بر اساس منابع اسلامی ولایت فقیه تنها شكل صحیح حكومت دینی است و بدون آن حكومت دینی بی‌معنا است و واقعیّت پیدا نمی‌كند.

محور دوّم فعّالیت دشمنان و روشنفكران غرب‌زده(در صورتی که نتوانند مردم را قانع كنند كه دین از سیاست جداست) این است كه القاء كنند حكومت دینی به معنی حكومت فقها نیست بلكه یعنی احكام و قوانین، اسلامی باشند و اجراكننده هر كه باشد ربط به دین ندارد و مردم هركس را انتخاب كردند حاكم دینی خواهد بود.

آنها روی این محور بسیار كار كرده‌اند و سعی دارند برای متدیّنین بخصوص جوانانی كه با مبانی اسلامی و فقهی آشنایی ندارند این فكر را جا اندازند كه ولایت فقیه ملازم با حكومت دینی نیست.

برخی گفتگوهای مربوط به دموكراسی و یا جامعة مدنی و عدم سازگاری آن با ولایت فقیه و نیز مباحث مشروعیّت و مقبولیّت در رابطه با همین محور انجام می‌شود.

 

خدشه در شكل ولایت فقیه

 

طبیعی است در مواجهه با كسانی كه معتقد به ولایت فقیه هستند، از راه دیگری باید در آنها نفوذ كرد و آن القاء این فكر است كه ولایت فقیه اشكال گوناگونی داشته باشد و این شكل از ولایت فقیه كه در ایران اجرا شده است مخدوش و قابل تجدید نظر است. این نحو ولایتی كه در ایران اجرا شده با اصول دموكراسی و با لیبرالیزم نمی‌سازد و باید كاری كرد كه با ارزشهای پذیرفته شده در دنیای حاضر وفق پیدا كند.

دشمن در یك برنامة دراز مدّت این محورها را برای گروههای مختلف جامعه اجرا می‌كند و محورهای سوّم و دوّم به ترتیب در جهت اجرای محور اوّل و به طور كلی دین‌زدایی انجام می‌شوند و علاوه بر این بُعد فكری و نظری ابعاد عملی دیگر را هم در كار فرهنگی خود اجرا می‌نماید.

استفاده از شیوه‌های مخرب روانی و تكنیكهای تبلیغاتی نظیر شایعه و دروغ‌پردازی نسبت به شخصیتها و نهادهای اساسی حكومت اسلامی و بزرگ‌نمایی یا كم‌رنگ كردن برخی مسائل و اختلال در روند ادارة جامعه از مواردی هستند كه برای بدبین كردن مردم و زشت نشان دادن چهرة دین و حكومت دینی و ناكارآمدی آن به كار می‌روند. همچنین رواج مسائلی كه خواسته‌های نامشروع و عدم پایبندی عملی به شریعت اسلامی را سبب می‌شود و موجب بی‌رغبتی به حكومت دینی و دین كه مقابل این خواسته‌های نامشروع است می‌گردد، بعد دیگر فعالیت دشمن به حساب می‌آید.

 

اهداف دشمنان نظام اسلامی

 

پرسش:

دشمنان با اتخاذ شیوه‌های تبلیغاتی مخرّب و ایراد شبهات به معارف اسلامی و طرح مفاهیم و ارزشهای غربی چه هدفی را دنبال می‌كنند؟

پاسخ: ابتدا باید توضیح دهیم كه منظور از ایراد شبهات به معارف اسلامی، القاء افكاری است كه مبانی دینی و اعتقادی را مورد خدشه و شك و تردید قرار دهد. امّا حاكم شدن شك و تردید منجر به سستی و بی‌تفاوتی نسبت به باورهای دینی خواهند شد در نتیجه، هم انگیزه برای دفاع از ارزشها و عقائد دینی از بین می‌رود و هم زمینه برای جایگزین شدن اندیشه‌های باطل به جای باورهای صحیح فراهم می‌گردد.

مراد از مفاهیم و ارزشهای غربی، آن مفاهیم و ارزشهایی است كه خاستگاه آن فرهنگ مادّی و الحادی غرب بوده و بر مبانی همخوان با این فرهنگ استوار شده است در نتیجه تناسب و سازگاری با فرهنگ توحیدی اسلام نخواهد داشت لذا رواج و قبول این ارزشها بستر مناسب با آنها را ایجاد خواهد كرد یعنی فرهنگ مسلمانان را به فرهنگ الحادی و مادّی تنزل خواهد داد. همچنین طرح این مفاهیم خلاء ایجاد شده در فكر و ذهن افراد بوسیلة شبهات را پر خواهد كرد.

در نتیجه افرادی همسو و پیرو اندیشة خود به وجود می‌آورند تا اهداف خود را بوسیلة این گروه پیگیری كنند.

امّا در رابطه با نقش تبلیغات باید گفت دشمنان همواره با شیوه‌ها و شگردهای متنوع پیچیده علیه اسلام تبلیغ نموده‌اند و امروز نیز با استفاده از شیوه‌های تبلیغاتی و ادبی و هنری كه طی قرنها آموخته و تجربه كرده‌اند و با استفاده از ابزارها و امكانات پیشرفته‌ای كه در اختیار گرفته‌اند تبلیغات مستمر خود را ادامعه می‌دهند.

بررسی انواع و اقسام این شیوه‌ها و بیان جهت تخریبی آنها باید جداگانه بحث شود با این حال، آنچه در اینجا باید توضیح داده شود چند نكته است:

 

نخست آنكه طرح شبهات به صورت یك جریان سالم علمی در یك محفل آكادمیك یا مناظره با صاحب‌نظران و اندیشمندان اسلامی برای دشمنان اسلام سودی در بر نخواهد داشت زیرا با پاسخ‌های در خور عالمان دین مواجه خواهند شد. پس به ناچار در جهت هدف خود این شبهات را از فضای علمی و جایگاه صحیح خود خارج می‌كنند و در میان افرادی كه توانایی و تخصص پاسخ به این سؤالات را ندارند طرح می‌نمایند و در اقشار مختلف جامعه رواج می‌دهند و این كار را با شیوه‌های مختلف ادبی و هنری و از طریق همین شگردهای مخرّب روانی تبلیغاتی انجام می‌دهند.

نكتة دیگر آنكه: رواج ارزشهای غربی بیش از آنكه به اتكاء مبانی نظری انجام شود، عمدتاً از طریق روشهای عملی و تبلیغات غیر مستقیم صورت می‌گیرد. ترویج بی‌بند و باری و شهوترانی و كامجویی‌های غیراخلاقی و لذّت‌پرستی همه در جهت توسعه و رواج همین ارزشها و دستاوردهای فرهنگ غرب است.

بطور كلّی، نقش تبلیغات این است كه با مغالطه و جوسازی و شیوه‌های روانی ناسالم و انواع شگردها، تلاش عالمان دین و آگاهان به معارف اسلامی را برای پاسخ به شبهات دینی بی‌اثر می‌كنند و جواب شبهه‌ها را از نظر دور می‌كنند و با همین شیوة مخرّب چنان مفاهیم و ارزشهای غربی را مطلق و مقدس جلوه می‌دهند و آنها را به صورت بتی در می‌‌آورند كه كسی جرأت نقد آنها را نمی‌كند و اگر سخنی در این زمینه گفته شود گوینده آن متهم به ارتجاع وكهنه‌پرستی و واپس‌گرایی می‌گردد.

حاصل آنكه: دشمن در راستای هدف كلی خود یعنی دین‌زدایی و گستراندن تسلط و نفوذ خود، القاء شبهات را برای بی‌تفاوت كردن افراد؛ و طرح ارزشهای غرب را به خاطر سرسپرده كردن آنها با بهره‌گیری از شیوه‌های تبلیغاتی انجام می‌دهد.

استفاده از این شیوه‌های تبلیغاتی مستمر می‌تواند آثار عمیق و خطرناكی در فرهنگ مردم بر جای گذارد تا آن جا كه ممكن است نسل جدید كه هدف سم‌پاشی‌ها و تبلیغات ضد فرهنگی دشمن قرار گرفته است هویت ملّی و دینی و اصالت خویش را فراموش كند و تحت تأثیر تبلیغات فاسد دشمن شخصیت مسخ‌شده‌ای را بپذیرد. و این چیزی است كه نظریات روان‌شناختی و تجارب عینی آن را تأیید می‌كند.

خودباختگی برخی روشن‌فكران در مقابل لیبرالیسم

 

پرسش:

دلیل همگرایی برخی روشنفكران با نظام لیبرالی چیست؟

پاسخ: اسلام بر پایة خدامحوری، اصالت دین و طرفداری از حق و عدل، به دنبال هدایت جامعه به سوی مصالح مادّی و معنوی است و در نقطة مقابل، فرهنگ غرب با حذف خدا و دین از فكر و زندگی انسانها و محور دانستن انسان برای همة ارزشها به اصالت آزادی و انجام دلخواه تن داده است و تنها، زمینة تحقق هوسها و خواسته‌های این انسان مادّی و خود محور را جستجو می‌كند، ولی از دیدگاه اسلامی حفظ مصالح معنوی كه در سایة حاكمیت دین تحقق پیدا می‌كند، از اهداف اصلی و اولیّه می‌باشد و با وجود این اختلاف بنیادی و اساسی كه در اهداف حكومتی آنها هست نمی‌توان در روش و وظایف حكومت اسلامی تابع غرب شد. زیرا نظام لیبرالی غرب شكلی از حكومت است كه با هدف آن فرهنگ هماهنگ است؛ و این هدف یك حكومت است كه ساختار، شرائط، وظائف و اختیارات آن را تبیین، و سپس شكل حكومت را تعیین می‌كند.

لذا این شكل از حكومت با هدف اسلام از حكومت همخوانی ندارد و با پذیرش اسلام و آگاهی از اصول و اهداف آن نمی توان نظام مبتنی بر لیبرالیزم را پذیرفت.

با این همه كسانی وجود دارند كه گرچه مغرض نیستند و اصل اسلام را پذیرفته‌اند ولی هنگام عمل در مسائل سیاسی و اجتماعی تابع غرب می‌شوند و گرایش به نظام لیبرالی پیدا می‌كنند و می‌گویند دنیا، با این رویه اداره می‌شود و ما نمی‌توانیم خلاف آن عمل كنیم. این عدّه را می‌توان به دو گروه تقسیم كرد: یك دسته كسانی هستند كه اصولاً دین را از سیاست جدا می‌دانند و مسائل زندگی اجتماعی را مرتبط به دین نمی‌دانند كه به نوعی مجذوب و تسلیم فرهنگ غرب شده و واقعیت دین را از دست داده‌اند. گروه دیگر علاوه بر قبول اسلام به وجود احكام سیاسی و اجتماعی در اسلام هم معتقدند ولی بی‌بهره از التقاط و تأثیرات ناخود آگاه فرهنگ غربی نمی‌باشند و برخی روش ونظراتی را اعمال و بیان می‌كنند كه سازگار با اسلام نیست و بعضاً به نام اسلام هم جلوه می‌دهند.

متأسفانه در جامعة اسلامی ما بخصوص در نیم قرن اخیر تفكرات التقاطی فراوان پدید آمده است. افراد مسلمانند ولی بدون تخصص لازم در برخورد با مسائل مختلف، بدون اینكه بدانند با پایه‌های دینی و معتقدات اسلامی آنها سازگار است یا نه هر نظریه‌ای درباب علوم مختلف انسانی را به دلخواه می‌پذیرند و ضمیمة دین می‌نمایند و در مجموع به تفكری التقاطی مبتلا می‌گردند.

اهل تحقیق مجموعه نظرات عرضه شده را بررسی می‌كنند و نقاط امتیاز و اختلاف را آشكار می‌نمایند و آنچه كه با باورهایشان سازگار نیست نمی‌پذیرند و در صورت عدم تخصص در یك رشته به كارشناس فن مربوطه رجوع می‌نمایند. ولی در سطوح پایین‌تر، افراد بدون توجه و دقت همة مجموعه را می‌پذیرند و توجه به عدم سازگاری آنها با عقائد اساسی‌شان ندارند و نقاط اختلاف برایشان مبهم می‌ماند. اساساً در طول تاریخ همین اختلاط‌ها و التقاط‌ها و ابهام‌ها منشأ مفاسد بسیاری برای جامعة اسلامی گردیده است.

بنابراین نكتة اصلی گرایش برخی روشنفكران به برخی دستاوردهای فرهنگ غرب نظیر لیبرالیزم با وجود بی‌غرضی و اعتقاد به اسلام، عدم آشنایی و اطلاع كامل آنها از دین و مسائل اساسی آن می‌باشد كه بدین ترتیب یا اسلام را از صحنة اجتماع به در می‌كنند و یا نظرات و آرائی را مطرح می‌كنند كه با اصول و محورهای اصلی دین ناسازگار است.

به جوانان عزیزی كه در صددند اعتقادات علمی پیدا كنند و اهل فكر روشن باشند و اهل تقلید نباشند، توصیه می‌شود ابتدا مسائل اساسی بنیانهای فكری و اعتقادی خود را حل كنند و اگر به حقانیّت قرآن معتقدند و اسلام را پذیرفته‌اند از جنبة تئوریك و نظری دیدگاه اسلام را آنگونه كه هست بشناسند و ببینند آیا آنچه را كه در غرب اعمال می‌شود قبول دارند یا نه؟ و اگر در مقام عمل هم نتوانستند دستورالعمل اسلام را پیاده كنند لااقل بدانند كه اسلام هر منش و روشی را نمی‌پذیرد و روش غیر اسلامی خودشان را به نام اسلام جلوه ندهند.

 

تاریخ نفوذ فرهنگ غربی در كشور ما

 

پرسش:

از چه زمانی و توسط چه كسانی مفاهیم و ارزشهای غربی در كشور ما رایج گشت؟

پاسخ: آنچه را كه به عنوان مفاهیم و ارزش‌های غربی، و در تقابل با باورهای اسلامی می‌دانیم در واقع همان ثمرات و دستاوردهای برخاسته از فرهنگی است كه بر اساس دین‌ستیزی، مادیگرایی و الحاد شكل گرفته است.

برآیند مجموعه شرایط و عواملی كه منجر به تحولات مبنایی و پیدایش رنسانس و عصر جدید در مغرب زمین گشت، به دنبال خود فرهنگ غالبی را شكل داد كه عمده‌ترین مؤلفه‌های آن اومانیزم، سكولاریزم و لیبرالیزم است.

تحولات اروپا و مغرب زمین در عصر جدید با پیشرفت‌های شگفت تكنولوژیك و رشد جنبه‌های مختلف علوم تجربی همراه بود كه چهرة‌دنیایی مغرب زمین را دگرگون نمود و نمائی جذّاب و دلفریب به آن بخشید. فرهنگ جدید غرب با تازگی و جذابیت و زرق و برق تمدن نو، همراه با سیطرة اقتصادی گسترده، دیگر جوامع انسانی را به منظور استیلا و سیطره بر جهان، مورد هجوم قرار داد و كشورهای دیگر، منفعلانه و كم و بیش، تحت تأثیر این فرهنگ قرار گرفتند و همانطوری كه اندیشمندان جامعه‌شناس معتقدند با صدور تكنولوژی غرب،‌ فرهنگ غربی نیز صادر شد و جوامع اسلامی نیز از این تأثیر بی‌بهره نماندند.

مجاری نفوذ و گسترش این فرهنگ در جهان اسلام از را‌ه‌های متعددی بود. نخستین برخورد غرب با جهان اسلام كه به دنبال آن نفوذ غرب در سراسر جهان اسلام گسترش یافت، درگیری نظامی بود. اشغال مصر از سوی ناپلئون (1797 م) و جنگهای ایران و روس نقطة آغاز این امر بود. به تدریج گروهی برخوردار از اخلاق و فرهنگ مهاجمان، و جریانی همسو و مروّج فرهنگ آن سامان به نام غربزدگی شكل گرفت و در این هماوردی، غربزدگان برتری و سیادت غرب را پذیرفتند و تسهیل‌كنندة نفوذ غرب بر جامعه شدند. آنان لازمة توسعه و پیشرفت را تمسّك به عقل و تعبّد به علوم تجربی می‌دانستند و با آنچه ریشه در دین و ماوراء طبیعت داشت برخورد می‌كردند و با هدف

 

ستیز با دین بر رواج اباحی‌گری و بی‌بند و باری تأكید می‌نمودند. علاوه بر این غرب برای نفوذ خود از راه‌های دیگری نیز بهره می‌جست:

میسیونرهای مذهبی با ایجاد مراكز تعلیم و تربیت و كانونهای خیریّه در هموار كردن سیطرة غرب و اشاعة اندیشة آن نقش داشتند و مستشرقین با مطالعة فرهنگ جوامع و شناسایی نقاط قوّت و ضعف آن، راههای استیلای غرب را یادآور می‌شدند.

ادیان ساختگی، اقلیت‌های مذهبی، تشكل‌هایی نظیر احزاب، انجمن‌ها و از جمله لژها و تشكیلات فراماسونری، ترجمة كتابهای غربی و گسترش رسانه‌های جمعی به ویژه مطبوعات، كه عمده‌ترین سردبیران و روزنامه‌نگاران مطبوعات از عوامل نفوذی بودند، از دیگر مجاری نفوذ فرهنگ غرب به شمار می‌روند.

بیش از همه، ضعف ساختاری نظامهای سیاسی حاكم بر جهان اسلام زمینه‌ساز حاكمیّت اندیشة غربی بود. پدید آمدن دورانی از ركود، غفلت و بی‌خبری، استبداد خشن حكام و سلاطین، جمود فكری، رواج اخلاق انزواگرایانه، رواج خرافات و بدعت‌ها و تهی شدن مفاهیم دینی چون صبر و زهد و انتظار و توكّل از معانی اصلی خود و نیز عوامل پیش‌تر یاد شده، منجر به دوگانگی فرهنگی و غربزدگی در چنین جوامعی گشت.

همانگونه كه اشاره كردیم نفوذ فرهنگ غرب در ایران به اوان حكومت قاجاریه بازمی گردد و شكست ایران از روسیه كه موجب خودباختگی برخی مجریان و افراد جامعه شد، به تدریج منتهی به شكل‌گیری غربزدگی در ایران گشت.

همراه با آغاز نهضت مشروطیّت كه ارتباط فرهنگی ما با غرب گسترش یافت این مسئله به اوج خود رسید فراماسون‌ها و غربزدگان مفاهیم و ارزشهای رایج در غرب را كه دارای رویه‌ها و ابعاد گوناگونی بودند به عاریت گرفتند و به ترویج آنها در جامعة اسلامی ما پرداختند. البته به دلائلی زمینة رواج آن مفاهیم- ازجمله مفهوم آزادی و مفهوم دموكراسی- در جامعة ما فراهم بود از آنجا كه مردم ما از ظلم و ستم درباریان خودكامه و مستبد به تنگ آمده بودند، به راحتی به ندای آزادی پاسخ می‌دادند و وقتی كسانی شعار آزادی سر می‌دادند، مردم باآغوش باز از آن استقبال می‌كردند و در نتیجه، آن شعار تبدیل به یك شعار همگانی و مردمی شد و طرفداری از آزادی و آزادیخواهی مقبولیّت عام یافت. البته آنچه مردم به دنبال آن بودند، آزادی از قید حكومتهای خودكامه و مستبد و مخالف ارزشهای اسلامی بود ولی آنچه غربزدگان و دست‌پروردگان غرب دنبال می‌كردند، بُعد و رویة‌دیگر آن مفهوم، یعنی آزادی از قید اسلام بود. آنها در پرتو آن شعار و ترویج مفهوم آزادی، در صدد بودند كه مردم را از اسلام دور كنند تا دیگر پایبند قوانین و مقررات و ارزشهای اسلامی نباشند. همچنین مردمی كه از حكومت زورمداران، خوانین و فئودالها به تنگ آمده بودند از شعار دموكراسی استقبال كردند و در پرتو آن خواهان حاكمیت مردم بر سرنوشت خویش بودند نه اینكه حاكمان زورمدار، فئودالها و سرمایه‌داران سرنوشت آنها را رقم زنند. این، آن بُعد و برداشتی بود كه مورد قبول و پذیرش جامعة‌ ما قرار گرفت امّا كسانی كه این مفهوم را به طور عام ترویج می‌كردند و به تقدیس و پرستش این ارمغان غرب می‌پرداختند و دیگران را نیز به پرستش آن دعوت می‌كردند هدفشان از طرح شعار دموكراسی این بود كه ارزشهای اسلامی كنار نهاده شود و دین از عرصة‌ حیات سیاسی جامعه حذف گردد و آراء و خواست مردم جایگزین ارزشهای اسلامی و مذهبی گردد. كسانی كه به این هدف پلید غربزدگان و فراماسون‌ها واقف نبودند به طور مطلق این شعار را می‌پذیرفتند. اما كسانی كه دوراندیش و تیزبین بودند عكس‌العمل نشان دادند و در راه روشن كردن مردم و آگاه نمودن آنان نسبت به توطئة عناصر خود فروخته، حتی حاضر شدند جانشان را فدا كنند و با همة وجود اعلان كنند كه آزادی و دموكراسی مطلق كه حتی مستلزم مخالفت با اسلام و قوانین اسلامی باشد از دیدگاه اسلام و شریعت مطرود و محكوم است. این جدال و كشمكش بین اصولگرایان و اسلام‌خواهان از یك سو و دگراندیشان و غربزدگان از سوی دیگر تاكنون ادامه دارد.

بررسی فراز و نشیب و روند نفوذ و تهاجم فرهنگ غرب از آغاز تاكنون حاكی از آن است كه در هر مقطع جلوه‌ای و بخشی از فرهنگ غرب در جامعة ما خودنمائی كرده است. شعار ستیز با دین، آزادی‌گرایی، الحاد و مادیگرایی، انسان‌مداری، ملی‌گرایی، اشاعة اندیشه‌های التقاطی، مطالعة اسلام از دریچة عوم تجربی و به اصطلاح علم‌زدگی، پروتستانتیسم اسلامی و فن‌گرایی از جملة این جلوه‌گری‌هاست. همچنین این بررسی نشان می‌دهد كه در آغاز غربزدگان مفاهیم و آموزه‌های فكری غرب را آشكارا و به صراحت طرح می‌كردند اما به تدریج دریافتند كه لازمة توفیق آنها در جامعة دینی، عرضة این مفاهیم در قالبی اسلامی است.

در نتیجه شكل جدید تهاجم فرهنگ غرب و القاء آموزه‌های آن، در قالب اندیشه‌های نوین اسلامی و توسط كسانی است كه خود را دین‌شناس و عالم دین معرفی می‌كنند و این خود، هوشیاری و تلاش و جدیت بیشتری را برای مقابله می‌طلبد.