موضوع بحث"مبانی مردم سالاری دینی در اندیشه امام خمینی" است .

در این زمینه نظریه‏های متفاوتی وجود دارد و من قبل از آن که مبانی نظری امام را بگویم به دو نظر اساسی در مسئله اشاره می‏کنیم:

بعضی‏ها به طور قطع منکر چیزی به نام مردم‏سالاری یا دموکراسی در اسلام هستند که خود بر دو دسته‏اند: مخالفانی که در اندیشه غرب تخصص دارند و براساس وقوف به اندیشه غرب، وجود دموکراسی و مردم‏سالاری را در اسلام منکرند .

 گروه دوم کسانی هستند که با مسائل فقهی و فقه سیاسی و با اندیشه سیاسی اسلام آشنایی دارند با این حال مدعی‏اند که دموکراسی و اصطلاحات مترادفش از جمله مردم سالاری در اسلام وجود ندارد، یا حداقل در فقه شیعه وجود ندارد . اتفاقا استدلال هر دو گروه هم تقریبا یکی است . عمده دلیل هر دو گروه این است که دموکراسی و مردم‏سالاری در غرب دارای پیش فرضهایی است و این پیش فرضها هیچ کدام منطبق با اندیشه اسلام نیست .

البته در کنار این استدلال دلایل دیگری هم ضمیمه می‏شود که احیانا خاص متفکران و متخصصان در          اندیشه غرب است، یا خاص کسانی است که در حوزه فقه سیاسی مسئله را دنبال می‏کنند ولی عمده اشکال، همین است که بیان شد .

تحصیل کرده‏های غرب که فقط با مبانی اندیشه‏های سیاسی غرب آشنایی دارند، سخت منکرند و می‏گویند آن اصطلاحات مخصوص غرب است و اصلا در حوزه اسلام این مسائل معنا ندارد . هم چنین عده‏ای از خودی‏ها هم معتقدند اصلا نباید واژه دموکراسی را به کار برد .

من فکر می‏کنم برای دنبال کردن بحث‏باید کمی تعصبات و صبغه‏های شکلی الفاظ را کنار بگذاریم . تقید به این که این کلمه فارسی است‏یا عربی، یونانی است‏یا لاتین، مربوط به عالم ادبیات است و در این جا ما باید به معانی بپردازیم و معانی را هم نباید به صورت آرمانی و انتزاعی بحث کنیم . ما باید واقعیتها را در نظر بگیریم; یعنی آنچه را در غرب به نام دموکراسی مطرح است‏با آنچه به عنوان اتکا به آرای عمومی در نظام اسلامی اجرا می‏شود، به صورت عینی، عملی و به صورت قضیه خارجیه مقایسه کنیم; نه به صورت انتزاعی (قضیه طبیعیه یا قضیه حقیقیه) . اگر به صورت عینی بحث کنیم در نظریه دموکراسی به مفهوم غرب، با مفهوم اسلامی، تفاوت چندانی نمی‏بینیم . اگر ما مسئله مردم سالاری را به این صورت توصیف بکنیم، شاید نیازی به پسوند دینی هم نداشته باشد . پسوند دینی معمولا برای این است که گفته شود این مردم سالاری، غیر از آن مردم سالاری است که می‏گویند حاکمیت مطلق از آن مردم است و مردم اختیار تام به نماینده‏ها می‏دهند که حتی احکام الهی را هم زیر و رو کنند . در غرب وقتی به نمایندگان رای می‏دهند اجازه می‏دهند که تمام خواسته‏های کلیسا را زیرپا بگذارند . رای می‏دهند که منتخب مردم تمام انجیل و تورات را زیرپا بگذارد، چون قائل به مردم سالاری مطلق‏اند و اضافه کردن کلمه دینی برای بیان این نکته است که این مردم‏سالاری غیر از آن مردم‏سالاری است . مردم مسلمان رای می‏دهند که کارگزاران در حوزه اسلام انجام وظیفه کنند و نمایندگان هم در همین حوزه قانون وضع بکنند، اما اگر ما قضیه را خارجی گرفتیم دیگر این قید لازم نیست .

در مردم‏سالاری مقصود کدام مردم است؟ مردم مسلمان، مردم مومن، مردم وفادار به اسلام; همه این تعبیرات در فرمایشات امام هست، خود این یک بحثی است که مردم مخاطب امام، چه کسانی‏اند؟ امام که مرتب بر رای مردم تاکید می‏کنند اینها کدام مردم‏اند؟ چه اوصافی دارند؟ مردمی هستند وفادار به اسلام، علاقه‏مند به پیاده‏سازی احکام اسلام که عاشق اسلام‏اند . مردمی‏اند که غیر از اسلام را نمی‏طلبند . قضیه، قضیه خارجیه است، قضیه انتزاعی کلی نیست . مراد از مردم هرکس نیست . از چنین مردمی بحث کردن بسیار دشوار است . مردمی که جز مقاصد فاسد چیز دیگری ندارند و می‏خواهند یک جامعه به تمام معنا لجن به وجود بیاورند، این حرفها درباره آنها صدق نمی‏کند . خیلی از تعبیرات امام "این" دارد; "این" ملت، "این" مردم . این، اسم اشاره، محدوده‏ای را تعیین می‏کند . بحث‏بحث کلاسیک نیست، بحث کلی و انتزاعی آرمانی هم نیست; یک بحث واقعی و عینی است . حالا این بستر را چه کسی به وجود آورده است کاری نداریم . شما فروردین 1358 را در نظر بگیرید که مردم برای رای دادن به جمهوری اسلامی پای صندوق‏ها آمدند، در این بستر، رای، رای مردم است; همه چیز را مردم تعیین می‏کنند; خواست‏خواست مردم است; همه در خدمت این مردم‏اند; هیچکس از مردم نمی‏تواند جدا باشد; پایه، شالوده و همه چیز مردم‏اند . در این زمینه تعبیرهای والا و پرمعنایی از حضرت امام داریم .

بنابراین صرف نظر از پیش فرضها، آرمانها، اهداف و اعتقادات مردم غرب، آنچه در آنجا اتفاق می‏افتد انتخاب آزادانه مردم است و در نظام اسلامی یک چیز اضافه شده و آن این است که مردم با اعتقاد، این کار را می‏کنند . در غرب ممکن است انتخابات با اعتقاد نباشد، از روی هوی و هوس یا از روی منافع شخصی گروهی باشد، ولی عمل، یکی است . یعنی اگر به صورت قضیه خارجیه نگاه کنیم و از پیش فرضهای هر دو طرف چشم پوشی کنیم، عمل یکی است; مردم‏اند که شالوده قوانین را می‏ریزند; مردم‏اند که مسئولان را انتخاب می‏کنند، هم در آنجا و هم در اینجا . بنابراین چه اشکالی دارد که بگوییم هم آنجا مردم سالاری هست هم اینجا، هم آنجا دموکراسی هست هم اینجا . در بعضی از موارد امام دقیقا این نکته را بیان فرموده‏اند که مسئله ما مسئله دموکراسی برتر است، یعنی در مقایسه ما یک چیزی هم افزون داریم، چون این مردمی که همه چیز را تعیین می‏کنند و همه اختیارات دست آنها است، مردمی هستند وارسته، معتقد به خدا، معتقد به ارزشهای الهی و جز خیر و صلاح و سعادت چیز دیگری را مدنظر قرار نمی‏دهند . شاید هم این کلمه دینی را که ما به عنوان پسوند می‏آوریم برای همین است که بگوییم دموکراسی به علاوه معنویت، قداست و صبغه الهی .

این دو نظر را وقتی به فرمایشات و آثار امام عرضه می‏کنیم بی‏تردید می‏توان گفت امام نظر دوم را دارند و معتقدند که نظام اسلامی، نظام مردم سالاری است . امام بارها به حکومت پیامبر (ص) و امیرالمومنین (ع) استناد می‏کردند، یعنی حکومت آن بزرگواران هم به این معنایی که می‏گوییم مردم سالاری بوده است و نظام اسلامی ما هم از فروردین 1358 چنین حالتی پیدا کرده است قانون اساسی، وضع قوانین، انتخاب رهبری، انتخاب رئیس جمهوری و مسئولان قضایی و مسئولان اجرایی همه و همه با مردم است . اینها مطالب کاملا روشنی‏اند .

تا اینجا مقدمه بحث‏بود، از اینجا وارد اصل مسئله می‏شویم که مبانی نظریه چیست؟ چند موردش را خیلی به اختصار عرض می‏کنم .

اولین مبنا برای این نظریه همان مسئله بیعت است و امام بارها حتی در مصاحبه‏های قبل از ورود به ایران به کلمه بیعت استناد کرده‏اند . امام نظامی را مردم سالار و توام با دموکراسی می‏دانند که متکی به بیعت‏باشد بنابراین بیعت مترادف می‏شود با مراجعه به آرا عمومی . ممحض شدن بیعت‏به اهل حل و عقد، یک مفهومی است که در همین مردم‏سالاری غیر مستقیم و دموکراسی غیر مستقیم وجود دارد و سالها متداول بوده و الان هم هست . بالاخره نمایندگان مجلس انتخاب می‏شوند و با واسطه به وضع قانون می‏پردازند . در واقع، بیعت‏یک نوع مردم‏سالاری با واسطه است و اهل حل و عقد افراد شناخته شده قابل قبول در جامعه هستند که چیزی را انتخاب می‏کنند . در عقبه اولی، عقبه ثانیه و بیعت رضوان هم همه نبودند فقط نمایندگان که افراد مورد قبول مردم بودند با پیغمبر بیعت کردند . یا در مورد امیرالمومنین هم همه در کوفه نبودند . به تعبیر خود امام، مهاجرین و انصار وقتی بیعت کردند دیگر کسانی که اینها را به نمایندگی قبول دارند حق رد و حق اعتراض ندارند .

در اصل ششم قانون اساسی آمده است که کلیه امور متکی به آرای عمومی است . همین عبارت در مصاحبه‏های امام در پاریس دیده می‏شود . این نشان می‏دهد که در تدوین اصل ششم قانون اساسی دقیقا از تعبیرات خود امام استفاده شده است و خیلی روشن و واضح است که بیعت می‏تواند یکی از مبانی این اصل باشد .

مبانی دوم مسئله شورا است . در شورا هم این شبهه وجود دارد که مشورت با چه کسی؟ وقتی ما مردم‏سالاری می‏گوییم یعنی همه و وقتی شورا را مطرح می‏کنیم یعنی با صاحب‏نظران . وقتی صاحبنظران مورد قبول مردم نظر می‏دهند، به طور غیر مستقیم نظر مردم است . تا مادامی که تمام افراد جامعه صاحب‏نظر نشده‏اند و به این مرحله از رشد اجتماعی نرسیده‏ایم، چاره‏ای جز مردم‏سالاری و دموکراسی با واسطه نداریم; نه ما، همه دنیا . سومین مبنا، مبنای امر به معروف و نهی از منکر است که هم مبنای اصل تشکیل حکومت است و هم مبنای نحوه آن . وقتی مردم حق اعتراض دارند، حق رای هم دارند . به این مطلب هم در فرمایشات امام از جمله در "تحریر الوسیله" استناد شده است .

چهارمین مبنا به تعبیر روایی"النصیحة لائمة المسلمین" است، انتقاد از مسئولان، منتها در سخنان امام این جمله سر و ته شده بدون این که در معنا تغییری داده بشود . قسمتی از فرمایشات امام همزمان با هشت‏سال جنگ تحمیلی و مقاومت‏شکوهمند ملت ایران است که بسیار دقت می‏کردند دولت تضعیف نشود و در آن مدت مسئله مبانی مردم‏سالاری را به گونه‏ای مطرح نمی‏کردند که ملت در برابر دولت قرار بگیرد . چون اگر مسئله را از حوزه اندیشه و فکر بیرون ببریم و ژورنالیستی و روزنامه‏ای (یا روزی نامه‏ای) بکنیم آن وقت معنای آن رو در رو قرار دادن مردم و دولت می‏شود . مرتب بگوییم مردم مردم مردم . گویا دولت‏یک راهی می‏رود مردم راه دیگری . ابا داشتند از این که مردم در برابر دولت مطرح بشوند . و می‏گفتند: مردم از دولت‏اند و دولت از مردم; مردم پشتیبان دولت‏اند و دولت‏خدمتگزار مردم . در این جا مسئله نقد دولت‏به این صورت مطرح می‏شد که دولت‏باید خدمت‏گزار مردم باشد و نباید از مردم جدا بشود .

در آن زمان، عده‏ای به دلایلی دولت را دوست نداشتند و امام به اینها بهانه نمی‏داد که از فرمایشات امام در مخالفت‏با دولت استفاده کنند . آن موقع دولت‏یک تنه در برابر دنیا ایستاده بود، تمام دنیا صدام را تقویت می‏کردند .

مبنای پنجمی که برای اندیشه امام از فرمایشات می‏توان استخراج کرد مسئله رضایت عمومی است; یعنی عملکرد نظام اسلامی باید به گونه‏ای باشد که عموم راضی باشند . وقتی این قسمت از بحث مطرح می‏شود معمولا این سوال مطرح می‏گردد که اگر مردم نخواستند چی؟! جواب این سوال روشن است; چرا باید نظام کاری کند که مردم نخواهند، نظام باید کار خودش را تصحیح کند، باید به گونه‏ای عمل کند که مردم بخواهند، نظام باید رویه‏اش را تصحیح کند . رویه‏اش را تصحیح کند به این معنا نیست که از اسلام و احکام اسلام دور بشود بلکه باید روشهای اجرایی خودش را تصحیح بکند که رضایت عمومی را همراه داشته باشد . حاکم مالک اشتر باشد یا دیگری رضایت عمومی را داشته باشد .

اصلا شاهکار اصلی امام این بود که توانست کاری کند که مردم بگویند اسلام . تاسیس جمهوری اسلامی و تدوین قانون اساسی هم از کارهای امام بود اما کار اصلی امام در نظام سیاسی این بود که مردمی را تربیت کرد که گفتند فقط اسلام . این شاهکار امام است . در یکی از مصاحبه‏ها خبرنگار از امام سوال می‏کند که شما چه سمتی را در نظام و دولتی که تشکیل می‏دهید می‏پذیرد؟ امام می‏فرمایند من هیچ مسئولیتی نخواهم داشت . کار اصلی من نظارت بر همه امور و ارشاد است . یعنی اگر مسئله ارشاد فراموش بشود این سوال پیش می‏آید که اگر مردم نخواستند چی؟ بنابراین، پیش فرض مشروعیت نظام، مردم‏سالاری و جمهوری اسلامی این است که مردم، مردمی مسلمان، اسلام‏خواه، خداجو و ملتزم به احکام اسلام و شرعیت اسلام باشند و اگر این پیش فرض از دست رفت‏باید دو مرتبه احیا بشود . لذا این تضمین و تامین بزرگ‏ترین کاری است که در نظام اسلامی انجام می‏گیرد .

 

منبع: www.hawzah.net

نویسنده:حجت الاسلام والمسلمین عمید زنجانی