تبلیغات
ولایت فقیه

ولایت فقیه

مبانی حکومت اسلامی شیعی و پاسخ به شبهات ولایت فقیه

جمعه 7 مهر 1391

 پاسخ :

 

جواب اجمالی:

با تأمل در روایات ولایت فقیه و تعابیری نظیر «مَنْ كانَ منكُم...» «اللّهم ارْحَمْ خُلَفای» «فَارْجِعُوا اِلی رُواة حدیثنا...» روشن می‌شود كه تمام ملاك و معیار شرایط و خصوصیات یاد شده است و در اسلام شخص فقیه عادل نیست كه حاكمیت دارد بلكه فقه و عدالت است كه حكومت می‌كند، پس انتصاب الهی نه به نصب یك فرد معیّن است و نه به نصب مجموع من حیث المجموع بلكه به نصب جمیع فقهاء است. به این معنا كه فقهای واجد شرایط منصوب به ولایت هستند و عهده‌داری این منصب بر آن‌ها واجب كفائی است و تعیین فرد معیّن بر عهده مردم است كه از طریق مجلس خبرگان كه كارشناسان دینی هستند بهترین فرد از میان فقهاء جامع الشرایط برای عهده‌داری این منصب مشخص می‌شود.

جواب تفصیلی:

ادامه مطلب

  • نظرات() 
  • جمعه 7 مهر 1391

    بررسی این كه بر چه اساس و معیاری قدرت حاكمیّت بر ملّت به عهده فرد و یا دستگاهی نهاده می شود تا آن فرد یا دستگاه حاكمه شرعاً و قانوناً حقّ استفاده از قدرت را داشته باشد؟ این بحث از مباحث ریشه دار فلسفه سیاست است كه به گونه های مختلف و بر اساس مكاتب گوناگونی كه در فلسفه سیاست وجود دارد مورد بررسی قرار گرفته است و تعابیر گوناگونی را برای بیان آن برگزیده اند. از جمله تعبیر «قدرت اجتماعی»، است كه در قالب مفهوم عرفی قدرت می گنجد. به این معنا كه بجز قدرت مادی و جسمانی و قدرت مدیریت، كارگزاران باید برخوردار از قدرت دیگری باشند كه «قدرت اجتماعی»، نام می گیرد. حال سؤال می شود كه حكومت «قدرت اجتماعی»، مشروعیت و حق تصدی امر حكومت و اجرای قانون را از كجا می گیرد؟ برچه اساسی كسی برخوردار از این حق می گردد كه در رأس هرم قدرت قرار می گیرد؟ در یك كشور 60 میلیونی كه شخصیت های فرهیخته، متخصص و شایسته فراوانی دارد، چطور فقط یك نفر در رأس هرم قدرت قرار می گیرد؟ چه كسی این قدرت را به او می دهد؟ اساساً ملاك مشروعیت حكومت، دولت و متصدیان و كارگزاران حكومتی چیست؟


    ادامه مطلب

  • نظرات() 
  • جمعه 7 مهر 1391

        

    اگر ولایت فقیه اختیارات مطلقه ای بر طبق شرع و دین دارد، چرا وظایف و اختیارات رهبری در قانون اساسی شمرده شده است؟ آیا در این مورد تناقض وجود ندارد؟

     

    پاسخ :

     

    بر طبق شرع و دین ولایت فقیه مطلقه است، زیرا ادله ای كه ولایت فقیه را اثبات كرده است اطلاق دارد و تقیید ولایت محتاج دلیل است، لذا در مواردی كه دلیلی بر تقیید وجود داشته باشد باید ملتزم به آن قیود برای ولایت بود و در غیر آن موارد باید اطلاق ولایت فقها را پذیرفت. البته همان طور كه در سؤال هم اشاره شده است اطلاق ولایت شامل اختیارات غیر شرعی نیست، زیرا فقیه به علّت فقاهت ولایت دارد بنا بر این آن ولایت در محدوده فقه خواهد بود. به عبارت دیگر و به اصطلاح فقهی «تعلیق حكم بر وصف مشعر به علیّت است» یعنی از این كه حكم ولایت بر عنوان فقیه مترتب شده است كشف می شود كه علّت اثبات ولایت فقه او است. بنا بر این اطلاق ولایت در چارچوب شرع قابل گنجایش است و اگر فقیه حكمی از شرع را نیز تعطیل كند به دلیل تقدم حكم بالاتر و با اهمیت تری از احكام شرعی خواهد بود.

    ادامه مطلب

  • نظرات() 
  • چهارشنبه 5 مهر 1391


    پاسخ :

     

    امروزه در فلسفه‌های سیاسی نوع تلقی از نقش مردم در حكومت‌ها و نظریه‌های سیاسی در تعیین نوع حكومت‌ها نقش اساسی و تعیین‌كننده دارد. این نقش و دخالت مردم در حكومت‌ها از دو جنبه و جهت قابل بررسی است: یكی از جهت مشروعیّت و حقانیّت حكومت و حاكمان و دیگری از جهت مقبولیّت.

    از دیدگاه اسلام اصل اوّلی عدم ولایت كسی بر دیگری است و خروج از این اصل نیازمند دلیل است. بر اساس اعتقاد توحیدی، خداوند ربّ و صاحب اختیار هستی و انسان‌هاست و او تكویناً‌ و تشریعاً بر همه عالم و آدم ولایت دارد و ولایت دیگران باید مستند به اذن و ارادة الهی باشد و الّا مشروعیت نخواهد داشت. بنابراین «از دیدگاه اسلام منبع ذاتی مشروعیت و حقانیّت، اعتبار خداوند متعال است، زیرا كه حاكمیت مطلق عالم و آدم از آن اوست و اقتدار و سیادت ذاتاً به او اختصاص دارد و توحید در خالقیّت و ربویّت و توحید در قانونگذاری و حاكمیت عقلاً و نقلاً برای او ثابت شده است و آنگاه از آن اصل اولی با دلیل خارج می‌شویم كه ثابت كند حق حاكمیت از ناحیه خداوند به دیگران تفویض می‌گردد.»1

    ادامه مطلب

  • نظرات() 
  • چهارشنبه 5 مهر 1391


    پاسخ :


    بررسی و كاوش در كتب فقهی شیعه نشان می‌دهد كه نظریة انتصاب فقها از طرف معصوم ـ علیه السلام ـ برای ولایت بر امور جامعه اسلامی، مورد اتفاق نظر علما در طول تاریخ بوده است. مرحوم محقق حلی در كتاب ایضاح الفواید1  و مرحوم احمد بن فهد حلّی در كتاب المهذب البارع2  تصریح نموده‌اند كه ولایت بر حكم تنها با اجازة معصوم ـ علیه السلام ـ ثابت می‌شود و اهل مملكت را برای انتخاب یا نصب حاكم، دخلی نیست. آیت الله مكارم شیرازی در كتاب انوار الفقاهه می‌گوید ولایت فقیه شرعاً منوط به انتخاب مردم نیست، اما در برخی موارد شرایط و مقتضیات زمان اقتضا می‌كند كه ولی فقیه از طرف مردم انتخاب شود:

    نعم قد تقتضی العناوین الثانویه لامر الانتخاب و تدعونا الیه من دون ان یكون ولایة‌ الفقیه منوطاً شرعاً به و ذلك لدفع تهمة الاستبداد و السلطه علی الناس بغیر رضی منهم مضافاً الی جلب مساعدتهم من طریق مشاركتهم فی هذا الامر و اعتمادهم علی الحكومه و دفع وساوس الشیاطین... .

    ادامه مطلب

  • نظرات() 
  • چهارشنبه 29 شهریور 1391

     

    به صورت كلی همه نظام‌های حكومتی را می‌توان از نظر ماهیت به دو نوع تقسیم كرد:

    الف: حكومت بشری. ب: حكومت الهی (غیر بشری)؛ كه حكومت‌های بشری خود به سه نوع كلی قابل تقسیم هستند:[1]

    1. استبدادی. 2. دموكراتیك. 3. مركب از دو ویژگی استبداد و دموكراسی.

    الف) حكومت خودكامه یا استبدادی:

    به گفته فورد، دیكتاتوری عبارت است از «به دست گرفتن اقتدار فوق قانون توسط رئیس دولت» نیز آلفرد كوبان می گوید: دیكتاتوری حكومت یك نفر است كه مقام خود را نه از راه ارث، بلكه با زور، با رضایت، یا تركیبی از آنها به دست آورده است. دیكتاتور دارای حاكمیت مطلق است، یعنی همه قدرت سیاسی در نهایت «از اراده» او برمی‌آید و گسترة آن هم نامحدود است. همچنین دیكتاتوری به روالی دلخواه با صدور فرمان و نه بر پایه قانون اجرا می شود. اقتدار دیكتاتور محدود و تابع هیچ اقتدار دیگری نیست.[2]

    پس می‌توان ویژگی حكومت دیكتاتوری یا خودكامه را چنین برشمرد:

    ادامه مطلب

  • نظرات() 
  • جمعه 24 شهریور 1391

                                                       

    پاسخ :

     

    در پاسخ باید گفت ولایت فقیه در حقیقت، وظیفه و مسئولیتی است كه از سوی خداوند بر عهده‌ وی نهاده شده است، لذا ولی فقیه در مقابل خداوند متعال مسئول است، چون خداوند این وظیفه را بر عهده او نهاده است و در مقابل مردم هم مسئول است، چون امور دینی، دنیوی مردم بر عهده اوست، حضرت علی ـ علیه السلام ـ در نهج‌البلاغه، سفارشاتی دارد كه نشان می‌دهد، حاكم اسلامی باید به امور دنیوی مردم نیز رسیدگی نماید. آن حضرت می‌فرمایند: «خراج و مالیات را دقیقاً زیر نظر بگیرد، به گونه‌ای كه صلاح مالیات‌دهندگان باشد، زیرا صلاح كار خراج و خراج‌گزاران صلاح كار دیگران است... هرگاه از سنگینی خراج یا افت محصول، یا بریدن آب، یا نیامدن باران، یا دگرگون شدن زمین شكایت نزد تو آوردند از هزینه و رنجشان بكاه»[1] لذا امام علی ـ علیه السلام ـ هم بر والیان و كارگزاران خود انتقاداتی دارند، و هم به مردم سفارش می‌كنند كه از گفتن انتقادات و سخنان صریح در مقابل ایشان خودداری نكنند؛ از این روی می‌فرماید «آن سان كه با جبّاران سخن می‌گویند با من سخن مگوئید و از من پنهان مدارید آنچه را از مردم خشمگین پنهان می‌دارند و با چاپلوسی و تملّق، با من رفتار نكنید و مپندارید كه گفتن حقّ بر من گران می‌آید.»[2]

    ادامه مطلب

  • نظرات() 
  • جمعه 24 شهریور 1391

                                                                

    قبل از پاسخگویی به پرسش فوق، لازم است تعریف اجمالی از معنای فاشیسم صورت پذیرد.

    فاشیسم (Fascism) از كلمة ایتالیایی (Fascio) به معنای دسته و مجموعه گرفته شده است. در قرن 19 در ایتالیا این واژه را به گروهها و سازمانهای انقلابی اطلاق می كردند. در قرن بیستم، با شروع حكومت موسولینی اصطلاح فاشیسم بر سر زبانها افتاد و به تدریج وارد ادبیات سیاسی آن قرن شد.

    این تعبیر در اصطلاح خاصّ آن در توصیف حكومت موسولینی در ایتالیا (1919 ـ 1944) بكار می رود؛ امّا در اصطلاح عام به عنوان اسم جنس نیز برای همة نظامهای دیكتاتوری و جنبشهای قدرت باور مانند نازیسم آلمان، فالانژیسم اسپانیا، گارد آهنی رومانی و... استفاده می شود. معمولاً حكومت فاشیستی موسولینی و هیتلر به عنوان مصادیق بارز نظامهای فاشیس و دیكتاتوری به حساب می آورند. همچنین اصطلاح فاشیسم و فاشیست گاه از سوی بعضی نویسندگان و سیاستمدارن برای برچسب زدن و متهم كردن عقاید و نهادهایی كه نمی پسندند به كار می رود حال با دقت در تعریف فاشیسم، می توان دریافت كه این معنا، با ولایت فقیه چه مفهوماً و چه مصداقاً متفاوت است. تعریف ولایت فقیه یعنی زعامت و ریاست شخص فقیه در محدودة كه شریعت آنرا مشخص كرده است و شخص ولی فقیه نمی تواند برخلاف مصالح جامعة اسلامی عمل كند.

    ادامه مطلب

  • نظرات() 
  • پنجشنبه 23 شهریور 1391

     

    بین «ولایت‏ فقیه» با «ولایت مطلقه فقیه» تفاوتى در ماهیت و جوهره ولایت سیاسى فقیه جامع‏الشرایط در عصر غیبت نیست، تنها تفاوتى كه وجود دارد در نحوه نگرش و چگونگى استعمال این اصطلاح است. زمانى كه ولایت‏ فقیه بدون قید مطلقه استعمال شود، مراد از آن همان حكومت و زمام‏دارى امور جامعه است كه براساس ادله عقلى و نقلى (آیات - روایات) متعددى در زمان غیبت امام معصوم(ع) بر عهده فقیه جامع ‏الشرایط گذاشته شده و فقیه عادل جامع ‏الشرایط از سوى آن بزرگواران براى اداره و رهبرى جامعه اسلامى منصوب گردیده و داراى حق حاكمیت مى‏باشد.

    اما زمانى كه ولایت مطلقه فقیه استعمال مى‏شود، ناظر به حیطه اختیارات و گستره وظایف و مسؤولیت‏هاى ولى‏فقیه است و الا در اصل اثبات ولایت براى فقیه جامع‏ الشرایط هیچ تفاوتى با «ولایت‏ فقیه» ندارد.

    ادامه مطلب

  • نظرات() 
  • پنجشنبه 23 شهریور 1391

    اگر ما قائل به ولایت مطلقه فقیه باشیم دیگر تدوین قانون اساسی عبث و بیهوده است. و امّا اگر قانون اساسی و تدوین آن لازم است و رهبر باید بر اساس آن عمل كند دیگر ولایت مطلقه فقیه عبث و بیهوده است .

                                                   

    پاسخ :                                

     

    قانون اساسی كه بیانگر شكل حكومت، سازمانهای عالی كشور و نحوه ارتباط و همكاری بین این نهادها و سازمانها، حقوق و آزادیهای ملت و دولت و چگونگی ارتباط و تعامل میان این دو است نه تنها با ولایت فقیه تعارض و تنافی ندارد بلكه یك امر لازم و ضروری برای كشور محسوب میشود. قانون اساسی ایران براساس همین فقه اسلامی تدوین شده است. بنابراین فقیه جامعالشرایطی باید مطابق فقه اسلام و قانون اساسی متخذ از آن عمل كند.

    امام علی ـ علیه السّلام ـ روش اجرائی حكومت خویش را در شورای سقیفه بنیساعده، قانون اساسی اسلام یعنی قرآن و سنّت محمّدی اعلام كرد. بطوركلی روش اجرائی حكومت و قوانین حاكمیت بر شهروندان باید مشخص باشد تا حقوق و آزادیهای خود را شناخته و به نحو شایستهای از آن بهرهمند شوند. تعهدهای متقابل امام و امت در قانون اساسی منعكس میشود. مضافاً اینكه در تمام دنیا دولتها نحوه اداره كشور و اعمال حاكمیت خویش را تحت عنوان قانون اساسی كشور برای اطلاع عموم ملتها اعلام میكنند تا وضعیت سیستم حقوقی آن كشور برای جهانیان معلوم شود.

    در خاتمه اشاره به این نكته لازم است كه قانون اساسی ضمن بیان تكالیف و حقوق تمام آحاد جامعه، مشخصكننده مرزها و حدود استفاده از آزادیها نیز میباشد.وجود مدون این قانون موجبات حفظ حقوق شهروندان را فراهم كرده و از طرفی حقوق تضییع شده و یا از دسترفته آنها را باز میگرداند.

    یادآور میشویم جهت اطلاعات بیشتر می توانید به كتاب نظریه سیاسی اسلام از آیتالله مصباح یزدی مراجعه فرمائید.

     

     

     

  • نظرات() 
  • پنجشنبه 23 شهریور 1391

    هر یك از این دو كلمه ولایت و فقیه به طور جداگانه در متون فقهی قدیمی و روایات به كار رفته اند و ریشه در صدر اسلام دارند; اما كاربرد آن به صورت لفظ مركّب (ولایت فقیه) طبق برخی نظریات، به زمان مرحوم وحید بهبهانی باز می گردد; زیرا «پس از احیای مجدّد فقه اجتهادی توسط وحید بهبهانی (متوفای 1208) تحوّلی در فقه سیاسی نیز به وجود آمد و فقها با طرح مسئله ولایت فقیه، مباحث فقه سیاسی را بر محور این اصل داده (داده اند)... گرچه اصل بحث ولایت فقیه تازگی نداشت و فقهای گذشته نیز تحت عنوان ولایات از ولایت فقیه بحث می كرده اند، اما آن چه كه تازگی داشت، تمركز بحث های فقه سیاسی و توسعه و تعمیق آن تحت عنوان ولایت فقیه بود.»[1] مرحوم شهید ثانی، صاحب مسالك نیز این لفظ مركب را به كار برده است كه شاید بتوان گفت قدیمی ترین كاربرد این واژه ی مركب در فقه شیعه به شمار می آید. ایشان در موضوع «الغیبة» مطالبی را بیان داشته تا آن جا كه می فرماید: «... اِلی اَن یتجدّد الامام اللاّحق نواب فتعطل المصالح و الاظهر هوالاوّل و قد یقدح هذا فی ولایة الفقیه حال الغیبة...».[2]

    ادامه مطلب

  • نظرات() 
  • چهارشنبه 22 شهریور 1391

    موضوع بحث"مبانی مردم سالاری دینی در اندیشه امام خمینی" است .

    در این زمینه نظریه‏های متفاوتی وجود دارد و من قبل از آن که مبانی نظری امام را بگویم به دو نظر اساسی در مسئله اشاره می‏کنیم:

    بعضی‏ها به طور قطع منکر چیزی به نام مردم‏سالاری یا دموکراسی در اسلام هستند که خود بر دو دسته‏اند: مخالفانی که در اندیشه غرب تخصص دارند و براساس وقوف به اندیشه غرب، وجود دموکراسی و مردم‏سالاری را در اسلام منکرند .

     گروه دوم کسانی هستند که با مسائل فقهی و فقه سیاسی و با اندیشه سیاسی اسلام آشنایی دارند با این حال مدعی‏اند که دموکراسی و اصطلاحات مترادفش از جمله مردم سالاری در اسلام وجود ندارد، یا حداقل در فقه شیعه وجود ندارد . اتفاقا استدلال هر دو گروه هم تقریبا یکی است . عمده دلیل هر دو گروه این است که دموکراسی و مردم‏سالاری در غرب دارای پیش فرضهایی است و این پیش فرضها هیچ کدام منطبق با اندیشه اسلام نیست .

    البته در کنار این استدلال دلایل دیگری هم ضمیمه می‏شود که احیانا خاص متفکران و متخصصان در          اندیشه غرب است، یا خاص کسانی است که در حوزه فقه سیاسی مسئله را دنبال می‏کنند ولی عمده اشکال، همین است که بیان شد .

    ادامه مطلب

  • نظرات() 
  • چهارشنبه 22 شهریور 1391

    پرسش:

    آیا نظر شهید مطهری(ره) این بود که نقش ولی فقیه در کشور اسلامی، نقش یک ایدئولوگ است نه اینکه در راس دولت قرار گیرد و عملا حکومت کند؟

     

    پاسخ:

     

    برای درک و دریافت نظر یک اندیشمند درباره یک موضوع خاص، باید کل آثار او را مورد مطالعه قرار داد و در عین حال جغرافیای زمان و مکان را نیز در نظر گرفت که یک نظریه در چه شرایط زمانی و مکانی مطرح شده است.

     

    ادامه مطلب

  • نظرات() 
  • دوشنبه 20 شهریور 1391

     

    امام صادق (ع) را در طول سالهای آخر زندگی و  در طول سالهای اول امامتش در شرایط خفقان بود. اما در این سالهای آخر بود كه امام صادق از فترت میان بنی امیه و بنی عباس استفاده كرد و جلسات و حوزه های درس با صدها نفر داشت و گاهی با بیش از هزار. این مال آن دوران فترت اخیر بود. امام صادق را برای اعمال فقاهت در این سالهای اخیر دستش را باز گذاشتند. برای اعمال ولایت چی امام صادق در طول آن چند سال آخر دوران امامتش اعمال فقاهت می فرمود, اما اعمال ولایت نمی گذاشتند بكند. چرا جامعه عصر امام صادق جامعه صحیح و سالم اسلامی نبود چون ولایت فقیه نداشت و گر نه فقاهت فقیه داشت, تا حدود زیادی داشت. برای اینكه در آنزمان بجای آنكه, روی این جمله دوست دارم دقیقا متمركز كنید ذهنتان را, برای اینكه در آنزمان دستگاه حكومت (كه حكومت هم اسلامی بود دیگه, خلیفه, خلیفه مسلمانها بود و سرزمین اسلام بود) دستگاه حكومت بجای آنكه فتوای امام صادق را اجرا كند فتوای ابوحنیفه را اجرا می كرد و حتی فتوای ابوحنیفه را هم اجرا نمی كرد. ابوحنیفه هم با دستگاه حاكم در جنگ و ستیز بود. برای اینكه به فتوای او هم گوش نمی دادند. او برای خودش فتوا می داد. حاكمان هم برای خودشان حكومت می كردند. آنروز ما چه چیز كم داشتیم ولایت فقیه. معلوم شد اگر بخواهد جامعه ما جامعه براستی اسلامی بماند و اسلام اصیل بر آن حكومت كند باید فقیه در جامعه هم رهبری فقاهتی كند و هم رهبری ولایتی. یعنی باید نبض حكومت در دست فقیه باشد. حالا شما بروید هی جار و جنجال راه بیاندازید و داد و قال كنید كه نگفتیم ما بالاخره آخوندیسم, نگفتیم ما بالاخره این انقلاب سر از حكومت آخوندها درمی آورد

    ادامه مطلب

  • نظرات() 
  • یکشنبه 19 شهریور 1391

    فقدان اعمال ولیفقیه در جامعه به دو صورت زیر قابل تصور است:

    1. اصلاً در میان افراد جامعه فقیه نباشد، كه عهده دار ولایت شود. كه این فرض در مسأله ما جریان ندارد.

    2. فقیه باشد، ولی بسطید نداشته باشد یعنی به واسطه سلطهی ستمگران و ظالمین دست فقیه باز نباشد. در چنین شرایطی ولایت فقیه ثابت است، اما بدلیل وجود مانع و فراهم نبودن شرایط، امكان اعمال آن وجود نداشته است و این امر ضرری به ولایت فقیه نمی زند، چه اینكه ولی فقیه مشروعیت خود را از ناحیه خداوند می گیرد و تحقق عینی آن وابسته به وجود شرایط و انتخاب مردم است و اگر شرایط فراهم نباشد یا مردم به ولایت او اتفاق نكنند و زمینه تحقق آن را فراهم نكنند ولایت فقیه از بین نمی رود و مشروعیت خود را از دست نمی دهد بلكه تنها تحقق پیدا نمی كند و هر زمان كه این موانع از بین رفته و شرایط لازم فراهم گردد و مقبولیت مردمی ایجاد شود ولایت فقیه عینیت پیدا می كند. وضع جامعه اسلامی از زمان معصومین تا حال نوعاًَ این گونه بوده است كه فقهای بزرگی در هر عصری بودهاند ولی دستشان باز نبوده است، تا اعمال ولایت بكنند، و عمده علت باز نبودن دست فقهاء در طول تاریخ هم آماده نبودن جامعه و ناآگاهی ملت مسلمان بوده است.

    ادامه مطلب

  • نظرات() 
  • شنبه 18 شهریور 1391

    مبحث نظریه ولایت فقیه به دورانی بر می گردد كه فقه شیعه از حالت پراكندگی به صورت دسته بندی شده درآمد و احكام مربوط به هر بابی در جای مناسب خودش قرار گرفت. بیش از یازده قرن است كه فقه امامیه به صورت تبویب و منسجم درآمده است. مسأله ولایت فقیه اگرچه یك مسئله كلامی است ولی جنبه فقهی آن موجب گردیده، تا فقهاء از روز اول در ابواب مختلف فقهی از آن بحث كنند و موضوع ولایت فقیه را در مسایلی از قبیل: جهاد، تقسیم غنائم، خمس، اخذ و توزیع زكات، سرپرستی اطفال، اموال محجور وشخص غائب، در باب امر به معروف و نهی از منكر، حدود، قصاص، تعزیرات و مطلق اجرای احكام انتظامی اسلامی مورد بحث قرار دهند.[1]

    در طول تاریخ فقاهت شیعه پیوسته این مسئله مورد بحث و دقت نظریه فقهاء بوده است و اصل پذیرش ولایت در میان فقهاء جای هیچ گونه سخنی نبوده و همگی آن را پذیرفته اند و اخیراً این مساله از این جهت مورد تردید قرار گرفته كه آیا ثبوت ولایت از راه امور حسبیه و یك تكلیف شرعی است، یا آن كه یك منصب الهی است و به عنوان نیابت از مقام ولایت كبری می باشد.[2]

    ادامه مطلب

  • نظرات() 
  • جمعه 17 شهریور 1391

     

    آیا ولی فقیه مكلف نیست كه شخصاً عهده دار وظایف ریاست جمهوری شود و تفویض آن به غیر، غیر شرعی نیست؟ آیا اسلام اجازه می دهد كه ولی فقیه ناظر باشد و رئیس جمهور مجری؟

     

    پاسخ :

     

    اعمال ولایت شرعی به نحوه ی تفویض به غیر و از طریق دیگری، مقتضای اطلاق چنین ولایتی است و وقتی ثابت شد كه ولی فقیه ولایت دارد. تفویض آن به غیر نیز از موارد چنین ولایتی است، یعنی: اگر صلاح دانست می تواند از طریق دیگری آن را اعمال نماید. بنابراین دلیلی از قرآن و حدیث نداریم كه چنین امری را ممنوع بداند مثلاً حاكم نمی تواند به طور مستقیم به همه ی كارها مبادرت ورزد و همین ضرورت عقلی نیز، دلیل شرعی بر امكان اجرای ولایت از طریق دیگری است، لذا باید دلیل باشد كه چنین امری ممنوع است. زیرا مقتضای این ادعا این است كه نصب فرمانداران از سوی حضرت علی -علیه السلام- غیر شرعی بوده باشد. البته ما كه منكر امكان مداخله ی مستقیم رهبری در موارد نیاز و مصلحت نیستیم همانگونه كه در سیره پیامبران و ائمه وجود داشته است، لذا وقتی پذیرفتیم كه همه مناصب به اجازه ی ولی فقیه شرعی است، دیگر جایی برای اشكال فوق باقی نمی ماند.

    ادامه مطلب

  • نظرات() 
  • سه شنبه 14 شهریور 1391

    اگر واژه‌های «ولایت فقیه» و «توتالیتر» را مورد توجّه قرار دهیم آن‌گاه اذعان خواهیم كرد كه نه تنها ولایت فقیه به حاكم توتالیتر تفسیر نخواهد شد كه برعكس دقیقاً در راستای مصالح عالیه مردم و در جهت حفظ منافع عموم نیز قرار خواهد گرفت. در فرهنگ سیاسی توتالیتر به معنای كل‌گرا و یكه‌تاز و توتالیتاریسم به مفهوم حكومتی است كه می‌خواهد همه جنبه‌های حكومت را در اختیار خویش قرار دهد.[1] دائرة المعارف بین‌المللی علوم اجتماعی بعضی از ویژگی‌های حكومت توتالیتر را عبارت می‌داند از غیر قابل پیش‌بینی بودن، تفسیر دل‌بخواهی داشتن از ایدئولوژی رسمی، كاربرد گستردة خشونت سازمان‌یافته و اعمال زور برای به زیر سلطه درآوردن مردم.[2] هدف رهبر توتالیتر سركوبی هرگونه نهادی در برابر خود است و لذا هیچ‌گاه خود را مقید به نهاد قانون نمی‌داند یعنی اساس نظام توتالیتر بر بی‌قانونی است.[3] در مقابل واژه ولایت كه به معنای به هم پیوستگی و اتصال برای نیل به هدفی واحد می‌باشد،[4] در نقطة مقابل توتالیتر قرار می‌گیرد زیرا در واقع حاكم اصلی در نظام اسلامی خدا و قانون الهی است[5] نه شخص فقیه. ولیّ فقیه تنها مجریِ احكام الهی است. خداوند خطاب به پیامبر ـ صلی الله علیه و آله و سلّم ـ می‌فرماید: «لِتَحْكُمَ بَیْنَ النَّاسِ بِما أَراكَ اللَّهُ»[6] «تو مبعوث شده‌ای تا در بین مردم حكومت كنی ولی نه به میل خود بلكه آن طوری كه خدا می‌خواهد. وظیفة ولیّ‌فقیه تحكیم و تقویت جامعه اسلامی است و به چیزی جز تأمین منافع و مصالح مردمی (نه شخصی) در چارچوب قانون الهی نمی‌اندیشد چیزی كه تجربه تاریخ آن را ثابت كرده است. وقایعی چون ماجرای تنباكو و فتوای میرزای شیرازی جریان انقلاب اسلامی و قطع شرّ اجانب از كشور و موارد بسیار دیگر در همین دهه‌های اخیر شاهد بر این مدعاست.

    ادامه مطلب

  • نظرات() 
  • سه شنبه 14 شهریور 1391

     پاسخ :

     

    لازم است این سؤال را از 3 جهت مورد بحث قرار دهیم.

     1. مسأله رهبری در زمان غیبت؛

     2. چگونگی انتخاب رهبری؛

     3. شرایط لازم برای رهبری.

     

    مسأله رهبری در زمان غیبت

    «شریعت اسلام شریعتی است فراگیر و جاوید و تمامی شئون زندگی انسان را برای همیشه تحت نظر دارد از این رو معقول نیست كه برای رهبری جامعه و مسئولیت اجرایی عدالت اجتماعی، شرایطی را ارائه نكرده باشد زیرا عامت سیاسی یكی از مهم‌ترین ابعاد زندگی اجتماعی است و به حكم ضرورت بایستی اسلام در این بعد مهم نظر داشته باشد و شرائط لازم را ارائه داده باشد و گرنه نظامی ناقص و بدون تعیین مسئول اجرایی قابل ثبات و دوام نیست.»1

    ادامه مطلب

  • نظرات() 
  • سه شنبه 14 شهریور 1391

     

    پرسشی که در این‌جا ممکن است به ذهن خطور کند این است که بین تعیین «مرجع تقلید» و تعیین «ولیّ فقیه» چه تفاوتی وجود دارد که باعث می‌شود ما در مورد آنها به دو صورت عمل کنیم؟ ما شیعیان بیش از هزار سال است که در مورد تعیین مرجع تقلید اعلم به همان روشی که گفته شد عمل کرده‌ایم و هركس مجتهدی را مرجع تقلید خود قرار داده و مشکل خاصی هم پیش نیامده است؛‌ اکنون چرا در مورد تعیین ولیّ فقیه این رویّه را تغییر داده‌‌‌ایم؟ آیا نمی‌توان با همان ساز و کاری که از ابتدا تاکنون مرجع تقلید اعلم را مشخص کرده و می‌کنیم، ولیّ فقیه اصلح را نیز تعیین نماییم؟

    ادامه مطلب

  • نظرات() 
  • جمعه 10 شهریور 1391

    در كتب فقهی اهل سنت تحت عنوان ولایت فقیه و اینكه اگرشخصی دارای فقاهت و دیگر شرایط باشد دارای ولایت خواهد بود بحثی دیده نمی شود؛ ولی بسیاری از فقها و متكلمین اهل سنت یكی از شرایط رهبر حكومت اسلامی را “اجتهاد” می دانند؛ از جمله: در كتاب سنن بیهقی از ابن عباس از رسول الله نقل شده كه فرمودند: من استعمل عاملا من المسلمین و هو یعلم ان فیهم اولی بذلك منه اعلم بكتاب الله و سنه نبیه فقد خان الله و رسوله و جمیع المسلمین - كسی كه كارگزاری از مسلمین را به كار بگمارد در حالی كه می داند و در میان مسلمانان كسی هست كه سزاوارتر به آن و آگاه تر به كتاب خدا و سنت رسولش وجود دارد به خدا و رسولش و به تمامی مسلمانان خیانت كرده است. ”

    ادامه مطلب

  • نظرات() 
  • جمعه 3 شهریور 1391

    جمهوریت و اسلامیت در رویه عملی امام خمینی

    با گذشت‏ بیش از دو دهه از انقلاب اسلامی و طراحی نظام جمهوری اسلامی توسط معمار و ایدئولوگ انقلاب و همچنین تایید آن توسط مردم در 12 فروردین 58 و تصویب آن در چارچوب اصول قانون اساسی، هنوز هم عده‏ای در تلاش هستند تا جمهوریت نظام را به نفع اسلامیت فدا کنند بطوریکه ایجاد تعارض مصنوعی بین این دو مفهوم اساسی یکی از چالشهای سیاسی جامعه ما می‏باشد طرح حذف جمهوریت از پایه و شاکله نظام سیاسی و تبدیل آن به حکومت اسلامی، بعنوان یک برنامه مشخص از سوی برخی از محافل قدرتمند سیاسی در جامعه دنبال شده که عالی‏ترین نمونه این تلاش، طرح شعارحکومت عدل اسلامی در سال 1376 بود که با حجم گسترده‏ای از کارهای نظری و تولیدات گفتاری و نوشتاری در دفاع از اسلامیت نظام و تضعیف جمهوریت آن صورت گرفت اینها حکومت عدل اسلامی را نقیض جمهوری اسلامی گرفتند و از نظامی که در قانون اساسی تحت عنوان جمهوری اسلامی فرمول‏بندی حقوقی شده بود به عنوان دوره گذر یاد کردند . نظامی که باید پس از سپری شدن دوره انتقال به حکومت عدل اسلامی تکامل یابد .

    البته در مقابل، عده‏ای تلاش می‏نمایند که با کم رنگ کردن محتوای اسلامی، مفهوم جمهوریت نظام را پر رنگ جلوه دهند که هر دو تلاش بعنوان یک چالش و زمینه تعارض در جامعه تبدیل شده است لذا رجوع به حوادث اول انقلاب و دیدگاه حضرت امام درخصوص جمهوریت و اسلامیت نظام می‏تواند راهگشا باشد .

     

    امام خمینی که به حق، ایده جمهوریت‏با نام او در تاریخ ما گره خورده است و باید او را طراح اصلی جمهوریت در ایران دانست، هنگامی که در مهرماه سال پنجاه و هفت در پاسخ به پرسش خبرنگاری اعلام کرد . 42نظام مورد نظر انقلاب اسلامی، جمهوری اسلامی است، افق تازه‏ای را در چشم انداز حیات سیاسی ایران گشود .

     

    امام خمینی، از ابتدا بگونه‏ی پیگیر هدف از انقلاب و سرنگونی رژیم سلطنتی شاه را تاسیس جمهوری اسلامی ذکر می‏کردند و ملت نیز شعار استقلال، آزادی، جمهوری اسلامی را به شعار اصلی انقلاب خود تبدیل کرد . امام خمینی در این خصوص می‏فرماید:

     

    با قیام انقلابی ملت‏شاه خواهد رفت و حکومت دموکراسی جمهوری اسلامی برقرار می‏شود . در این جمهوری یک مجلس ملی مرکب از منتخبین واقعی مردم امور مملکت را اداره خواهند کرد . 43

     

    ایشان در پاسخ به خبرنگار دیگری مبنی بر اینکه چه نوع جمهوری را در نظر دارید پاسخ دادند:

     

    ما خواهان استقرار یک جمهوری اسلامی هستیم و آن حکومتی است متکی به آرا عمومی، شکل نهایی حکومت‏با توجه به شرایط و مقتضیات کنونی جامعه ما توسط خود مردم تعیین خواهد شد . 44

     

    نظامی که بدینوسیله، به مردم انقلابی ایران و افکار عمومی جهان معرفی می‏شد نظامی بود که:

     

    دقیقا باید به آرا عمومی در همه جا احترام بگذارد . مطبوعات در نشر همه حقایق و واقعیات آزادند . هرگونه اجتماعات و احزاب از طرف مردم در صورتی که مصالح مردم را به خطر نیندازند آزادند . 45

     

    رهبری انقلاب، اصل تاسیس چنین نظامی را هم که حافظ استقلال و دمکراسی است، موکول به رای ملت در رفراندوم می‏دانستند و اعلام می‏کردند که ملت ایران با هر طرحی که لازمه‏اش بقا نظام شاهنشاهی و حفظ سلسله پهلوی است مخالف است و هیچ ابهامی در این پیشنهاد که ملت ایران با رفراندوم خود در سراسر کشور اعلام نموده، نیست . نظام حکومتی ایران جمهوری اسلامی ایران است که حافظ استقلال و دمکراسی است و براساس موازین و قوانین اسلامی اعلام می‏شود ما این پیشنهاد را در آتیه نزدیک به آرا عمومی رسما مراجعه می‏کنیم . 46 اصل اتکا حکومت ‏به آرا مردم پذیرش رفراندوم بعنوان مبنای تاسیس نظام سیاسی جدید به طور مستمر و مکرر تا پیروزی انقلاب از سوی امام خمینی اعلام شد . 47علاوه بر این، برای جلوگیری از هرگونه سوء تفاهم و انسداد باب تعبیر و تفسیرهای نادرست از جمهوری اسلامی مورد نظر، امام خمینی مکرر توضیح داده‏اند که مراد از جمهوری همان معنایی است که در همه جا هست . اما از آنجا که جمهور مردم مسلمان هستند، محتوای قوانین متخذ و منبعث از اسلام است . امام در پاسخ به سوال خبرنگاری فرانسوی که پرسیده بود جمهوری اسلامی برای ما فرانسوی‏ها چندان مفهوم نیست، زیرا که جمهوری می‏تواند بدون پایه مذهبی باشد . آیا جمهوری شما بر پایه سوسیالیسم است؟ مشروطیت است؟ دمکراتیک است؟ چگونه است؟ فرموده‏اند:

     

    اما جمهوری به همان معنایی که همه جا جمهوری است لیکن این جمهوری بر یک قانون اساسی‏ای متکی است که قانون اسلام باشد، لکن انتخاب با ملت است . 48

    ادامه مطلب

  • نظرات() 
  • جمعه 3 شهریور 1391

     3 - نظریه ولایت الهی - مردمی فقیه (مشروعیت دوگانه)

    بر طبق این نظریه، نظام ولایت فقیه دارای مشروعیتی دوگانه است‏.یعنی آنکه منبع مشروعیت ولی فقیه علاوه بر شارع مقدس، مردم نیز هستند بعبارت دیگر مشروعیت ولایت فقیه، نه صرفا از ناحیه شارع مقدس است و نه صرفا از ناحیه مردم، بلکه نوعی مشروعیت الهی - مردمی و یا مشروعیت مضاعفی است که ضامن هر دو پایه اسلامیت و جمهوریت نظام دینی می‏شود .

    در چنین نظامی حق خدا رای مردم برای تعیین حاکم اسلامی و رضایت آنان برای اعمال حاکمیت فقیه، شرط اساسی و مهم در انتصاب الهی فقیه عادل از ناحیه شارع مقدس است . به عبارت دیگر فقط فقیه منتخب و مورد رضایت مردم، منصوب شارع مقدس بوده و حق ولایت ‏سیاسی دارد .

     

    در مشروعیت دوگانه مشروعیت مردمی نهایتا به مشروعیت الهی مستند می‏شود زیرا حق مردم در طول حق انحصاری حاکمیت الهی بوده و هرگز در عرض آن نیست .

     

    تفاوت نظریه مشروعیت مردمی و مشروعیت دوگانه در این است که طرفداران نظریه مشروعیت مردمی معتقدند، خداوند انسان را بر سرنوشت اجتماعی خویش حاکم کرده است و حق ولایت‏سیاسی و حاکمیت از سوی خداوند به تمام مردم تفویض شده است، مردم نیز حقِ خدادادِ خویش را با رعایت ضوابط الهی به فقیهان عادل واجد شرایط واگذار می‏کنند . به عبارت دیگر، در نظریه مشروعیت مردمی فقیه واجد شرایط، صلاحیت اعمال ولایت و مشروعیت‏خویش را صرفا از جانب مردم می‏گیرد، اما در نظریه مشروعیت دوگانه، فقیهان عادل و واجد شرایط علاوه بر اینکه مشروعیت‏خویش را (یعنی همان حق انحصاری ولایت و حاکمیت الهی) با واسطه از مردم می‏گیرند، مستقیما نیز این ولایت الهی، از جانب خداوند به آنان تفویض می‏گردد .

    ادامه مطلب

  • نظرات() 
  • جمعه 3 شهریور 1391

    ولایت فقیه در جمهوری اسلامی

    ایجاد حکومت اسلامی آرمان ملت مسلمان ایران در طول تاریخ بوده است و در قرن اخیر اقدامات موثری از سوی مردم جهت دستیابی به این آرمان دیرینه صورت گرفت . سقوط رژیم دو هزار و پانصد ساله شاهنشاهی در ایران توسط مردم مسلمان، که به انگیزه برپایی حکومت اسلامی صورت گرفت‏خود بهترین دلیل بر آگاهی و پذیرش مردم و استقبال آنان از نظام ولایت فقیه بود . با پیروزی انقلاب اسلامی و تشکیل نظام اسلامی بر مبنای ولایت فقیه، تئوری حکومت اسلامی آنگونه که امام خمینی ارائه نموده بود عینیت‏یافت .

     

    در جمهوری اسلامی و به میمنت انقلاب اسلامی که بر پایه سه رکن رهبری فقیه عادل زمان و حضور گسترده ملت مسلمان و با تکیه بر مکتب اسلام به پیروزی رسید، نظریه ولایت فقیه در چارچوب نظام جمهوری اسلامی و با تصویب قانون اساسی شکل گرفت و واقعیت پیدا کرد . حکومت ولایت فقیه حکومت قوانین الهی بر همه مردم است .

     

    در اینجا به چگونگی شکل‏گیری نظریه ولایت فقیه در قالب قانون اساسی می‏بردازیم . بعد از پیروزی انقلاب اسلامی و در مراحل اولیه شکل‏گیری نظام اسلامی وهمزمان با تدوین قانون اساسی در مجلس خبرگان، تلاش وسیعی جهت ممانعت از تصویب اصل ولایت فقیه از سوی عناصر بی‏اعتقاد به مبانی حکومت اسلامی آغاز گردید، این جریان در تبلیغات انسجام یافته‏ای سعی در القای شبهاتی در ارتباط با شکل و کارآمدی نظام مبتنی بر ولایت فقیه را داشتند که بارزترین آنها سعی در دیکتاتوری جلوه دادن این نظام بود .

     

    ادامه مطلب

  • نظرات() 
  • جمعه 3 شهریور 1391

    جمهوری اسلامی

    آن چیزی که در شعار و خواسته مردم مسلمان ایران در سال 1375 از برجستگی و درخشندگی خاصی برخوردار بود و می‏توان آن را جز سوم این شعار محسوب کرد، جمهوری اسلامی بود .

     

    استقلال، آزادی، جمهوری اسلامی یعنی مردم استقلال و آزادی خویش و مملکت را در سایه حکومت جمهوری اسلامی جستجو می‏کردند و با این بیان استقرار هر نوع حکومتی با هر پیشوند و پسوندی را نفی کرده و تنها حکومتی را طلب می‏کنند که هم استقلال و آزادی آنان را تامین کند و هم به هویت اسلامی و دینی آنان ارزش و اقتدار بدهد و لذا حکومت جمهوری اسلامی را بعنوان جز سوم شعار اصلی و اساسی و محوری خود انتخاب کردند .

     

    حضرت در قبل و بعد از انقلاب اسلامی در باب حکومت مطلوب خود و ملت ایران در قالب پیامها و مصاحبه‏ ها و پاسخ به سوالات، نوع حکومت آینده ایران را توضیح داده‏ اند که در ذیل برخی بیانات ایشان نقل می‏گردد .

     

    ادامه مطلب

  • نظرات() 
  • جمعه 3 شهریور 1391

    مفهوم جمهوری

    کلمه جمهوری به معنای توده مردم است و بالتبع حکومت جمهوری نیز ترجمان حکومت توده مردم می‏باشد .

     

    لغتنامه دهخدا و فرهنگ معین حکومت جمهوری را این چنین تعریف کرده ‏اند: حکومتی که زمام آن در دست نمایندگان ملت‏ باشد .

     

    واژه جمهوری ماخوذ از لغت Republic و برگرفته از ریشه لاتینی Respublica به معنی چیز یا امری که مربوط به همگان می‏باشد . پس از مصطلح شدن واژه جمهوری در ادبیات فارسی، مراد از آن نوعی نظام سیاسی بود که به جای پادشاه و سلطان، که اقتدار موروثی داشت‏یک نفر از طرف مردم برای مدت معینی برای اداره امور کشور انتخاب می‏شد .

     

    جمهوریت نوعی سامان سیاسی است ، ‏برای قید زدن به قدرت از یک سو و اعتلای مقام اخلاقی افراد جامعه از سوی دیگر .

    ادامه مطلب

  • نظرات() 
  • جمعه 3 شهریور 1391

    ولایت «بالذات‏» و «بالعرض‏»

    مقتضای برهان عقلی در نیازمندی انسان به قانون الهی که قران کریم نیز آن را تاکید می‏کند، آن است که کمال انسان، در اطاعت از کسی است که او را آفریده و بر حقیقت او و جهان (دنیا و آخرت) و ارتباط متقابل این دو مرحله، آگاه است و او کسی نیست جز ذات اقدس اله و از اینرو، عبودیت و ولایت، منحصر به «الله‏» است; یعنی انسان به حکم عقل و فطرتش موظف است که فقط عبد خداوند باشد و تنها ولایت‏خداوند را بپذیرد.

     

    قرآن کریم، در عین حال که عزت، قوت، رزق، شفاعت، و ولایت را به خدا و غیرخدا اسناد می‏دهد، در نهایت و در جمع بندی، همه آن اوصاف کمالی را منحصر در ذات اقدس خداوند می‏داند.

     

    به عنوان نمونه، درباره «عزت‏» می‏فرماید:«و لله العزة و لرسوله و للمؤمنین‏»19،یعنی عزت مال خدا و رسول خدا و مؤمنین است; ولی در جای دیگر می‏فرماید: «العزة لله جمیعا»20; یعنی تمام عزت‏ها از آن خداست.

     

    درباره «قوت‏» نیز فرمود:«یا یحیی خذ الکتاب بقوة‏»21 و به بنی‏اسرائیل فرمود:«خذوا ما اتیناکم بقوة‏»22

     

    و در دستور به مجاهدان اسلام:«و اعدوا لهم ما استطعتم من قوة‏»23،اما پس از این اوامر که نشانگر امکان قوت برای انسان‏هاست، می‏فرماید:«ان القوة لله جمیعا»24،همه قوت از آن خداست.

     

    قرآن مجید در زمینه «رزق‏» نیز نخست‏خداوند را به عنوان «خیر الرازقین‏» معرفی می‏نماید که لازمه‏اش وجود رازقان دیگری غیر از خداست:«قل ما عند الله خیر من اللهو و من التجارة و الله خیر الرازقین‏»25

    یعنی آنچه نزد خداست، بهتر است از لهو و از تجارت، و خداوند بهترین رزق‏دهندگان است;

     

    لیکن در آیه دیگری می‏فرماید:«ان الله هو الرزاق ذو القوة المتین‏».26ضمیر «هو» در این آیه، ضمیر فصل است و با الف و لام «الرزاق‏» ، مفید حصر است; یعنی تنها رزاق خداست.

     

    در خصوص «شفاعت‏» ، از تعابیری مانند«فما تنفعهم شفاعة الشافعین‏»27،معلوم می‏شود که غیر از خداوند شفاعت‏کنندگانی وجود دارند، اما در آیات دیگری می‏فرماید تا خدا اذن ندهد، کسی حق شفاعت ندارد و در جای دیگر فرمود:«قل لله الشفاعة جمیعا»28،(ای پیامبر!) بگو که همه شفاعت مخصوص الله است.

     

     

    در مورد ولایت نیز همین گونه است. در سوره «مائده‏» فرمود:

     

    «انما ولیکم الله و رسوله و الذین امنوا الذین یقیمون الصلوة و یؤتون الزکوة و هم راکعون‏»29

     

    ادامه مطلب

  • نظرات() 
  • پنجشنبه 2 شهریور 1391

    «ولایت‏» واژه‏ای عربی است که از کلمه «ولی‏» گرفته شده است. «ولی‏» در لغت‏عرب، به معنای آمدن چیزی است در پی چیز دیگر; بدون آنکه فاصله‏ای در میان آن دو باشد که لازمه چنین توانی و ترتبی، قرب و نزدیکی آن دو به یکدیگر است. از اینرو، این واژه با هیئت‏های مختلف (به فتح و کسر) درمعانی «حب و دوستی‏» ، «نصرت و یاری‏» ، «متابعت و پیروی‏» ، و «سرپرستی‏» استعمال شده که وجه مشترک همه این معانی همان قرب معنوی است.

     

    مقصود از واژه «ولایت‏» در بحث ولایت فقیه، آخرین معنای مذکور یعنی «سرپرستی‏» است. ولایت ‏به معنای سرپرستی، خود دارای اقسامی است و باید هر یک توضیح داده شود تا روشن گردد که در این مساله، کدام‏یک از آنها موردنظر می‏باشد.

    ادامه مطلب

  • نظرات() 
  • پنجشنبه 12 مرداد 1391

    گفتار دوم: آرمانها و اهداف عالیه حكومت از دیدگاه جزء نگر

    امام على(ع) علاوه بر موارد پیش گفته، در سایر مباحث خود، به آرمانها و مقاصد عالى حكومت، اشاره داشته اند كه ذیل هر كدام از عناوین زیر تشریح مى گردد:

    1ـ تأمین سعادت مادى و معنوى و توجه به رشد و بالندگى مردم

    تفاوت حكومت على(ع) و حكومتهاى دیگر این است كه حكومت براى حضرت، هدف نیست، بلكه وسیله اى براى رسیدن به آرمانهاى معنوى است. امام براى حكومت شأن واقعى قائل نیست، اما بنا به حق شرعى خویش و اشتیاق و نیاز فوق العاده مردم به حكومت ایشان، این امر را به عنوان وظیفه الهى مى پذیرد و با پایدارى از آن دفاع مى كند:
    «... لولا حضور الحاضر و قیام الحُجّة بوجود الناصر ... لاَلقیتُ حَبْلها على غاربها و لَسقیتُ آخرها بكاس اَوّلها[14]؛
    اگر وضع موجود و حجت اینكه یارانى هستند، وجود نداشت ... مهار خلافت را بر پشت آن افكنده و رهایش مى ساختم، و پایانش را چون آغازش مى انگاشتم».
    شایان ذكر است در نهج البلاغه از حاكم جامعه اسلامى، به عنوان مَلك یا سلطان ـ كه به معناى تملك یا سلطه گرى است ـ یاد نشده است، بلكه با كلماتى مانند «امام» (پیشوا و رهبر) و «والى» روبه رو هستیم. رهبر و امام كسى است كه جمعیت و امتى را به دنبال خود مى كشاند و خود پیش قراول و طلایه دار حركت است. والى و ولایت، به معناى پیوستگى است. والى امت و رعیت، كسى است كه امور مردم را به عهده دارد و با آنها پیوسته است. وقتى در نهج البلاغه در مفهوم حكومت تأمل مى شود، مى بینیم آن كه در رأس حكومت است، ولىّ امر و متصدى كارهاى مردم است و مكلف به تكلیف الهى مهمى مى باشد. او انسانى است كه بیشترین بار و سنگین ترین مسؤولیت بر دوش اوست. در سوى دیگر، مردم قرار دارند كه باید با همه ارزشهاى مادى و معنوى و آرمانهایشان مورد احترام قرار گیرند و دین و دنیاى آنها با هم و در تعامل، ملاحظه شود. در حكومت علوى، مفهوم سلطه گرى و زورمدارى و افزون طلبى وجود ندارد و مقصد اصلى امام(ع) آخرت است كه از گذرگاه دنیا مى گذرد و وظیفه اصلى حكومت تمهید بستر زمینى این حركت براى آدمیان است. آخرت خواهى و توشه برگیرى دنیوى براى سراى باقى از دید امام چنین بیان شده است:
     

    ادامه مطلب

  • نظرات() 
  • پنجشنبه 12 مرداد 1391

    مقدمه

    دولت[1] و حكومت[2]، همواره یكى از اصلى ترین مباحث علوم سیاسى بوده است، تا جایى كه سیاست به عنوان «هنر حكومت كردن یا حكمرانى» تعریف گشته است. یكى از سؤالات شایع در این حوزه، هدف یا وسیله بودن دولت و حكومت است. برخى ایده آلیستها دولت را یك هدف و واحدى فوق مردم و فرد مى دانستند و برخى دیگر از مكاتب و اندیشه گران سیاسى، دولت و حكومت را وسیله اى براى عمل به برخى اهداف مورد نظر جامعه انسانى به شمار مى آوردند و ارزش ذاتى را مختص فرد دانسته و دولت را ابزارى مكانیكى و مصنوع دست بشر براى دستیابى به اهداف خویش محسوب مى نمودند.
    همچنین متفكران سیاسى از منظرهاى مختلفى به آرمانها و اهداف دولت نگریسته اند. به عقیده ارسطو، هدف راستین حكومت تحقق زندگى خوب است. «جان لاك» معتقد بود هدف حكومت «خیر عمومى» یا «خیر نوع بشر» است. «آدام اسمیت» بر این نظر بود كه دولت سه هدف بزرگ دارد؛

    ادامه مطلب

  • نظرات() 
    • تعداد صفحات :13
    • 1  
    • 2  
    • 3  
    • 4  
    • 5  
    • 6  
    • 7  
    • ...  

    لینکدونی

    Page Ranking Tool

    

    آخرین پست ها


    نویسندگان



    آمار وبلاگ

    • کل بازدید :
    • بازدید امروز :
    • بازدید دیروز :
    • بازدید این ماه :
    • بازدید ماه قبل :
    • تعداد نویسندگان :
    • تعداد کل پست ها :
    • آخرین بازدید :
    • آخرین بروز رسانی :

    اَبر برچسبها