«وَ أَشْعِرْ قَلْبَكَ الرَّحْمَةَ لِلرَّعِیَّةِ وَ الَْمحَبَّةَ لَهُمْ وَ اللُّطْفَ بِهِمْ وَ لَا تَكُونَنَّ عَلَیْهِمْ سَبُعاً ضَارِیاً تَغْتَنِمُ أَكْلَهُمْ فَإِنَّهُمْ صِنْفَانِ إِمَّا أَخٌ لَكَ فِى الدِّینِ وَ إِمَّا نَظِیرٌ لَكَ فِى الْخَلْقِ».

دست را از رحمت و محبّت و نرمش با مردم لبریز كن، مباد كه چونان درنده‏اى شكارشان را غنیمت شمارى، زیرا آنان از دو دسته بیرون نیستند: یا در دین با تو برادرند و یا در آفرینش با تو برابر.

«وَ لَا تَقُولَنَّ إِنِّى مُوءَمَّرٌ آمُرُ فَأُطَاعُ فَإِنَّ ذَلِكَ إِدْغَالٌ فِى الْقَلْبِ وَ مَنْهَكَةٌ لِلدِّینِ وَ تَقَرُّبٌ مِنَ الْغِیَرِ».

هرگز چنین سخنى را بر زبان میاور كه من مأمورم و لذا فرمان مى‏دهم و باید از من چشم و گوش بسته ـ اطاعت شود ـ كه هیچگونه مهر و انعطافى را نپذیرى و اگر گفتند كلاه بیاور، سر و كلاه و انگشت و انگشترى را ببرى ـ، زیرا این كار قلب را تباه، و دین را سست و ثبات كشور را به ناپایدارى نزدیك مى‏گرداند.