تبلیغات
ولایت فقیه

ولایت فقیه

مبانی حکومت اسلامی شیعی و پاسخ به شبهات ولایت فقیه

سه شنبه 6 تیر 1391

با توجه به این که ولایت فقیه مطلقه است ولایتی که به فقیه اعطا شده است اولین وظیفه ولی فقیه پاسداری از اسلام است اگر فقیه اصول و احکام دین را تغییر دهد اسلام از بین می رود اگر حق داشته باشد اصول را تغییر دهد چه چیزی از اسلام باقی می ماند تا آن را حفظ کند در محدوده احکام شرع ممکن است مثلا حج را تعطیل کند به خاطر مصلحت مهمتر (برای شکست استعمار ) مهم را موقتا به خاطر اهم تعطیل کند .

 

  • نظرات() 
  • سه شنبه 6 تیر 1391

    عملكرد حكومتها نشانگر تفكر و آرمان و عواطف نسبت به مردم است، چه بسا افرادى كه به قصد خدمت در مسند حكومت قرار مى‏گیرند، ولى سرانجام به نفع عموم و توده محروم كارى از پیش نمى‏برند و خدمتشان به خیانت مى‏انجامد و خود نیز در چاه ویل «حق الناس» و «حق اللّه» سر به نیست مى‏شوند.

    امیرالمؤمنین على(ع) براى پیشگیرى از چنین پیشامدى، احساس روح برادرى و برابرى را در فرمانروایان حكومت اسلامى از اصیل‏ترین عوامل مى‏داند و به مالك اشتر مى‏فرماید در قلبت احساس مهربانى و محبت به مردم داشته باش.

    بدیهى است چنین قلب رئوف و مهربانى وقتى در برابر مشكل مراجعه كننده‏اى قرار گیرد سعى در حل و فصل آن دارد و موانع زائد ادارى و بوروكراسى خشك و دست و پاگیر هرگز او را وادار نمى‏كند كه بدون در نظر گرفتن همه شرایط انسانى و عفو و رحمت اسلامى چشم خود را بربندد و به نام اجراى یك قانون، قوانین دیگر را نقض كند.

    مشكل دیگر والیان، خودبزرگ‏بینى و غرور و تكبر است كه مى‏پندارند كلیددار عالم هستى‏اند و همه باید بى‏چون و چرا تسلیم محض باشند و هیچگونه ابراز رأى و نظر نكنند كه امام(ع) در مورد چنین پندارى صریحا هشدار مى‏دهند و آن را شرك معرفى مى‏فرمایند.

    و نیز، طبقات مرفّه، سرمایه‏داران بزرگ و هزار فامیل كه درصدد قبضه‏كردن حكومت و وضع قوانین و مقرراتى به نفع خود هستند اگر بدانها پاسخ مناسب داده نشود عَلَم مخالفت و و نارضایتى برمى‏دارند و درصدد آشوب و ناامنى برمى‏آیند، و به همین خاطر حكومت‏هاى

    ضعیف تحت تأثیر این جوسازیها قرار گرفته و تسلیم مى‏شوند، لذا امام(ع) مى‏فرمایند مهم خشم عامّه مردم است، نه نارضایتى طبقات خاص مرفّه و لذا توده مردم باید پشتیبان دولت باشند و دولت هم باید به مستضعفان و عامّه مردم بها دهد و نفع آنان را در نظر بگیرد.

    در چنین موقعیتى آنها كه از مقام و منزلت دیگران در رنجند به عیبجویى و كارشكنى مى‏پردازند و سعى دارند به نام افشاگرى با انتشار مطالبى به هدف شوم خود برسند كه امام(ع) جلوى این خطر را هم گرفتند و براى جلب اعتماد مردم به حكومت اسلامى، رازدارى را نیز به والیان توصیه فرمودند.

  • نظرات() 
  • سه شنبه 6 تیر 1391

    با توجه به دیدگاه اسلامى، سرچشمه مشروعیت، ذات اقدس بارى تعالى است چرا كه حاكمیت مطلق عالم و آدم متعلق به اوست.

     

    خدایى كه آفریدگار همه انسان هاست و وجود و عدم همه به اراده او وابسته است اگر كسى را براى اجراى احكام و قوانین خود معین كرد، او مشروعیت مى یابد و دیگر نیازى به پذیرش و یا عدم پذیرش مردم نیست. وقتى خداوند حق حكومت و ولایت را به پیامبر، امام معصوم و یا جانشین امام معصوم واگذارد او حق دارد احكام الهى را در جامعه پیاده كند; چون از ناحیه كسى نصب شده است كه همه هستى از اوست; از این رو در نظریه حكومت اسلامى كه بر اساس آن حاكم اسلامى از طرف خداوند مجرى قوانین و احكام الهى است هیچ نوع تعارضى وجود ندارد و آن نظریه منطبق با اصول عقلانى است.

     

    ادامه مطلب

  • نظرات() 
  • سه شنبه 6 تیر 1391

    البته آن استوانه فقهی مانند صاحب جواهر(قدس سره) كه مرحوم استاد شیخ محمد تقی آملی كه از شاگردان بنام مرحوم قاضی است، برای ما می گفت: استاد مرحوم شیخ عبدالنبی(قدس سره) از مرحوم شیخ انصاری (قدس سره) نقل كرد كه مرحوم شیخ انصاری فرمود: به هیچ مطلبی در كتاب های فقهی نرسیدم؛ الا اشار الیه صاحب جواهر بنفی او اثبات. این سخن از مرحوم شیخ انصاری است كه من به هر مطلبی رسیده ام، مورد اشاره صاحب جواهر بود.

    صاحب جواهر در بحث ثبوت اول ماه با حكم حاكم شرع چنین می گوید: منشأ وسوسه برخی از متاخرین كه نمی دانند با حكم حاكم شرع ماه ثابت می شود، این است كه آنها از شرع به سیاست شرع غفلت كرده اند. فقیهی چون صاحب جواهر كه بینش سیاسی دارد، هر جا كه رسیده است دست فقیه جامع الشرائط را باز می گذارد. كلمه سیاست در بخش های مهم جواهر آمده است؛ تنها در كتاب 12، در بحث امر به معروف و جهاد نیامده است كه اگر كسی در عصر غیبت منكر ولایت فقیه بود، كانه ما ذاق من طعم الفقه شیئاً.

    به هر تقدیر تحولی كه صاحب جواهر در شیخ انصاری ایجاد كرد، باعث شد كه مرحوم شیخ، ولایت فقیهی را كه در مكاسب تدوین كرد با مطالبی كه در كتاب قضا تدوین كرد، خیلی فرق در میان آنها بداند.

     

  • نظرات() 
  • دوشنبه 5 تیر 1391

    شخصا نظر بدهد،زیرا تردیدی نیست غیر از کسانی که به علم غیب مرتبطند، هیچ کس، نمی تواند ادعا کند در همه علوم صاحب نظر است.

    ادامه مطلب

  • نظرات() 
  • دوشنبه 5 تیر 1391

    از امامان معصوم(علیهم السلام) دستورهایی رسیده است که مردم باید در زمان یا مکانی که دسترسی به معصوم ممکن نیست، به کسانی که دارای شرایط خاصی هستند، مراجعه کنند تا کارهای آنان زمین نماند. مثلا از امام صادق(علیه السلام) نقل شده است: من کان منکم قد روی حدیثنا و نظرفی حلالنا و حرامنا و عرف احکامنا فلیرضوا به حکما...  مقصود از

     

    ادامه مطلب

  • نظرات() 
  • دوشنبه 5 تیر 1391

       انقلاب اسلامى ایران بر مبناى نهاد ولایت‌فقیه بنا شده است؛ همان گونه كه علت ایجادى این انقلاب ولایت‌فقیه بود، علت بقاى آن نیز هست، بنابراین شناخت ملزومات و لوازم این نهاد براى انقلاب اسلامى بسیار ضرورى است. ولایت‌فقیه از نظریه ولایت (به طور عام) برخاسته است كه بر عقل عاطفى و زندگى‌گرا، تكیه مى‌كند؛ پس محور خود را در دوستى با انسان‌ها و حیات مادى و معنوى آنها دنبال مى‌كند و چارچوب‌هاى معرفتى خود را از مفهوم و نگاشته استخراج مى‌كند.

    ادامه مطلب

  • نظرات() 
  • دوشنبه 5 تیر 1391

     

    امام خمینی (ره) در ابتدای پیروزی انقلاب اسلامی، در تاریخ 10/12/57 از تهران به قم، نقل مكان كردند. و حدود یازده ماه در قم ماندند. در پی بروز بیماری قلبی و به پیشنهاد پزشكان در مورخة 3/11/58 به خاطر آب و هوای مناسب تر تهران و تأمین مراقبتهای پزشكی بهتر به تهران مراجعت كردند. از این واقعه تفاسیر مختلفی شده است و برخی افراد تصمیم امام مبنی بر رفتن به قم را مؤید این می دانند كه نظر ایشان در باب اداره امور كشور این بود كه «بر حكومت نظارت داشته باشند نه اینكه خودشان حكومت كنند و این افراد، نظارت را در حد یك نظارت غیر مؤثر پائین می آورند. اما به یقین می توان گفت كه چنین تفسیر و برداشتی از این رویداد با اندیشه سیاسی و سیرة عملی امام هیچ گونه سنخیتی ندارد، زیرا امام نظارت ولی فقیه را (كه در آن موقع خودشان بودند) در امور یك نظارت تشریفاتی و غیر مؤثر نمی دانند و معتقدند كه هدایت و رهبری انقلاب و كشور باید بر محوریت ولی فقیه انجام شود.

     

    ادامه مطلب

  • نظرات() 
  • دوشنبه 5 تیر 1391

    یکى دیگر از کاستى‏ هاى قانون‏ اساسى که به دلیل ضرورت‏هاى انقلاب به سرعت تدوین شده بود، نبود اصلى، براى بازنگرى در قانون‏ اساسى و چگونگى آن بود. در متن پیش‏نویس قانون‏ اساسى جمهورى اسلامى ایران، اصل یکصد و چهل و هشتم از فصل یازدهم به مساله تجدید نظر در قانون ‏اساسى اختصاص یافته بود. اما این اصل در جلسه شصت و سوم مذاکرات مجلس خبرگان بررسى نهایى قانون اساسى مورد بحث و بررسى قرار گرفت و به تصویب نرسید.

     

    ادامه مطلب

  • نظرات() 
  • دوشنبه 5 تیر 1391

    قانون اساسى برترین نظام حقوقى است و انسجام این نظام تبعیت قواعد فروتر از قواعد برتر را مى‏طلبد. براى تضمین برترى قانون اساسى بایستى چاره‏اى اندیشیده شود تا قوانین عادى مصوب مجلس قانونگذار نتواند به محتواى قانون‏اساسى تجاوز کند. این را در نظام حقوق اساسى جمهورى اسلامى ایران، شوراى نگهبان به عهده گرفته که به یک تعبیر تلفیقى از سه اندیشه است:

     

    ادامه مطلب

  • نظرات() 
  • دوشنبه 5 تیر 1391

    احكام گسترده اسلام، تا زمانى كه به مقام عمل و اجراء درنیامده باشند، هرگز گرفتار مانع و مزاحمى نمى‏شوند; اما در مقام اجراء، به دلیل آنكه عالم طبیعت و حركت، عالم تضاد و مزاحمت است، دچار تزاحم مى‏گردند. به عنوان مثال، «وجوب نجات غریق‏» و «حرمت عبور بى‏اجازه از ملك غیر» ، دو حكم شرعى‏اند كه در مقام ثبوت یا اثبات شرعى، هیچ‏گونه اصطكاكى با هم ندارند، ولى در مقام عمل، ممكن است دچار تزاحم گردند; مثلا آنجا كه فردى در خانه‏اى، در معرض مرگ است و در آن زمان، اجازه گرفتن از صاحب‏خانه ممكن نیست، هر دو حكم مذكور، قابل اجراء نیستند; زیرا اگر آن فرد را نجات دهیم، بدون اجازه وارد خانه دیگرى شده‏ایم و اگر بخواهیم بى‏اجازه در خانه دیگران وارد نشویم، باید آن فرد را رها كنیم تا بمیرد.

     

    ادامه مطلب

  • نظرات() 
  • یکشنبه 4 تیر 1391

    اصل تنزل تدریجى

     

    مى توان با توجه به یك اصل عقلائى، ولایت فقیه را تبیین كرد و آن اینست كه اگر امرى براى عقلا مطلوب بود، ولى به دلایلى، تحقق آن مشكل یا ناممكن گشت، به طوركلى دست از آن برنمى دارند، بلكه مرتبه نازلتر آن را انجام مى دهند و به تعبیردیگر از اهم دست مى كشند و به مهم مى پردازند. آنها در امور مهم نیز این درجه بندى را رعایت مى كنند.

    اساسا درجه بندى اهمیت امور به همین منظور است كه اگر به دلیل شرایطى، امر درجه اول، ناممكن یا مشكل شد، امر درجه دوم را جایگزین وبدل آن قرار دهند. این اصل عقلایى را (تنزل تدریجى) مى نامیم. كه آن را اسلام نیز پذیرفته است. در فقه موارد فراوانى داریم كه در آنها این اصل اجرا شده است. براى توضیح این مطلب به دو مثال اكتفا مى كنیم.

    ادامه مطلب

  • نظرات() 
  • یکشنبه 4 تیر 1391

    شاید در ذهن اکثر مردم چنین باشد که ولایت فقیه به پس از دوران غیبت کبرای امام زمان(علیه السلام)برمی گردد، یعنی به کمتر از 1200 سال قبل، ولی با توجه به مفاد نظریه ولایت فقیه و با مروری اجمالی به تاریخ دوران حضور امامان معصوم(علیهم السلام) به راحتی می توان ولایت فقیه را درعصر حضور معصومین هم دید.

    ادامه مطلب

  • نظرات() 
  • یکشنبه 4 تیر 1391

    پوشیده نیست كه ولایت طفل در اصل برای پدرش ثابت است ... اگر پدر موجود نبود، وصی پدر ولی طفل می باشد. اگر وصی پدر هم نبود، وصی جد، ولی طفل می باشد و اگر هیچ كدام وجود نداشتند، حاكم، ولی طفل می باشد و منظور از حاكم، امام معصوم یا نایب خاص او می باشد و در زمان غیبت، نایب عام او حاكم می باشد، و نایب عام هم كسی است كه دارای شرایط فتوا و حكم باشد ... و پوشیده نیست كه هرگاه در كلمات فقها، كلمه حاكم را به كار برده اند، منظور از آن جز فقیه جامع شرایط كسی نمی باشد.

    منبع: جامع المقاصد، كتاب وصایا.

     

  • نظرات() 
  • یکشنبه 4 تیر 1391

    عده ای ولایت فقیه را بر اثر آن مغالطه و اشتراك لفظی كه مردم محجور نیستند تا قیم و ولی طلب كنند، به وكالت منتهی كرده اند؛ بعد وكالت را به نظارت تنزل دادند. در وكالت، موكل، اصل است و وكیل فرع، هیچ حقی در قلمرو وكیل نیست، مگر آنچه از موكل به وكیل برسد؛ این فرق وكالت با ولایت است.

    اگر نظام اسلامی، نظام وكالت بود؛ باید همه امور مكتب دراختیار مردم باشد، همه اموالی كه مكتب معین كرده است در اختیار مردم باشد تا مردم چنین حقوقی را به نماینده خود واگذار كنند، به فقیهی به عنوان وكیل رأی بدهند تا وكیل حقوق موكلین خود را استیفا كند.

    در مكتب وحی، اقتصاد كه ستون اصلی یك ملت است، به 3 بخش تقسیم شده است؛ مالی كه افراد از راه كسب حلال به دست آورده اند كه مال آنهاست. اموال و ثروت های ملی نظیر اراضی مفتوحه عنوه (تسخیر شده) كه مال ملت است، اموالی كه بخش مهم ثروت را تشكیل می دهد مانند انفال، دریاها، صحراها، جنگل ها، معادن كه مال مكتب است، نه مال شخص و نه مال عمومی.

     

  • نظرات() 
  • یکشنبه 4 تیر 1391

    قانون، آن است که آشکار و بدون ابهام باشد و همه دقایق فنى و ساز وکارهاى حقوقى در آن معلوم و معین گردد.

    اما گاهى به دلایل گوناگون پدید آورندگان اولیه قانون اساسى برخى شیوه‏ها را در متن قانون نمى‏آورند و در صورت بروز مشکل، یافتن راه حل را به آینده موکول مى‏کنند. از سوى دیگر گاهى نیز امکان دارد که برخى از مسایل را واضعین اولیه قانون اساسى نفهمیده و نکته یا نکاتى مهم را فراموش نموده باشند.

    گاهى نیز گذر زمان امور تازه‏اى را پدید مى‏آورد که نسبت‏به زمان تدوین قانون اساسى بسیار جدید و غیر قابل پیش بینى محسوب مى‏شوند.

    در هرصورت اصلاح قانون اساسى به دو شکل قابل اجرا است:

    ادامه مطلب

  • نظرات() 
  • یکشنبه 4 تیر 1391

    استدلال چهارم ارتباطی با مسأله امنیت ندارد ؛ بلكه در آن به "هدف اسلام" تمسك می شود. نقدهای قبل هم بر آن وارد نیست بلكه استدلالی تام ٌ و تمام و روشن است.

    هدف اسلام : 1. رشد معنوی تك تك افراد  2. برقراری عدالت اجتماعی به تفسیر قرآن

    این دو هدف را امام در كتاب حكومت اسلامی ذكر كرده اند . مرحوم علامه و شهید مطهری هم به این اشاره می كنند.

    در بین دو ، هدف اول ، اهم است و دومی مقدمه آن است .

    اگر اسلام می خواهد مردم رشد كنند و عدالت اجتماعی قرآنی هم برقرار شود باید حكومتی وجود داشته باشد . و الا مردم عدالت را رعایت نمی كنند و این امر ، مردم را به وضعیتی غیر از رشد معنوی می رساند . طبعا حكومتی می تواند این اهداف را پیگری مند كه آنها را قبول داشته باشد

    قدرت اداره حكومت و اصل قدرت مشروع ( یعنی ولایت ) از آن خداوند است .

    در كتاب الرسائل : احدی بالذٌات ، ولایت بر دیگری ندارد. ولایت ناشی از خالقیت و فرمانروایی است . پس چون خداوند ، خالق است له الخلق والامر . پس اصول ولایت ، از جانب خداوند می آید و احدی حق ندارد به مردم دستور دهد.

    حال ، آیا می‌شود خداوند مستقیما اعمال ولایت كند و مردم را اداره كند؟

    پاسخ: خداوند مستقیما می‌تواند در حیطه "وضع قانون"، اعمال ولایت كند و همین كار را هم كرده است. اما درباره ولایت اجرایی ــ اگر چه امكان عقلی دارد ــ اما خداوند مستقیماً آن را انجام نمی‌دهد و سنتش این نیست كه این نوع از ولایت را اعمال كند. لذا ولایت اجرایی نیاز به "انسان مجری" دارد.

    ثمره نوع چهارم: توجه به این دو هدف، و مشخص كردن این اهداف از ابتداء، این فایده را هم دارد كه : اگر فقیهی قوه قهریه و نظامی و اطلاعاتی داشته باشد و بتواند به زور، حكومت ایجاد كند و بدون رضایت مردم بر آنان اعمال ولایت كند ، آیا ولایت وی مشروع است ؟

    پاسخ: چون چنین حكومتی، آن دو هدف را تأمین نمی كند، لذا خیر .

    امام (ره) هم در پاسخ شورای سیاستگذاری ائمه جمعه به همین عدم مشروعیت اشاره می‌كند.

     

  • نظرات() 
  • شنبه 3 تیر 1391

    این استدلال، روان ، تام و منتج است :

    مقدمه 1 : گروهی از احكام دینی ــ مانند احكام مالی (خراج، جزیه، خمس و زكات)، احكام دفاعی و سیاسی و احكام قضائی ـ مختص به زمان خاص ، مانند دویست سال زمان ائمه و پیامبر نیست بلكه اعتبار این احكام منحصر به زمان خاصی نیست و همیشه معتبر است.

    مقدمه 2 (مقدمه عقلی): اجرای این احكام ، با پند و اندرز ممكن نیست ؛ بلكه نیاز به قوه قهریه و قدرت سیاسی دارد . « مقدمه عقلیه »

     

    نتیجه: باید یك حكومت اسلامی وجود داشته باشد تا آن احكام را در جامعه اجرا كند، پس  "ولایت فقیه" لازم می‌آید.

    این استدلال این سه آموزه ثابت می‌كند: 1. حكومت دینی 2. ولایت فقیه 3. ولایت مطلقه.

    مفهوم حكومت دینی ، ابهامی ندارد. ولایت فقیه هم همینطور . اما " مطلقه بودن ولایت آن فقیه " مفهومش مبهم و مورد بحث بوده است .

    این استدلال این را كه "وقتی این رهبر حكومت می‌كند، آیا حق دارد قانون هم وضع كند؟" ثابت نمی‌شود . این استدلال ولایت بر اجرا را ثابت می كند ( ولایت اجرایی و ولایت قضایی ) ولی ولایت قانونگذاری را ثابت نمی كند .

    امام (ره)‌ در كتاب ولایت فقیه می‌نویسد: رسول الله ، مجری قانون بود. خلیفه هم برای این امور است. خلیفه، قانون‌گذار نیست. اسلام همانطور كه جعل قوانین كرده قوه مجریه هم قرار داده است.

    پس مطابق این استدلال عقلی غیر مستقل، ولایت بر اجراء فقیه ثابت می شود ولی فقیه ولایت بر تشریع ندارد .

    پیامبر شأن نقل دارد و" حكم الله " را بیان می كند . علاوه بر این ، شأن تشریع هم دارد و خودش می تواند قانون وضع مند كه لازم الاتباع است ولی " حكم الله " نیست بلكه " حكم حاكم " است كه به اقتضای ( اطیعوا الرسول ) بر ما واجب است . البته " حكم ثانوی " حكم اله است ( چون خداوند فرموده است كه مثلا تیمم كن )

     

    اثبات: این استدلال، تنها "حكومت اجرایی فقیه" را ثابت می كند؛ یعنی ولی فقیه حق تشریع ندارد و نمی تواند قانون‌گذاری كند .

     

     

     

  • نظرات() 
  • شنبه 3 تیر 1391

    در این استدلال ، از احادیث متعدد ـ كه قوی‌ترین آنها حدیث « اللهم ارحم خلفائی ...» است ــ استفاده می‌شود. مطابق این استدلال، ولی فقیه ، همان اختیارات پیامبر (ص) و ائمه (ع) را دارد كه البته در طول اختیارات پیامبر و دستورات خداوند است . اگر پیامبر (ص) بود جلوی هرج و مرج را می گرفت لذا ولی فقیه هم قانون می گذارد و تعزیر می گذارد تا جلوی هرج و مرج را بگیرد .

    اثبات: این استدلال " ولایت مطلقه فقیه " و " حكومت (مانند اطلاق حكومت پیامبر ص) " را ثابت می‌كند.

     

  • نظرات() 
  • جمعه 2 تیر 1391

     

    لازم است در ابتدا به نكته ای توجه كنیم و آن این كه هرگاه در ابواب فقه حكم حكومتی را نسبت به حاكم می دهند مقصود یا امام معصوم است ویا فقیه عادل جامع شرایط فتوا. فقهای عظام خود به این مسئله تصریح فرموده اند؛ مثلاً فخر المحققین (ره) می فرماید: «منظور از حاكم اصلی در این جا همان حاكم عادل یا نایب او می باشد. اگر چنین كسی نبود نوبت به فقیه جامع شرایط فتوا می رسد. پس اگر گفته شود «حاكم وجود نداشت» منظور نبودن این سه دسته (امام، نایب او، فقیه جامع شرایط) است و همین نظر را پدرم علامه حلی و ابن ادریس اختیار نموده اند».

     

     

  • نظرات() 
  • جمعه 2 تیر 1391

    اولا؛ جریان واذ قلنا للملائكه اسجدوا(1) دستوری از ذات اقدس اله به همه فرشتگان است كه در پیشگاه انسانیت و مقام والای آدمیت خضوع كنند؛ نه این كه سجود فرشته ها در برابر آدم، قضیه شخصی بود و گذشت! آنها برای مقام آدمیت ومقام انسان كامل سجده كردند.

    ثانیاً آن مقام، مقام منیع و مجرد است و همواره ثابت است. ثالثاً؛ آن سجود هم در گوشه ای ازتاریخ و زمین و زمان نبود. رابعاً؛ آن نشئه، نشئه ثبات و تجرد است.

    خامسا؛ همیشه فرشتگان در برابر انسان كامل خاضع و خاشع و ساجدند. امروز فرشتگان درساحت قدس ولی عصر (أرواحنا فداه)ساجدند.آنكه گفت: سبحنا فسبحت الملائكه، امروز هم به شرح ایضاً. آنكه گفت: قدسنا فقدست الملائكه. (2)، امروز هم به شرح ایضاً.

    سادساً: ملائكه دربرابر مقام انسان كامل كه خلیفه الله و معلم آنهاست، خاضع هستند. یا آدم انبئهم باسمائهم (3) امروز هم به وسیله ولی عصر (سلام الله علیه)، ملائكه بهره های فراوان می برند.

    1) بقره/34

    2) عوالی اللالی، 4، 221

    3) بقره، 33

     

     

  • نظرات() 
  • جمعه 2 تیر 1391

    وقتی این بحث فقهی را به پیشگاه قرآن كریم می برید، می بینید قرآن هم ولایت بر مرده را با ولایت بر كسانی كه به منزله مرده اند، یكجا ذكر می كند. آنها را از حریم تدبیر و اداره و سیاست و تنظیم شئون مسلمین خارج می كند. اما ولایت بر مرده، در سوره اسراء و نمل است كه فرمود: من قتل مظلوما فقط جعلنا لولیه سلطانا فلا یسرف فی القتل(1). در سوره نمل هم چنین فرمود كه عده ای از تبهكاران در برابر پیام آور عصرشان گفتند: ثم لنبیتنه و اهله ثم لنقولن لولیه ما شهدنا مهلك اهله(2). ما شبیخون می زنیم، او و خانواده اش را می كشیم و به ولی دم او می گوئیم كه ما نبودیم. در سوره اسراء فرمود: ولی دم، حق قصاص دارد، در سوره نمل فرمود: به ولی دم می گویند: ما بی خبر بودیم؛ این ولی بر مرده.

    در بخش پایانی سوره مباركه بقره، هنگام تنظیم اسناد تجاری آمده است كه اگر خود خریدار یا فروشنده توان تدوین سند تجاری را ندارند، لایستطیع آن یمل هو فلیملل و لیه بالعدل(3). اگر كسی صبی یا سفیه بود، ولی او امضاءكند. پس ولایت بر كسی مطرح است كه به منزله مرده است.

    بنابراین در فقه، ولایت بر مرده یا به منزله مرده، رائج است؛ در سوره اسراء و نمل و بقره، ولایت بر مرده یا ولایت بر كسانی كه به منزله مرده اند، مطرح است. همه این بحث های معظم و شریف و معزز فقهی را انسان می بوسد، كنار می گذارد. زیرا ولایت فقیه اصلا از این سنخ نیست تا بیگانه ای بگوید و دوست نادانی باور كند، مردم كه محجور نیستند!

    1) اسراء/ 33

    2) نمل/ 94

    3) بقره / 282

     

     

  • نظرات() 
  • جمعه 2 تیر 1391

    از آنجا كه طفره مستحیل است، اول ولایت فقیه را به وكالت فقیه تنزل دادند؛ آنگاه در بخش بعدی وكالت فقیه را به نظارت فقیه تنزل می دهند و از این به بعد، خدا می داند چه بگویند!! باید دید كه ولی فقیه، ولی مسلمین یا وكیل مسلمین! آیا وكیل مسلمین است یا ناظر امور مسلمین؟ برای اینكه دست ولایت را بگیرند و او را از مقام شامخ ولایت به وكالت تنزل دهند، مغالطه ای را كه منشأش اشتراك لفظی است؛ مطرح كرده اند.

    ولایت برای محجور و قصر است، مردم نیازمند قیم نیستند؛ از آنجا كه مردم محجور نیستند، محتاج به قیم و نیازمند به ولی نیستند. پس آنكه رهبر یك نظام است؛ منتخب و وكیل مردم است، نه ولی مردم!!

  • نظرات() 
  • جمعه 2 تیر 1391

    پس علی، لایقاس به احد؛ این سخن خود رسول اكرم و امیرالمؤمنین (ع) است كه:لایقاس بنا احد (1). این (احد) كه نكره در سیاق نفی است، هیچ انصرافی به جن و انس ندارد؛ فرشتگان را هم دربرمی گیرد. هم در سخنان رسول گرامی است و هم در نهج البلاغه آمده است؛ منتها به اسم ظاهر آمده است، نه ضمیر. معمولاً درسخنرانی ها از آن جمله با ضمیر یاد می كنیم كه: لایقاس بنا احد؛ هیچ فرشته ای را با ما مقایسه نكنید، چه رسد به افراد عادی!!

     

    1) برداشت از: نهج البلاغه، خطبه 2

     

  • نظرات() 
  • جمعه 2 تیر 1391

    درجریان ولایت فقیه، برخی شبهه علمی دارند و برخی شهوت عملی؛ شما درخدمت سراسر قرآن كریم كه مشرف شوید، می بینید قرآن این دو راه را همواره بازگو و نهی كرد. هر جا شبهه علمی بود، قرآن كاملاً نقل كرد و پاسخ داد و هر جا شهوت عملی بود، تهدید كرد و انذار كرد؛ چه اینكه از موعظه هم دریغ نكرد.

    دربحث توحید تا معاد، در بحث معاد تا توحید؛ همه جا گاهی (شبهه علمی) است، گاهی (شهوت عملی)، درباره شبهه علمی معاد می فرماید:«ایحسب الانسان الن نجمع عظامه. بلی قادرین علی ان نسوی بنانه (1). آنها كه شبهه علمی درباره معاد دارند، باید بدانند خدائی كه توانست انسان معدوم را موجود كند، انسانی كه هل آتی علی الاانسان حین من الدهرلم یكن شیئاً مذكوراً (2) را پدید آورد، توان آن را دارد كه سر انگشتان ظریف او را دوباره برگرداند، چه رسد به استخوان پوسیده او!

    آنكه می گوید: اینها شبهه علمی ندارند؛ بل یرید الانسان لیفجر امامه (3)؛ او شهوت عملی دارد، می خواهد جلوی او باز باشد و هركاری كه خودت انجام دهد. آنكه شبهه عملی دارد، به عنوان «رایزن فرهنگی» می پذیرد، ولی آنكه شهوت عملی دارد، به عنوان «راهزن فرهنگی» رمی می كند؛ در بحث معاد هم چنین است.

    پی نوشت:

    1) قیامه ، 3و 4

    2) انسان، 1

    3) قیامه، 5

     

     

  • نظرات() 
  • جمعه 2 تیر 1391

    روشنفكران وابسته به فرهنگ و سیاست غرب ،‌ همواره با حضور احكام دین و فقاهت اسلام از طریق روحانیت در صحنه‌های اجتماعی و سیاسی جامعه مخالفت می‌ورزیدند. یكی از مقاطع تاریخی كه روشنفكران با حمایت علنی انگلستان در صدد كاهش و سپس قطع نفوذ علماء برآمدند،‌ نهضت مشروطیت است . آغاز این نهضت از سوی علماء و حمایت مردم به عنوان " جنبش آزادیخواهی "‌ بود كه روشنفكران با نفوذ در آن و جلب نظر برخی علماء موفق به انحراف آن به سوی سیستم پارلمانی مشروطه شدند .

     

     

     

    ادامه مطلب

  • نظرات() 
  • جمعه 2 تیر 1391

    اما اگر خواستیم حكومت علوی را ارزیابی كنیم، وقتی به خدمت نهج البلاغه می رویم، می بینیم حكومت علوی مشخص می شود. اگر به شخص آن حضرت دسترسی نداریم، درخدمت نهج او هستیم.شما نامه های علوی را كه می خوانید، می بینید حضرت از مأموران و كارگزارانش گله های فراوانی دارد. یك رهبر، یك ولی باید با هزارها نیروی موثق و امین، خبیر و بصیر، كشور را اداره كند. اگر بازوان توانمند عادلی نداشت،مشكل پیش می آید؛ همچنان كه درحكومت علوی پیش آمد.

    نامه بیستم نهج البلاغه را بخوانید، نامه ای كوتاه به زیاد بن ابیه، معاون استانداری بصره است. امیرالمومنین ابن عباس را استاندار بصره كرد؛ بصره كه زیر مجموعه یك استانداری اداره می شد، درحد یك كشور بود، نه استان عادی! زیرا بصره با همه فلات اطرافش، یك، اهواز با همه قلمرو و محدوده آن، دو؛ فارس با همه منطقه وسیعش، سه، كرمان با همه فلات وسیعش چهار؛ از بصره تا كرمان یك استانداری بود. استانداری بصره در اختیار عبدالله بن عباس بود، معاون این استانداری وسیع زیاد بن أبیه بود؛ چه كسی بدتر از زیاد؟!

     

  • نظرات() 
  • جمعه 2 تیر 1391

    دیدگاه ایشان درباره ولایت فقیه در كتاب (الهدایة الى من له الولایه) كه تقریرات درس ایشان است، بازتاب یافته است.

     

    ایشان در این كتاب، به بررسى ولایتها پرداخته و در بحث ولایت فقیه، به این نتیجه مى رسد كه فقیه بر امور سیاسى و اجتماعى جامعه، حاكمیت دارد.

     

    خلاصه دیدگاه ایشان در باب ولایت فقیه از این قرار است:

    1.(قد تقدم ان ما یقتضیه الاصل الاولى ان لا یكون لاحد الولایة على غیره خرج منه النبى والائمة بالدلیل.)1

     

    اصل این است كه هیچ فردى بر دیگرى ولایت ندارد، پیامبر و ائمه با دلیل از این اصل خارج شده اند.

     

    ادامه مطلب

  • نظرات() 
  • جمعه 2 تیر 1391

    (یا ایها الذین آمنوا اطیعواالله و اطیعوا الرسول و اولی الامر منکم)

    برکسی پوشیده نیست که ادیان آسمانی و پیام ‏آوران آن‏ها، به ویژه پیامبران اولو العزم، و در راس آنان پیامبر خاتم صلی الله علیه و آله همگی یک هدف را تعقیب می‏کردند و آن نجات انسان از هوا پرستی و پلیدیهای اخلاقی و نیز رهایی وی از اسارت و بندگی طاغوتها و رساندنش به کمال مطلوب انسانی وکرامت‏های نفسانی در سایه توحید و خداپرستی بوده است.

    اما این هدف محقق نمی‏شود مگر اینکه در راس جامعه، انسان هایی قرار گیرند که خود نشانه بارز یک انسان کامل بوده و پیاده کننده احکام الهی در بین مردم باشند. چنان‏که رسول خدا صلی الله علیه و آله می‏فرمایند: الناس علی دین ملوکهم .

     

     

     

  • نظرات() 
  • پنجشنبه 1 تیر 1391

    و به جای آن كلیات وظایف رهبری را به طور كامل ذكر می کردند،در آن صورت هم وظایف رهبری بی حد و مرز نبود و هم ابهامی در قید مطلقه باقی نمی ماند؟

    پاسخ :

     

     

    در نظریه ای كه از سوی فقیه نامدار شیعه حضرت آیة الله العظمی شیخ محمد حسن نجفی (ره) صاحب كتاب جواهر الكلام مطرح شده است،[1] فقیه دارای ولایت مطلقه و بدون قید می باشد كه تمام شئون حكومتی را شامل می شود و فقیه را قادر می سازد كه بتواند در زمینه ی كشورداری مانند امام معصوم -علیه السلام- دارای اختیار باشد. قبل از ورود به دلایل و براهین این دیدگاه، تذكر این نكته،مناسب است كه اختیارات مذكور برای ولی فقیه یك مسأله ی قراردادی یا به دست آمده از طریق انتخابات نیست، بلكه همان طور كه در ذیل خواهد آمد یك جعل شرعی و الهی بوده و دلایل و براهین آن نیز از طریق شرع مقدس اسلام به دست ما رسیده است.

     

    ادامه مطلب

  • نظرات() 
    • تعداد صفحات :13
    • ...  
    • 3  
    • 4  
    • 5  
    • 6  
    • 7  
    • 8  
    • 9  
    • ...  

    لینکدونی

    Page Ranking Tool

    

    آخرین پست ها


    نویسندگان



    آمار وبلاگ

    • کل بازدید :
    • بازدید امروز :
    • بازدید دیروز :
    • بازدید این ماه :
    • بازدید ماه قبل :
    • تعداد نویسندگان :
    • تعداد کل پست ها :
    • آخرین بازدید :
    • آخرین بروز رسانی :

    اَبر برچسبها