرعی» ولایت فقیه تحت الشعاع قرار گیرد. امام خمینی (رحمت الله علیه) كه از یك سو سنتی ترین فقیه و از سوی دیگر پویاترین فقیه این عصر بوده اند در عین اینكه در مورد نصب مهندس بازرگان به نخصت وزیری فرموده است «من به واسطه ولایتی كه از ناحیه شارع مقدس دارم او را نصب كرده ام» در همان حال می فرماید «به واسطه اینكه ملت مرا به رهبری قبول كرده است او را نصب كرده ام» و این دو هیچ منافاتی با همدیگر ندارد. اگر چه صورتی تناقض نما دارد.

     

     

     

  • نظرات() 
  • سه شنبه 7 آذر 1391

     

     

     پاسخ :

     

    برای روشن شدن مطلب مناسب است مقدمتاً دربارة واژة انتخاب و انتصاب در بحث ولایت فقیه گفت‌وگو كنیم تا مشخص شود طرفداران دو نظریه چه مطلبی را تعقیب می‌كنند.

    طبق بیان اكثر فقهاء از جمله امام خمینی (قدس سره) ولی فقیه منصوب از طرف شارع مقدس است، زیرا منشأ ولایت خداست و خداوند پیامبر و ائمه را به این مقام منصوب فرموده است و ولایت فقیه نیز مكمل امامت است و همان طور كه پیامبر اسلام - صلی الله علیه و آله - و ائمة اطهار، اختیارات حكومتی خود را از خدا می‌گیرند. ولی فقیه كه جانشین معصوم در عصر غیبت است نیز اختیارات خود را از شارع مقدس دارند نه مردم. لذا فردی از سران عرب در اوایل بعثت از نبی مكرم اسلام سؤال كرد: آیا زعامت و رهبری مسلمانان را پس از خود به ما واگذار می‌كنید؟ پیامبر - صلی الله علیه و آله - در پاسخ فرمودند: «الامر الی الله یضعه حیث یشاء»1 مسألة زعامت و رهبری مربوط به خداوند است و او هر فردی را كه بخواهد به این مقام منسوب می‌كند.2

    ادامه مطلب

  • نظرات() 
  • پنجشنبه 2 آذر 1391


    در پاسخ به پرسش مزبور توجه به چند نكته ضروری است كه باید مورد بررسی قرار بگیرد:[1]

    1. باید دید كه در یك نظام سیاسی مطلوب، ادواری بودن رهبری، صلاح است یا وجود نقطه ثبات؟ همه فیلسوفان سیاست بر این امر اتفاق دارند كه در كشور اگر بتوان از آفات نقطه ثبات جلوگیری كرد، چنین چیزی مطلوب است و امتیاز دارد، بر همین اساس در اكثر كشورهای جهان اضافه بر قوای سه گانه یك شیوه سلطنت یا ریاست جمهوری دائم و یا امپراتوری وجود دارد، به عنوان نمونه انگلستان كه مهد دموكراسی جدید و تمدن صنعتی به شمار می‌آید، وجود ملكه‌ای مادام العمر (نقطه ثبات) را پذیرفته، و بر محوریت او و لزوم ثبات در جامعه تأكید می‌ورزند، طرفداران این نظریه چنین استدلال می‌كنند كه بریتانیای كبیر كه حاكمیت بسیاری از كشورها را داشت و هنوز هم با بسیاری از كشورها مشترك المنافع است، نیازمند نقطه ثابت است كه در واقع مظهر اقتدار و امنیت ملی است.

    2. بر فرض مطلوبیت نقطه ثبات، چگونه می‌توان از آفات آن جلوگیری كرد؟

    ادامه مطلب

  • نظرات() 
  • جمعه 19 آبان 1391

    امّا واقعیت این است كه این اشكال دور فقط بر نظامهای دموكراسی وارد است و نظام مبتنی بر ولایت فقیه اساساً از چنین اشكالی مبرّاست و در این جا هیچ دوری وجود ندارد. دلیل آن هم این است كه همان گونه كه در مباحث قبلی این كتاب مشروحاً بحث شد، ولی فقیه اعتبار و مشروعیت خود را از جانب خدای متعال، و نه از ناحیه مردم، كسب میكند و قانون و فرمان خدای متعال نیز همان طور كه قبلاً اشاره كردهایم اعتبار ذاتی دارد و دیگر لازم نیست كسی یا مرجعی به فرمان و قانون خداوند اعتبار بدهد بلكه بر اساس مالكیّت حقیقی خدای متعال نسبت به همه هستی، خداوند میتواند هرگونه تصرف تكوینی و تشریعی كه بخواهد در مورد هستی و تمامی موجودات اعمال نماید. یعنی در نظام مبتنی بر ولایت فقیه آن چه در ابتدای تأسیس نظام اتفاق میافتد به این صورت است:

    ادامه مطلب

  • نظرات() 
  • جمعه 19 آبان 1391

     

    آیا بحث ولایت فقیه بعد از انقلاب به وجود آمده و تداوم انقلاب اسلامی بدون آن ممكن نبوده است؟

     

     

    این چنین نیست كه ولایت فقیه بعد از انقلاب به وجود آمده باشد، بحث ولایت فقیه از شروع عصر غیبت امام زمان (عجل الله تعالی فرجه الشریف) تا به امروز بین فقها مطرح بوده است و مرحوم احمد نراقی از فقهای بزرگ می‌گوید: ولایت فقیه فی‌الجمله بین شیعیان اجماعی است و هیچ یك از فقها فی‌الجمله در ولایت فقیه اشكال نكرده است.[1]

    بنابراین در اصل ولایت فقیه هیچ‌گونه اختلافی نیست ،تنها در محدوده اختیارات ولی فقیه اختلاف نظر وجود دارد. از این رو در عصر غیبت كه از سال 329 هجری قمری آغاز گردیده، ولایت فقیه استمرار امامت شمرده می‌شود و فقیه به عنوان نماینده و جانشین امام عصر (عجل الله تعالی فرجه الشریف) رهبری و زعامت جامعه اسلامی را عهده‌دار است. بنابراین نه ولایت فقیه بعد از انقلاب مطرح شد و نه امام خمینی (قدس سره) مبتكر این نظریه بود، بلكه از آغاز غیبت امام زمان(عج) بین فقهای شیعه مطرح بوده است و امام یكی از فقهایی است كه آن را مطرح و البته توفیق اجرای آن داشته اند. برای اثبات قدیم بودن این بحث در اینجا به طور اجمال به نظریات بعضی از فقها اشاره می‌شود.

    ادامه مطلب

  • نظرات() 
  • دوشنبه 15 آبان 1391

    بر اساس منابع اسلامی ولایت فقیه تنها شكل صحیح حكومت دینی است و بدون آن حكومت دینی بی‌معنا است و واقعیّت پیدا نمی‌كند.

    محور دوّم فعّالیت دشمنان و روشنفكران غرب‌زده(در صورتی که نتوانند مردم را قانع كنند كه دین از سیاست جداست) این است كه القاء كنند حكومت دینی به معنی حكومت فقها نیست بلكه یعنی احكام و قوانین، اسلامی باشند و اجراكننده هر كه باشد ربط به دین ندارد و مردم هركس را انتخاب كردند حاكم دینی خواهد بود.

    آنها روی این محور بسیار كار كرده‌اند و سعی دارند برای متدیّنین بخصوص جوانانی كه با مبانی اسلامی و فقهی آشنایی ندارند این فكر را جا اندازند كه ولایت فقیه ملازم با حكومت دینی نیست.

    برخی گفتگوهای مربوط به دموكراسی و یا جامعة مدنی و عدم سازگاری آن با ولایت فقیه و نیز مباحث مشروعیّت و مقبولیّت در رابطه با همین محور انجام می‌شود.

    ادامه مطلب

  • نظرات() 
  • جمعه 12 آبان 1391

     

    آیا بحث ولایت فقیه بحث اعتقادی است یا اینكه باید به فتوای مراجع تقلید مراجعه كرد و در صورت تعارض حكم ولی فقیه و نظر مرجع تقلید چگونه باید عمل كرد؟


    پاسخ :

     

    پاسخ به این سؤال مرهون درك ماهیت بحث ولایت فقیه است. در این خصوص باید گفت از آن جهت كه ولایت فقیه دنبالة بحث امامت است، لذا گاهی گفته میشود كه این مسأله از مسائل كلامی و از مباحث مربوط به علم كلام است. علم كلام در معنای خاص علمی است كه به مباحث مربوط به اصول دین، ‌یعنی مباحث مربوط به خدا و نبوت و معاد میپردازد. پس از اثبات نبوت در علم كلام این سؤال پیش میآید كه «بعد از پیامبر اسلام مسأله رهبری و جامعه اسلامی چه میشود؟» و به دنبال این سؤال بحث امامت مطرح میگردد و شیعه بر طرق ادلهای كه دارد حق رهبری جامعه را پس از پیامبر اسلام با امام معصوم میداند و به دنبال اثبات امامت امام معصوم این سؤال مطرح میشود «در زمانی مثل زمان ما كه عملاً دسترسی به امام وجود ندارد تكلیف مردم در رهبری جامعه اسلامی چیست؟»

    به دنبال این سؤال بحث ولایت فقیه مطرح میشود و از آن جا كه مشهور است «تقلید در اصول دین جایز ‌نیست»، برخی تصور كردهاند كه چون مسأله ولایت فقیه به ترتیبی كه گفته شد از مباحث اصول دین و علم كلام است بنابراین، مانند بحث اثبات وجود خدا و یا نبوت پیامبر این بحث هم یك مسألهای است كه هر كس خودش باید برود و تحقیق كند و خلاصه تقلیدی نیست، اما واقعیت این است كه چنین تصوری درست نیست و در این رابطه باید بگوئیم كه اولاً: این گونه نیست كه هر مسألهای از مسائل علم كلام و از فروعات مربوط به اصول دین باشد تقلید در آن جایز نیست و حتماً ‌هر شخص خودش باید با دلیل و برهان معتبر آن را اثبات كند. بلكه بسیاری از مسائل كلامی وجود دارد كه مردم باید در آن تقلید كنند (یعنی رجوع به متخصص نمایند) و ببینند كه كسی كه صاحب نظر در آن زمینه است چه میگوید.

    ادامه مطلب

  • نظرات() 
  • دوشنبه 8 آبان 1391

    بحث انتصاب مقام معظم رهبری بر اساس قانون اساسی قبل از تجدید نظر كه شرط مرجعیت را لحاظ كرده بود با چه توجیهی اتفاق افتاده است و بزرگان حاضر در مجلس خبرگان بر چه مبنای حقوقی و قانونی ایشان را انتخاب كردند؟

     

     پاسخ :

     

    با نگاهی اجمالی به قانون اساسی؛ در می یابیم كه:

    اولاً: در اصل 109 قانون اساسی قبل از بازنگری، در بند 1 آمده است: «صلاحیت علمی و تقوایی لازم برای افتاء و مرجعیت، كه این صفت و شرط به عنوان اولین و بارزترین شرط رهبری ذكر شده است. و چنان كه از محتوای این بند از اصل 109 بر می‌آید، سخن از صلاحیت برای افتاء و مرجعیت است نه مرجعیت بالفعل و چنین شرطی در همه افرادی كه به درجه اجتهاد نائل شده‌اند وجود دارد. پس در اصل مذكور (109) كه در صدد بیان شرایط و صفات رهبری بود هیچ گونه تصریحی در مرجع بالفعل بودن رهبری ندارد.

    ادامه مطلب

  • نظرات() 
  • چهارشنبه 3 آبان 1391


     

    عملكرد ولی فقیه بر محور قانون اساسی قابل تحلیل است. یعنی باید دید كه طبق قانون چه وظایفی بر عهده رهبری قرار گرفته است تا براساس همان، عملكرد رهبری مورد ارزیابی قرار گیرد در این مورد به چند نكته از قانون اساسی اشاره می شود تا بر همان اساس بتوان عملكرد ولی فقیه را بیان نمود:

    اول. در مقدّمة قانون اساسی آمده است «... در ایجاد نهادها و بنیادهای سیاسی كه خود پایه تشكیل جامعه است بر اساس تلقّی مكتبی، صالحان عهده دار حكومت و ادارة مملكت می گردند... و قانونگذاری كه مبین ضابطه های مدیریت اجتماعی است بر مدار قرآن و سنت، جریان می یابد. بنابراین نظارت دقیق و جدّی از ناحیه اسلام شناسان عادل و پرهیزكار و متعهّد «فقهای عادل»‌امری محترم و ضروری است و چون هدف از حكومت، رشد دادن انسان در حركت به سوی نظام الهی است تا زمینة بروز و شكوفایی استعدادها به منظور تجلّی ابعاد خداگونگی انسان فراهم آید... براساس ولایت امر و امامت مستمر، قانون اساسی زمینة تحقق رهبری فقیه جامع الشرایطی را كه از طرف مردم به عنوان رهبر شناخته می شود... آماده می كند تا ضامن عدم انحراف سازمان های مختلف از وظایف اصیل اسلامی خود باشد.»

    ادامه مطلب

  • نظرات() 
  • دوشنبه 1 آبان 1391

      فقیه جامع الشرایط، داراى چهار شان دینى مى‏باشد كه دو شان علمى است و دو شان دیگر آن، عملى مى‏باشد. این چهار وظیفه، عبارتند از: 1.حفاظت 2.افتاء 3.قضاء 4.ولاء.

                                                             

                                                                      


    ادامه مطلب

  • نظرات() 
  • یکشنبه 30 مهر 1391

                                                                 

    یكی از نكات بسیار مهمی كه شورای بازنگری قانون اساسی در سال 1368 در ارتباط با رهبری مورد توجه قرار داد, اضافه كردن لفظ «مطلقه» به «ولایت فقیه» در اصل پنجاه و هفتم بود.

    این اقدام را باید حركتی در راه تحقق هر چه دقیق تر اندیشه حضرت امام(ره) در مورد گستره ولایت فقیهان در عصر غیبت کبری دانست كه در دهه اول انقلاب اسلامی مكرر و در واقع مختلف آن را گوشزد می كردند.

    این امر در تغییر اصل پنجاه و هفتم نیز موثر افتاد و علاوه بر این كه تنظیم روابط بین قوای سه گانه را در اصل یكصد و دهم در حوزه اختیارات ولی فقه گذاشت, و حل معضلات نظام كه از طرق عادی قابل حل نیست را به رهبری سپرد, برای این كه توهم نشود اختیارات ولی فقه محدود به اصل یكصد و دهم است,‌در اصل پنجاه و هفتم نیز عبارت «ولایت مطلقه» قرار داده شد.

                                                                                                                              

                                                                   



    ادامه مطلب

  • نظرات() 
  • سه شنبه 25 مهر 1391


    وظیفه اصلی زنان و بانوان هر جامعه تربیت و پرورش نسل جدید آن جامعه و گرم نگه داشتن كانون خانواده است. از این رو اشتغال به هر كاری كه زنان را از انجام این وظیفة خطیر باز دارد، آنان را از رسالت اصلی خود بازداشته است و علاوه بر آن كه زیانهای غیرقابل جبرانی بر جامعه وارد می سازد، زنان را نیز از شخصیت و هویت واقعی خود تهی می نماید

     

    افزون بر این طبیعت مسؤولیت رهبری به گونه ای است كه زنان توانایی انجام آن را ندارند كه مستلزم برخورد با مسائل متفاوت، مشكلات فراوان، برخورد و در رابطه بودن با صدها مرد است كه متناسب با روحیه و عفاف زنان نیست

     

    مسؤولیت رهبری، مسؤولیت مهمی است كه مستلزم توانائیهای خاصی است كه متناسب با روحیة زنان نیست. برخورد با مسائل اجتماعی، سیاسی، اقتصادی، لزوم مشورت با متخصصین در امور مختلف كه غالباً مرد هستند، داشتن روحیه قاطعیت و پرهیز از احساسات، فرماندهی كل قوا و برخورد با مشكلات زیادی كه از عهده زنان خارج است.

     

    حضرت فاطمه(سلام الله علیها) با این كه دارای مقام عصمت بودند و برترین بانوی جهان و مقام والای علمی و عملی را دارا بودند، اما مسؤولیت اجرایی یا رهبری حكومت اسلامی به ایشان واگذار نشد كه این خود شاهدی است كه پذیرفتن این مسؤولیت با وجود شایستگی ایشان متناسب با روحیه ساختار وجودی زنان نبوده است و این مسئولیّت به ایشان واگذار نشده است.

     

    حضرت علی - علیه السّلام ـ می فرمایند: «كاری كه برتر از توانایی زن است به او وامگذار، زیرا زن گلِ بهاری است، نه پهلوان سخت كوش.»( نهج البلاغه، ترجمة محمد دشتی، ص 536.)

  • نظرات() 
  • جمعه 21 مهر 1391

     

    از جمله نظریاتی كه در باب ولایت فقیه و حكومت اسلامی مطرح است، بحث شورایی بودن ولایت فقیه است، از نظر پیشینة تاریخی، ولایت شورایی، در متون اسلامی بی سابقه است. در دیدگاه اهل سنت، تنها در یك مورد، شورایی تشكیل شد كه آن هم برای تعیین رهبر و زعیم مملكت اسلامی بود و نه برای اداره و تدبیر امور. البته در «ولایت قضا» برخی از متون فقهی شیعه، به «داوری شورایی» اشاره كرده اند.[1]

    دربارة رهبری شورایی، متون فقهی شیعه تا پیش از استقرار جمهوری اسلامی ایران، همگی ساكت اند. پس از انقلاب، در قانون اساسی جمهوری اسلامی، مصوب 1385ش، شورای رهبری متشكل از سه یا پنج مرجع واجد شرایط رهبری، با شرایطی، به رسمیت شناخته می شود.[2] علاوه بر قانون اساسی، در بعضی از كتب فقهی، رهبری شورایی، به عنوان تنها شكل حكومت اسلامی در عصر غیبت معرفی شده است.[3]

    ادامه مطلب

  • نظرات() 
  • جمعه 21 مهر 1391

    در روایات فراوانی که از اهل بیت پیامبر و شخص پیامبر بما رسیده؛ گرچه لفظ ولی فقیه وجود ندارد، ولی مدلول آن هست .مثلا«الفقهاء امناء الرسل ما لم یدخلوا فی الدنیا»[1] .فقیهان امانتداران پیامبران هستند مادامیکه دنیاگرا نشوند. یا «منزلة الفقیة فی هذا الوقت کمنزلة الانبیاء فی بنی اسرائیل»[2] جایگاه فقیه در این زمان چون جایگاه پیامبران است در میان بنی اسرائیل و یا این روایت پیامبر(ص) خداوند خلفای مرا رحمت کند! پرسیدند خلفای شما چه کسانی هستند؟ فرمود: کسانی که پس از من می‌آیند و حدیث و سنت مرا روایت می‌کنند[3] . و از آنجا که پیامبران بر انسانها ولایت دارند، مفهوم ولایت فقیه با توجه به این روایات و ولایت پیامبران و امامان شکل گرفته است.

     

    پی نوشت:

    [1].الکافی، ج1، ص46

    [2].بحار، ج75،  ص346

    [3].الفقیه، ج4 ص 420 ،   و من ألفاظ رسول الله ص الموجزة التی‏...، وسائل‏الشیعة، ج27 ص 91  ، 8- باب وجوب العمل بأحادیث النبی ص و...

     

     

  • نظرات() 
  • جمعه 21 مهر 1391

    شرط عدالت و اعلمیت در ولی فقیه

    مانع از معصیت ایشان است نه مانع از خطاء و نسیان او خصوصاً با توجّه به پیچیدگی‌های امور سیاسی، نظام اسلامی چه راهكاری برای حلّ این مشكل مطرح نموده است؟

     

    پاسخ :

     

    برای پاسخ به این سؤال توجّه به این نكته لازم است كه «برای تأمین نیازمندی‌های اجتماعی و جلوگیری از هرج و مرج، فساد و اختلال نظام، وجود حكومت در جامعه‌ امری ضروری است، اجرای احكام اجتماعی اسلام هم لازم است و این امر به زمان حضور پیامبر و امامان معصوم ـ علیهم السّلام ـ اختصاص ندارد یعنی احكام اسلام از جاودانگی برخوردار است و باید در همة زمان‌ها و مكان‌ها اجرا گردد و حكومت ایده‌آل و مطلوب در اسلام حكومتی است كه معصوم ـ علیه السلام ـ در رأس آن باشد هنگامی كه تحصیل مصلحت غیر قابل اغماضی در حد مطلوب و ایده‌آل میسّر نشد، باید نزدیك‌ترین مرتبه به حدّ مطلوب را تأمین كرد، در زمان غیبت كه مردم از مصالح حكومت معصوم محروم هستند، باید به دنبال نزدیك‌ترین و شبیه‌ترین حكومت به حكومت امام معصوم باشیم،

    نزدیكی یك حكومت به حكومت امام معصوم ـ علیه السلام ـ در 3 امر متبلور می‌شود:

    نخست علم به احكام كلی اسلام (فقاهت)،

    دوم : شایستگی روحی و اخلاقی به گونه‌ای كه تحت تأثیر هواهای نفسانی و تهدید و تطمیع‌ها قرار نگیرد (تقوا)

    ادامه مطلب

  • نظرات() 
  • چهارشنبه 19 مهر 1391

    "ولى فقیه" كوفه

    عمار از اولین شاگردان مدرسه فقهى «ارقم‏» و یكى‏از اندیشمندان عمده وابسته به مكتب علوى بود. او در اولین روزهاى‏سال یكم هجرى از طرف پیامبر به لقب «فقیه‏» مفتخر گردید. عمار كه در زمان پیامبر به مردم فتوا مى‏داد، بنا بر عقیده ‏امام على(ع) مؤمنى بود كه استخوانش پر از ایمان شده بود. دیرى نپاییدكه عمار در گرفتن منصب از طرف حكومت «جور» به دو یار دیرین خود حذیفه و سلمان پیوست و آنها توانستند شهروندان تحت امر خود را به  ‏كانون طرفدارى از «ولایت‏» تبدیل كنند. همانطور كه از سال 11 هجرى،‏ستاره اقبال آن كم فروغ شده بود.عمار با وجود افول نظریه ولایت «معصومین‏» جاى استوار و مشخصى را درنظریه «ولایت فقهاء» یافت. در دهه ‏هاى آغازین پس از رحلت پیامبر(ص) عمار تحت نظارت امام زمانش وبا اذن او كارهایى انجام داد كه به «ولایت فقیه‏» به عنوان صورت ‏نازلترى از «ولایت معصومین(ع)» انجامید. اولین عمل عمار در زمینه ‏اثبات «ولایت فقهاء» پذیرفتن ولایت ‏بر كوفه از طرف عمر بود . به‏ نظر او «ولایت فقهاء» بر جامعه باید با اذن امام معصوم(ع) باشد.

     

    ادامه مطلب

  • نظرات() 
  • چهارشنبه 19 مهر 1391

     

    به راستى نمى‏توان تاریخ آغاز نظریه ولایت فقیه را به آسانى تعیین‏كرد. مسلمان ها از همان صدر اسلام با دو مسئله اساسى روبرو بوده‏اند:یكى غیبت پیامبر و عدم حضور ایشان در بسیارى از شهرها و دیگرى نیاز مبرم به احكام و دستورات سیاسى و فردى. بنابراین به افرادى نیازداشته‏اند كه بتوانند دستورات را براى آنها تبیین نمایند، در میان‏آنها قضاوت نمایند و یا بعضا امور سیاسى اجتماعى آنها را سر و سامان‏ بخشند، این مسئله در دوران ائمه معصومین نیز وجود داشته كه تعیین‏فقهایى خاص را مى‏طلبیده است. بعضى از اندیشمندان گرچه به عنوان نظریه‏پردازاختصاصى ولایت فقیه شناخته شده نیستند و (مانند سلمان فارسى)اما از اوایل قرن دوم هجرى، مواضع مشخصى پیرامون ولایت فقیه‏ صدورمى‏یابد كه آنها را آشكارا به عنوان نظریه ولایت فقیه مى‏توان‏بازشناخت.

    رشته‏اى از حركت هاى سیاسى كه به‏ دنبال تجمع در سالن سرپوشیده «بنى ساعده‏» در سال یازدهم هجرى ‏پدیدار شد و در سراسر سده‏هاى اول ادامه داشت را باید به عنوان‏ مهمترین عامل در پیدایش نظریه ولایت فقها بر جامعه به شمار آورد.

    ادامه مطلب

  • نظرات() 
  • دوشنبه 17 مهر 1391

    اگر نبی اكرم خاتم النبیین بوده است پس با رفتن او ولایت خاتمه یافته است و نباید بعد از آن حضرت برای كسی ولایت قائل شد پس چرا برای فقها ولایت قائل می شوید؟

    پاسخ :

     

    ولایت شرعی به معنی سرپرستی و اداره دینی و دنیائی جامعه اسلامی در زمان حیات حضرت رسول ـ صلی الله علیه و آله ـ منحصر به شخص ایشان بود. امّا خداوند متعال برای دوره پس از رحلت ایشان، ولایت را به ائمه معصومین ـ علیهم السلام ـ واگذار نموده است. آیات متعددی از آیات قرآن مجید به این موضوع تصریح دارد. از جمله: 1ـ آیه ولایت: (إنما ولیكم اللّه و رسوله و الذین آمنوا الذین یقیمون الصلاه و یؤتون الزكاه و هم راكعون)1 یعنی همانا فقط ولی شما، خدا و پیامبرش و كسانی هستند كه ایمان آورده، همان اشخاصی كه اقامه نماز می كنند و زكات می پردازند. در حالی كه در ركوع هستند. در این آیه شریفه صاحبان ولایت را اشخاص متعددی دانسته است

    ادامه مطلب

  • نظرات() 
  • چهارشنبه 12 مهر 1391

     

    با انقلاب اسلامی و حاكمیت ولایت فقیه كه یك نوع عقلانیت بنیادی در ذات خود دارد و به شدت برخلاف عقلانیت غربی است، جهت حركت جامعه دگرگون شد. ولایت فقیه، شعبهای از فقه اسلامی است كه این، امضایی بهمعنای حافظ نظام اجتماعی بودن است. به این معنا كه اسلام در ابتدای ظهورش، زندگی اجتماعی مردم را منحل نكرد و منكر آداب و رسوم آنها نشد ...

     اساس انقلاب اسلامی ایران به رهبری امام خمینی(ره) برپایه ولایت فقیه بنا نهاده شده است. امام(ره) با هدف جایگزینی نظام ولایت فقیه بهجای نظـام شاهنشاهی، در سال 1357 انقلاب اسلامی را بنیان نهاد. امروزه عدهای مدعی میشوند كه مسئله ولایت فقیه، با عقلانیت جور در نمیآید و بدون عقلانیت هم پیشرفت حاصل نمیشود. پس، ایران با ولایت فقیه به پیشرفت دست نمییابد. این در حالی است كه از مشروطه به بعد عملا عقلانیت غربی در جامعه ما حاكم شد و سردمداران نظام، تمام تلاش خود را در جهت سوق دادن جامعه بهسمت سكولاریزم بهكار بردند تا اخلاق، سیاست، اقتصاد و حتی دین سكولار داشته باشیم.

    ادامه مطلب

  • نظرات() 
  • یکشنبه 9 مهر 1391

     

    چرا در قانون اساسی جمهوری اسلامی ولایت جامعه به فرد واحد واگذار شده است نه شورایی از فقهاء؟

     

    پاسخ :

     

    ولایت فقیه كه در واقع همان نیابت عام از طرف ائمه هدی ـ علیهم السلام ـ كه آنان منصوبین الهی می باشند. نیابت و ولایتی است كه بر اساس آن، فقیهی اسلام شناس كه علاوه بر جمیع شرایط فقاهت و اجتهاد، باید دارای صفات و شرایط خاصی باشد كه بواسطه آن بتواند اعمال حاكمیت براساس شریعت مقدس اسلام نماید.

    مشروعیت حكومت چنین فقیهی بواسطه قرآن و سنت و عقل می باشد.1 و بر این اساس در زمان غیبت حضرت ولی عصر (عج) ولایت امر و امامت بر عهدة فقیه عادل و با تقوی و آگاه به زمان، شجاع، مدیر و مدبّر می باشد.2  اما اینكه اعمال ولایت تنها توسط یك نفر فقیه انجام می گیرد و نه گروه و شورای فقهاء بهترین و عاقلانه ترین طریق زمامداری می باشد كه در جای خود، باید بررسی شود در مقابل نظریة فوق نظریه ای دیگر نیز مطرح است كه معتقد است كه ولایت باید توسط فقهاء در قالب شورای فقهاء إعمال گردد. ما در اینجا به نقد و بررسی دلائل كسانی كه چنین نظریه ای را دارند می پردازیم.

    مجموعاً دلائلی از قرآن و سنت نبوی و علوی و نیز دلیل عقلی بر این كه ولایت به عهدة شورای فقهاء باشد اشاره شده است كه ما به هر كدام اشاره می كنیم.

    1. در قرآن آمده كه «وَ الَّذِینَ اسْتَجابُوا لِرَبِّهِمْ وَ أَقامُوا الصَّلاةَ وَ أَمْرُهُمْ شُورى بَیْنَهُمْ؛3  (مومنان) كسانی هستند كه ندای پروردگار را پاسخ داده و نماز برپا كرده اند و كارشان در میانشان با مشورت است.» بطوری كه آنچه كه ظهور دارد در این آیه شریفه، از جمله اعمال پسندیده مؤمنین، مشورت در امور مختلف می باشد و مشورت نمودن در ردیف اقامه نماز آمده است. آیة فوق چونكه اطلاق دارد مشورت در مورد زمامداری و حكومت را نیز شامل می شود. پس اگر حكومتی را بخواهند اراده كنند باید این حكومت را با شور و مشورت اداره كنند نه با حاكمیت فردی در قالب نظام ولایت فقیه بلكه در قالب نظام حكومتی شورای فقهاء و رأی اكثری شورای فقهاء در آیه دیگر خداوند متعال خطاب به رسول خدا می فرماید: «وَ شاوِرْهُمْ فِی الْأَمْرِ فَإِذا عَزَمْتَ فَتَوَكَّلْ عَلَى اللَّهِ؛4  (ای پیامبر) در مسائل مشورت نما و هرگاه تصمیم گرفتی (بر كار مورد مشورت) توكل بر خدا كن (آن كار را به انجام برسان)...» مشورت در مورد فوق نیز اطلاق دارد مشورت در امور حكومتی و كشورداری را نیز شامل می‌شود. در هر دو آیه شریفه مؤمنین با توجه به اطلاق هر دو آیه ملزم به مشورت و شوری در مسائل حكومتی هستند، لذا اگر مؤمنان حكومتی تشكیل دادند آنرا براساس مشورت و شورایی مركب از فقهای دین شناس نمایند.

    ادامه مطلب

  • نظرات() 
    • تعداد صفحات :13
    • 1  
    • 2  
    • 3  
    • 4  
    • 5  
    • 6  
    • 7  
    • ...  

    لینکدونی

    Page Ranking Tool

    

    آخرین پست ها


    نویسندگان



    آمار وبلاگ

    • کل بازدید :
    • بازدید امروز :
    • بازدید دیروز :
    • بازدید این ماه :
    • بازدید ماه قبل :
    • تعداد نویسندگان :
    • تعداد کل پست ها :
    • آخرین بازدید :
    • آخرین بروز رسانی :

    اَبر برچسبها