آیا بحث ولایت فقیه بعد از انقلاب به وجود آمده و تداوم انقلاب اسلامی بدون آن ممكن نبوده است؟

 

 

این چنین نیست كه ولایت فقیه بعد از انقلاب به وجود آمده باشد، بحث ولایت فقیه از شروع عصر غیبت امام زمان (عجل الله تعالی فرجه الشریف) تا به امروز بین فقها مطرح بوده است و مرحوم احمد نراقی از فقهای بزرگ می‌گوید: ولایت فقیه فی‌الجمله بین شیعیان اجماعی است و هیچ یك از فقها فی‌الجمله در ولایت فقیه اشكال نكرده است.[1]

بنابراین در اصل ولایت فقیه هیچ‌گونه اختلافی نیست ،تنها در محدوده اختیارات ولی فقیه اختلاف نظر وجود دارد. از این رو در عصر غیبت كه از سال 329 هجری قمری آغاز گردیده، ولایت فقیه استمرار امامت شمرده می‌شود و فقیه به عنوان نماینده و جانشین امام عصر (عجل الله تعالی فرجه الشریف) رهبری و زعامت جامعه اسلامی را عهده‌دار است. بنابراین نه ولایت فقیه بعد از انقلاب مطرح شد و نه امام خمینی (قدس سره) مبتكر این نظریه بود، بلكه از آغاز غیبت امام زمان(عج) بین فقهای شیعه مطرح بوده است و امام یكی از فقهایی است كه آن را مطرح و البته توفیق اجرای آن داشته اند. برای اثبات قدیم بودن این بحث در اینجا به طور اجمال به نظریات بعضی از فقها اشاره می‌شود.

 

1. در قرن پنجم هجری قمری فقهای بزرگی چون شیخ مفید (383 ـ 413 هجری قمری) و شیخ طوسی ظهور یافتند كه در آثار خود صریحاً از اصل ولایت فقیه جانب‌داری كرده‌اند و شیخ مفید می‌فرماید: خداوند متعال اجرای حدود الهی را به عهده معصومان علیهم السلام گذاشته است و آن بزرگواران در زمان غیبت این منصب را به فقیهان واگذار كرده‌اند. هرگاه امام معصوم -علیه السلام- غایب باشد فقیهان عادل كه دانشمند با فضیلت و دوراندیش باشند، همانند امام -علیه السلام- ولایت دارند.[2]

2. شیخ طوسی در باب ولایت فقیه می‌گوید: تنها كسانی می‌توانند میان مردم حكم كنند كه امام معصوم -علیه السلام- به آنان اجازه داده باشند معصومان نیز در زمان غیبت این منصب را به فقیهان شیعه واگذار كرده‌اند.[3]

3. در قرن ششم ابن ادریس حلی می‌گوید: ائمه همه اختیارات خود را به فقهای شیعه واگذار كرده‌اند.[4]

4. محقق كركی سال ( متولد: 940 هـ ق): فقیهان شیعه اتفاق نظر دارند كه فقیه جامع‌الشرایط كه از آن به مجتهد تعبیر می‌شود از سوی امامان معصوم علیهم السلام در همه اموری كه نیابت در آن دخالت دارد نایب است.[5]

5. جواد بن محمد حسین عاملی ( متولد: 1226 هـ ق): فقیه از طرف صاحب امر (عجل الله تعالی فرجه الشریف) منصوب و گمارده شده است و بر این مطلب عقل و اجماع و اخبار دلالت می‌كند.[6]

6. ملا احمد نراقی ( م: 1245 هـ): آن‌چه كه پیامبر -صلی الله و علیه سلم- و امام -علیه السلام- ولایت دارند فقیه نیز ولایت دارد مگر مواردی كه به اجماع و نص از حوزه ولایت فقیه خارج ‌شوند.[7]

7. صاحب جواهر ( م: 1266 هـ): از عمل و فتوای اصحاب در ابواب فقه عمومی، ولایت فقیه استفاده می‌شود، بلكه شاید از نظر آنان این مطلب از مسلّمات یا ضروریات و بدیهیات باشد.[8] نیز ایشان می گوید: نظر من این است كه خداوند اطاعت از فقیه را به عنوان اولی الامر بر ما واجب كرده است ،مسأله ولایت عامه فقیه به قدری روشن است كه نیازی به دلیل ندارد.[9]

8. آیت الله بروجردی: ( م: 1382 هـ ق): فقیه عادل برای انجام كارهای مهمی كه عموم مردم با آن دست به گریبانند منصوب شده است.[10]

9. امام خمینی (قدس سره) در ادامه مباحثی كه فقها در طول تاریخ داشتند، می‌فرماید: فقها از طرف ائمه علیهم السلام در همه مواردی كه ائمه علیهم السلام در آن دارای ولایت هستند ،ولایت دارند و همه اختیارات پیامبر -صلی الله و علیه سلم- و امام -علیه السلام- در حكومت و سلطنت برای فقیه ثابت است.[11]

نیز ایشان می‌فرماید: موضوع ولایت فقیه چیز تازه‌ای نیست كه ما آورده باشیم، بلكه این مسأله از اول مورد بحث بوده است.[12]

ولایت فقیه یك چیزی نیست كه مجلس خبرگان ایجاد كرده باشد ولایت فقیه یك چیزی است كه خداوند تبارك و تعالی درست كرده است همان ولایت رسول الله است. شما اطلاع ندارید، می‌گویید ولایت فقیه نداریم ولایت فقیه از روز اول تا حالا بوده، زمان رسول الله-صلی الله و علیه سلم- هم بوده است.[13] هم‌چنین ولایت فقیه برای مسلمین یك هدیه‌ای است كه خداوند تبارك و تعالی داده است. اسلام ولایت فقیه را واجب كرده است و مخالفت با ولایت فقیه تكذیب ائمه علیهم السلام و اسلام است.[14]

بنابراین سیر تاریخی نشان می دهد كه ولایت فقیه از غیبت امام زمان (عجل الله تعالی فرجه الشریف) مطرح بوده و ریشه قرآنی و ریشه در احادیث ائمة معصومین علیهم السلام و كلمات فقهای بزرگ شیعه دارد و این‌طور نیست كه بعد از انقلاب به وجود آمده باشد. و اصل امامت و ولایت و رهبری در شیعه یك اصل بنیادین است و ادامه حیات انقلاب اسلامی بدون ولایت فقیه ممكن نبوده، زیرا مشروعیت تمام كارها و مسئولیت‌ها در جامعه اسلامی به ولایت فقیه است. به علاوه این حكم فطرت و عقل همة انسانها است، كه كار را به كاردان واگذار می‌كنند. بنابراین آن كه حكومت اسلامی داشته باشیم و احكام الهی در جامعه به اجرا درآید و كشور براساس آموزه‌های دینی اداره شود و عدالت اسلامی بسط یابد و چاره‌ای جز حاكمیت انسان اسلام‌شناس خداترس باتقوا و مدیر و مدبر كه مردم او را بشناسند و به او علاقه‌مند باشند نخواهد بود. در همین رابطه دو كلام امام خمینی (قدس سره) را نقل می‌كنم و مطلب را به پایان می‌رسانم.

اگر ولایت فقیه دركار نباشد طاغوت است. اگر به امر خدا نباشد رییس جمهور با نصب فقیه نباشد غیر مشروع است وقتی غیر مشروع شد طاغوت است طاغوت وقتی از بین می‌رود كه به امر خدای تبارك و تعالی یك كسی نصب بشود.[15]

واضح است كه اگر حكومت با جمیع شوون آن و ارگان‌هایی كه دارد تا از قبل شرع مقدس و خداوند تبارك و تعالی شرعیت پیدا نكند، اكثر كارهای مربوط به قوه مقننه و قضاییه و اجرایه بدون مجوز شرعی خواهد بود و اگر بدون شرعیت الهی كارها را انجام دهند. دولت با جمیع شوون طاغوتی و محرّم خواهد بود و لذا تعیین خبرگان و فقیه كارشناسان از تكالیف بزرگ الهی است.[16]

.....................................................................................................................................................................................

معرفی منابع جهت مطالعه بیشتر:

1ـ ولایت فقیه ولایت فقاهت و عدالت، آیت الله جوادی آملی، قم، مؤسسة اسراء، 1378.

2ـ ولایت فقیه، حسین ممدوحی، دفتر تبلیغات اسلامی قم.

--------------------------------------------------------------------------------

[1]ـ نراقی، مولی احمد، عوائد الایام، قم، مكتبه بصیرتی، 1408ه‍ ق، ص 186.

[2]ـ مفید، المقنعه، قم، موسسه نشر الاسلامی لجماعه المدرسین، 1406ه‍ ق، ج 10، ص 675.

[3]ـ طوسی، نهایه، بیروت، دارالكتاب العربی، 1390ه‍ ق، ص 301.

[4]ـ ابن ادریس، سرایر، قم، موسسه النشر الاسلامی لجماعه المدرسین، 1410ه‍ ق، ج 2، ص 25.

[5]ـ الكركی، علی بن الحسین، رسایل، ج 1، ص 142.

[6]ـ الحسینی العاملی، سید محمدجواد، مفتاح الكرامه فی شرح قواعد العلامه، قم، موسسه آل البیت، بیتا، ج 10، ص 21.

[7]ـ عواید الایام، پیشین، ص 187.

[8]ـ نجفی، محمد حسن، جواهر الاحكام، بیروت، داراحیاء التراث العربی، 1981م، ج 16، ص 178.

[9]ـ جواهر الاحكام، پیشین، ج 15، ص 421، ج 21، ص 395.

[10]ـ بدر الزاهر، ص 52.

[11]ـ خمینی، روح الله، كتاب البیع، قم، اسماعیلیان، بیتا، ج2، ص488.

[12]ـ خمینی، روح الله، ولایت فقیه، قم، موسسه تنظیم و نشر آثار امام خمینی، 1378، ص 172.

[13]ـ صحیفه نور، ج 6، ص 95.

[14]ـ همان، ج 6، ص 118‌و 161.

[15]ـ همان، ج 5، ص 31.

[16]ـ همان، ج 17، ص 103.