اگر مراد از سؤال، دلیل حجیت و الزام آوری ولایت فقیه باشد، باید گفت فلسفه ی وجودی ولایت فقیه دلایل عقلی و نقلی متعددی است كه بر اثبات ولایت فقیه در زمان غیبت اقامه شده است.

                                                                  

بدیهی است كه تا پیامبر و یا امامان معصوم وجود دارند و امكان دست یابی به آنان در مورد اداره ی امور اجتماعی هست، نوبت به غیر معصوم نمی رسد; امّا در زمان غیبت كه عملا چنین ایده آلی در میان ما نیست باید چه بكنیم؟

اگر بخواهیم تنها با استمداد از عقل و خرد به این پرسش جواب دهیم، باید بگوییم: «بدون تردید، اگر ایده آل را معصومان-علیهم السلام- بدانیم، عقل می گوید در عصر غیبت كسی باید در رأس هرم قدرت باشد كه از هر جهت به امام معصوم شبیه تر است; یعنی در دین شناسی، تقوا و صلاحیت برای اجرام احكام و قوانین اسلام، بهترین باشد. وقتی كه جامعه نمی تواند بدون حكومت باشد و ما دست رسی به امام معصوم نداریم، باید به سراغ كسی برویم كه كم ترین فاصله را با او دارد; كسی كه شناختنش از اسلام، از دیگران بیش تر و عدالت و تقوایش از همه بالاتر و برای اجرای احكام و قوانین اسلام، مناسب ترین فرد باشد; این صفات در ولی فقیه تجلّی می كند. در امور دیگر نیز روش عموم مردم همین است كه ابتدا نزد بهترین متخصص می روند، لیكن اگر دست رسی به بهترین ممكن نبود، به كسانی رجوع می كنند كه در تخصص و ویژگی ها به فرد ایده آل نزدیك تر باشند. ولایت فقیه معنایی جز رجوع به اسلام شناس عادلی كه از دیگران به امام معصوم نزدیك تر است ندارد.1

از سوی دیگر، مطابق نص آیه ی شریفه ی قرآن كریم كه می فرماید: (یریدون ان یتحاكموا الی الطاغوت و قد امروا ان یكفروا به);2  می خواهند در اختلافات خود به محكمه ی طاغوت بروند و حاكمیت طاغوت را بپذیرند در حالی كه مأمور شده اند به طاغوت كفر بورزند. بنابراین مردم حق مراجعه به هر حكومتی را ندارند; پس در حالی كه برای رفع نیازهای خود محتاج حكومتند، چه باید بكنند؟ در این باره در میان ادله ی نقلی نیز دلایلی وجود دارد كه می توان از آن ها ولایت و حكومت فقیه را در زمان غیبت استفاده كرد. چنان كه در روایتی از امام معصوم-علیه السلام- آمده است: «من كان منكم قد روی حدیثنا و نظر فی حلالنا و حرامنا و عرف احكامنا فلیرضوا به حكما»3 ; از میان شما كسی را كه با احادیث ما مأنوس و روایت گر آن باشد و در حلال و حرام ما بررسی تحقیق می كند و احكام ما را می شناسد; همان كسی است كه مردم باید به حكمیت او تن دهند و حاكمیت او را بپذیرند. در ادامه ی همین روایت آمده است كه «فانی قد جعلته علیكم حاكماً»; من (امام معصوم) او را حاكم بر شما قرار دادم و به این منصب نصب كردم. «فاذا حكم بحكمنا فلم یقبل منه فانما استخفّ بحكم اللّه و علینا ردّ و الرادّ علینا كالراد علی اللّه و هو علی حد الشرك باللّه»; اگر چنین كسی به حكم ما حكم كرد، هر كس آن را نپذیرد، حكم خدا را سبك شمرده است و ما را نپذیرفته است و آن كس كه ما را نپذیرد، خدا را مورد پذیرش قرار نداده و این مطلب در حد شرك به خداست.

اگر ما در زمان حضور معصوم نیز بودیم و این روایت به ما می رسید، بر طبق آن باید حكم فقیهان واجد شرایط را می پذیرفتیم; مگر آن كه از معصوم خلاف آن به ما ابلاغ می شد.

معرفی منابع جهت مطالعه بیشتر:

1. پرسش ها و پاسخ ها، مصباح یزدی، ج1 و 2، انتشارات توسسه آموزش و پژوهشی امام خمینی.

--------------------------------------------------------------------------------

[1] مصباح یزدی، محمدتقی، پرسش ها و پاسخ ها، قم، موسسه ی آموزشی و پژوهشی امام خمینی، 1378، ج 1، ص 56.

[2] نساء/6.

[3] كلینی، محمد بن یعقوب، اصول كافی، ج1، ص 67.