گفتار دوم: آرمانها و اهداف عالیه حكومت از دیدگاه جزء نگر

امام على(ع) علاوه بر موارد پیش گفته، در سایر مباحث خود، به آرمانها و مقاصد عالى حكومت، اشاره داشته اند كه ذیل هر كدام از عناوین زیر تشریح مى گردد:

1ـ تأمین سعادت مادى و معنوى و توجه به رشد و بالندگى مردم

تفاوت حكومت على(ع) و حكومتهاى دیگر این است كه حكومت براى حضرت، هدف نیست، بلكه وسیله اى براى رسیدن به آرمانهاى معنوى است. امام براى حكومت شأن واقعى قائل نیست، اما بنا به حق شرعى خویش و اشتیاق و نیاز فوق العاده مردم به حكومت ایشان، این امر را به عنوان وظیفه الهى مى پذیرد و با پایدارى از آن دفاع مى كند:
«... لولا حضور الحاضر و قیام الحُجّة بوجود الناصر ... لاَلقیتُ حَبْلها على غاربها و لَسقیتُ آخرها بكاس اَوّلها[14]؛
اگر وضع موجود و حجت اینكه یارانى هستند، وجود نداشت ... مهار خلافت را بر پشت آن افكنده و رهایش مى ساختم، و پایانش را چون آغازش مى انگاشتم».
شایان ذكر است در نهج البلاغه از حاكم جامعه اسلامى، به عنوان مَلك یا سلطان ـ كه به معناى تملك یا سلطه گرى است ـ یاد نشده است، بلكه با كلماتى مانند «امام» (پیشوا و رهبر) و «والى» روبه رو هستیم. رهبر و امام كسى است كه جمعیت و امتى را به دنبال خود مى كشاند و خود پیش قراول و طلایه دار حركت است. والى و ولایت، به معناى پیوستگى است. والى امت و رعیت، كسى است كه امور مردم را به عهده دارد و با آنها پیوسته است. وقتى در نهج البلاغه در مفهوم حكومت تأمل مى شود، مى بینیم آن كه در رأس حكومت است، ولىّ امر و متصدى كارهاى مردم است و مكلف به تكلیف الهى مهمى مى باشد. او انسانى است كه بیشترین بار و سنگین ترین مسؤولیت بر دوش اوست. در سوى دیگر، مردم قرار دارند كه باید با همه ارزشهاى مادى و معنوى و آرمانهایشان مورد احترام قرار گیرند و دین و دنیاى آنها با هم و در تعامل، ملاحظه شود. در حكومت علوى، مفهوم سلطه گرى و زورمدارى و افزون طلبى وجود ندارد و مقصد اصلى امام(ع) آخرت است كه از گذرگاه دنیا مى گذرد و وظیفه اصلى حكومت تمهید بستر زمینى این حركت براى آدمیان است. آخرت خواهى و توشه برگیرى دنیوى براى سراى باقى از دید امام چنین بیان شده است:
 

«و انَّما الدنیا منتهى بَصَر الاَعمى، لا یُبْصِرُ ممَّا ورائَها شیئاً و البَصیر ینفذها بصره و یعلم اَنّ الدار ورائها، فالبصیرُ منها شاخص، و الاَعمى الیها شاخص، و البصیر منها متزوِّد و الاَعمى لها متزوِّد[15]؛
دنیا آخرین نقطه پایانى دید كوردل است، كوردل چیزى از ماوراى دنیا نمى بیند، ولى دید انسان بینا، دنیا را مى نوردد و مى داند منزلگه نهایى در پس آن است. انسان بینا از دنیا به حركت مى افتد و مقصد را پیش مى گیرد، و انسان كوردل به سوى دنیا [به عنوان مقصد نهایى] حركت مى نماید! انسان بینا از دنیا توشه مى گیرد و شخص كوردل توشه را براى به دست آوردن دنیا تحصیل مى نماید».
امام على(ع) در حكومت خویش عُلُو مادى و معنوى مردم را بیش از هر چیز واجد اهمیت مى دانست و به استانداران خویش، از جمله مالك اشتر این امر را توصیه مى نمود. مرحوم علامه جعفرى در شرح بند مزبور از عهدنامه مالك، سخن مولا را چنین ترجمه كرده است:
«... من تو را براى اداره كشور مصر مى فرستم كه چونان باغبانِ عاشق نهالهاى باغ خود، مردم آن سرزمین را احیا نمایى و شخصیت آنان را در این گذرگاه معنادار كه دنیا نامیده شده است، به ثمر برسانى، و از بدبختیها و رذالتهاى اخلاقى و ناگوارى هاى جانكاه نجاتشان بدهى، نه چونان درنده اى خون آشام كه قدرت حكومت مستت كند و زندگى و مرگ مردم را به بازى بگیرى و براى رسیدن به خواسته هاى جاه طلبانه خود حیات مردم را كه شعاعى از اشعه الهى در روى این كره خاكى است، طعمه اى لذیذ براى خود تلقى نمایى. آن كس كه با تكیه بر قدرت، انسانها را طعمه خود بداند، پیش از آن كه انتقام ماوراى طبیعى بر سرش تاختن بیاورد، دیر یا زود لقمه اى ناچیز در دهان گرگهایى مانند خودش خواهد گشت، زیرا مردم بر دو صنفند: یا در دین برادر تو هستند، یا در خلقت نظیر تو[16]».
در این فرمان كه قابل تعمیم بر جوامع و حكومات بشرى است، زمامدارى كه مدیریت جامعه را بر عهده مى گیرد، اداره همه ابعاد جامعه را، از تنظیم حیات طبیعى افراد و گروهها گرفته تا امكان پذیر ساختن ورود به حیات معقول و رهسپار نمودن اشخاص به عظمت و كمال ربوبى، متعهد مى شود. امیرالمؤمنین(ع) مالك اشتر را كه اجراكننده فرمان و مورد تعلیم و تربیت آن بزرگوار قرار گرفته است، در بیش از شانزده مورد مخاطب قرار داده و او را براى مدیریت جامعه آماده مى سازد. در این فرمان حقایقى را امام(ع) جهت مالك بیان مى فرماید و از وى مى خواهد افراد جامعه تحت زعامت خود را با آن حقایق تربیت نماید.[17]
بدین ترتیب اصلاح، رشد و بالنده كردن مردم، در جنبه مادى و معنوى، روحى و جسمى از وظایف و آرمانهاى حكومت است و امر الهى به پیامبر براى تزكیه مردم، دائر بر همین مطلب است. امام(ع) در خطبه 34 مى فرماید:
«ایها الناسُ! اِنَّ لى علیكم حقاً و لكم علىَّ حقٌ فأَمّا حقكم علىَّ فالنصیحةُ لكم و توفیرُ فَیْئكم علیكم و تعلیمكم كیْلا تجهلُوا و تَأدیبكم كیْما تعلموا؛
اى مردم! براى من و شما حقوق متقابلى است. حق شما بر من، خیرخواهى و پرداخت حقوق شما از غنائم و آموزش دادن است، تا نادان نمانید و تأدیب و پرورشتان، تا آگاه شوید[18]».
ضرورت بینش دهى به امت، توسط پیشوا، در نامه 45 امام(ع) به عثمان بن حنیف ـ فرماندار بصره ـ اشاره و تأكید شده است:
«ألا و اِنّ لكلّ مأمومٍ اِماماً یقتدى به و یستضیى ءُ بنور علمه[19]؛
بدان هر پیروى، پیشوایى دارد و به او اقتدا مى كند و از نور علم وى منور و آگاه مى شود».
و نیز فرمود:
«و على الامام اَنْ یُعلّم اهل ولایته حدود الاسلام و الایمان[20]؛
بر امام است كه به اهل ولایت خویش، حدود اسلام و ایمان را تعلیم دهد».
آرمان حكومت اسلامى و علوى آن است كه حاكم و رهبر، معلم و مقتداى مردم باشد. امام(ع) مى فرماید:
«ایها الناس! اِنّى و الله ما اَحثُكُم على طاعةٍ اِلّا وَ أَسْبِقُكم اِلیها و لا اَنهاكُم عن معصیةٍ اِلّا و أَتناهى قبلكُم عنها[21]؛
اى مردم! شما را به هیچ طاعتى دعوت نمى كنم، مگر این كه خودم قبلاً آن را انجام داده ام و از هیچ كار خلافى نهى نمى كنم، مگر این كه پیش از آن خودم آن را ترك گفته ام».
واقعیت آن است كه اكثر مردم زمان على(ع)، فاقد فهم و انگیزه كسب سعادت و فرزانگى بودند، تا امام(ع) به آنان تعلیم دهد و به دلیل جهالتشان، به دنبال هوى و هوس بودند. به همین خاطر امام(ع) از آنان این گونه شكایت مى كند:
«اللهم انى قد مَلِلتُهم و مَلُّونى، و سئِمتُهم و سَئِمونى فاَبْدِلنی بهم خیراً منهم و اَبدِلْهم بى شراً منى[22]؛
پروردگارا! من آنان را خسته كردم. آنان نیز مرا خسته كردند! از من به ستوه اند و من از آنان دلشكسته. پس اى خدا! به جاى آنان بهترشان را به من عنایت فرما، و بدتر از من را نصیبشان فرما!».

2ـ احیا و اقامه حق و دفع باطل

اقامه و احیاى حق و دفع باطل، از بزرگترین آرمانهاى حكومت از دید على(ع) است و امام(ع) بارها مبنا و دلیل پذیرش حكومت را اقامه حق و ممانعت از باطل و مبارزه با آن اعلام نموده است.
عبدالله بن عباس مى گوید:
«در منطقه «ذى قار» در گذرگاه جنگ بصره، شرفیاب محضر امیر مؤمنان(ع) شدم. دیدم نعلین خود را وصله مى زند. در این حال رو به من كرد و گفت: این نعل چقدر ارزش دارد؟ در پاسخ گفتم: قیمتى ندارد. على(ع) فرمود: به خدا قسم! این نعل كهنه در نظر من ارزشمندتر از حكومت بر شماست، مگر آن كه بتوانم حقى را بر پا دارم یا جلوى باطلى را بگیرم[23]».
بدین ترتیب امام(ع)، اقامه حق و دفع باطل را اساسى ترین وظیفه خویش مى شناسد و حكومت را براى تحقق حق به دست گرفته است. در سایه این وظیفه است كه وظایف اصلى دیگر سامان مى یابد و زمینه هاى سیر به سوى اهداف متعالى در دولت حق فراهم مى شود و امنیت لازم به دست مى آید و دیندارى، معنایى حقیقى مى یابد. شایان ذكر است «حق» در نهج البلاغه به دو طریق استعمال گشته است؛ یكى: حق در برابر ناحق به معناى «عدل» در برابر «ظلم»؛ دیگرى حق به معناى «صحیح» در برابر باطل (ناصحیح). عدم رعایت و ترك این دو جهت توسط مردم، منشأ پیدایش جنگهاى دوران حكومت امیرالمؤمنین(ع) شد. امام(ع) پایه حكومت خویش را بر اساس اقامه عدل و بازگرداندن امور اجتماعى به مجارى اسلامى بنا نهاد. ایشان در مورد حق مدارى پیامبر(ص) مى فرماید:
«و كان عوناً بالحق على صاحبه، و المعلنِ للحقَّ بالحقِّ؛[24]
[پیامبر] كمك و یاور حق بود و با حق، صاحب حق را كمك مى كرد، اما نه به هر روشى، حتى باطل و ناصحیح، بلكه به وسیله حق، حق را آشكار مى ساخت».
از دید امام(ع) نظر اكثریت همواره موافق و مقارن با حق و حقیقت نیست، امام پایه حكومت خود را بر پیروى از حق و اقامه آن نهاده بود و خود، محور و مفسر حق بود. از این رو هرگاه اكثر جامعه، از حق پیروى مى كردند، پیشرو آنان بود، ولى اگر از حق سر باز مى زدند، او همچنان با حق بود و از جدایى اكثریت باطل، بیم نداشت.
همچنانكه به عمار مى فرماید:
«اى عمار! اگر دیدى على از راهى رفت و همه مردم از راه دیگر، تو با على برو و سایر مردم را رها كن. یقین بدان على هرگز تو را به راه هلاكت نمى برد و از شاهراه رستگارى خارج نمى سازد».[25]

3ـ تحقق عدالت

یكى از اساسى ترین آرمانهاى حكومت علوى، تحقق و اقامه عدالت است و امام(ع) حكومت را براى تحقق عدالت، از جمله استیفاى حقوق پذیرفت:
«وَ ما اَخَذَ اللهُ على العلماء الاّ یُقارُّوا على كِظَّةِ ظالم، و لا سَغَبِ مظلوم، لاَلقیتُ حبلها على غاربَها، و لسقَیْتُ آخرها بكاسِ اوّلها؛[26]
اگر خداوند از عالمان پیمانى سخت نگرفته بود كه در برابر شكمبارگى ستمگر و گرسنگى ستمدیده، آرام و قرار نگیرند، بى تأمل رشته حكومت را از دست مى گذاشتم و پایانش را چون آغازش مى انگاشتم و چون گذشته، خود را به كنارى مى كشیدم».
عدالت ورزى از دید امام(ع) مایه روشنى چشم زمامداران و نفوذ محبت آنها در مردم و استحكام حكومت مى شود:
«آنچه بیشتر دیده والیان بدان روشن است، برقرارى عدالت در شهرها، و میان مردمان، دوستى پدیدار شدن است. دوستى آنان آشكار نگردد، جز آنگاه كه دل ایشان بى گزند شود، و خیرخواهى آنها راست نیاید، جز آنكه والیان را براى كارهاى خود نگه دارند و دوام حكومت آنان را سنگین نشمارند و گفتگو از دیر ماندنِ آنان را بر سر كار واگذارند».[27]
برقرارى عدالت به تعبیر امام، اقامه حدود الهى است كه در سایه آن همه چیز احیا شده و راست مى گردد. به باور ایشان نقش عدالت چنین است:
«جعل الله سبحانه العدلَ قَوام الاَنام، و تنزیهاً من المظالم و الْاثام و تسنیةً للإسلام؛[28]
خداى سبحان عدالت را مایه استوارى انسانها و ستون زندگانى آنها، و سبب پاكى از ستمكاریها و گناهان و روشنى چراغ اسلام قرار داد».
و نیز فرمود:
«بالعدل تصلح الرّعیة؛[29]
با عدالت مردمان اصلاح مى شوند».
شرح دیدگاههاى امام(ع) در باره عدالت، در این مقال نمى گنجد. مى توان گفت هر نوع نابسامانى، نشان از بى عدالتى است. اگر عدالت هدف حكومت قرار گیرد و لوازم تحقق آن فراهم آید، جامعه و امور سامان مى یابد و همگان لباس عافیت و سلامت و كرامت به تن مى نمایند.[30] على(ع) حكومت را در این جهت سیر داد، چنانكه در ضمن خطبه اى خطاب به مردم فرمود:
«و الْبَسْتُكُمُ العافیةَ مِن عَدْلى؛[31]
از عدالت خود، لباس عافیت بر تنتان كردم».

4ـ تأمین امنیت

امنیت، مبتنى بر نظم و قانون الهى همواره مورد تأكید امام على(ع) و از اهداف و آرمانهاى عالیه ایشان بود. امام مانند سایر اندیشوران اسلامى، به خاطر ضرورت وجود امنیت و قدرتى نظم آفرین، معتقد به محال بودن عدم وجود حكومت است و حتى حكومت بَد و قوانین نامطلوب را، از هرج و مرج و بى قانونى بهتر و آسیب و تباهى اش را كمتر مى داند، زیرا در برابر بى قانونى و هرج و مرج، تمام راههاى نجات مسدود و كلیه امور و حدود تعطیل مى گردد و فتنه حاكم مى شود. امیر مؤمنان(ع) عدم وجود نظم اجتماعى و قانونمدارى و به دنبال آن برقرارى امنیت را از اسارت انسان در چنگال حیوانى درنده بدتر مى داند و مى فرماید:
«امام عادل خیر من مطر وابل [و] سَبُعٌ حطوم اكُولٌ خیرٌ من والٍ غشوم ظلوم، و والٍ غشومٌ ظلومٌ خیرٌ من فتنةٍ تدوم[32]؛
پیشواى دادگر، از باران پیوسته [كه همه چیز را بارور مى كند] بهتر است، و جانور درنده و آدمخوار، از فرمانرواى ستمكار بهتر است، و فرمانرواى بیدادگر از ادامه هرج و مرج نیكوتر است».
با توجه به استنادات قبلى، امیر مؤمنان(ع) فراهم كردن امنیت همه جانبه را مقصد اساسى مى دانست كه در سایه آن رشد و تعالى مردمان سامان مى یابد.[33]
امام(ع) اسلام را مایه امنیت اساسى معرفى كرده و فرموده است:
«الحمد لله الذى شرع الاسلام ... فجعله أَمْناً لمن عَلِقَهُ؛[34]
سپاس خداى را كه راه اسلام را گشود ... و آن را براى هر كه به آن چنگ زند، امنیت قرار داد».
از این رو، یكى از راههاى دستیابى به امنیت، آموزش آموزه هاى دینى به مردم است.
على(ع) از جوانب دیگرى به موضوع امنیت و آرمان تأمین كامل آن پرداخته اند. ایشان در باره ضرورت دستگاه اطلاعاتى، در نامه مالك اشتر و نامه دیگر (نامه 45 نهج البلاغه) بیاناتى دارند. در مورد ضرورت و اهمیت مرزبانى و مرزدارى، سخنان امام (نامه 33) ناظر بر این موضوع است. از سویى دیگر ضرورت تشكیل سپاه و تقویت نیروهاى رزمى را مى توان در نامه هاى 12 و 16 و 53 و خطبه هاى 12 و 10 و 63 ملاحظه كرد.[35]

5ـ تحقق وحدت امت در پرتو حكومتِ رهبرى الهى

حكومت از دید امام على(ع) نقش مستقیم و مؤثرى در وحدت و یكپارچگى امت دارد، زیرا امتى كه با داشتن هدف الهى، در مسیر تكامل گام برمى دارد، به ناچار باید به رهبرى تمسك جوید كه تبلورى از آرمان الهى و مورد قبول و پذیرش و مقتدا و دلیل تحرك و پویایى باشد. امام در خطبه 146 با اشاره به سیاستى كه زمامدار جهت حفظ نظام باید به كار گیرد، لزوم حكومت و نقش آن در وحدت امت را چنین بیان مى فرماید:
«و مكان القیِّم بالامر مكان النظام من الخَرَز یَجمعُهُ و یضُّمهُ فاذا انقطعَ النظامُ تَفَرَّق و ذهب ثم لم یجتمع بحذافیره ابداً[36]؛
نقش زمامدار نسبت به ملت، مانند رشته اى است كه مُهره ها را گرد آورده و به یكدیگر پیوند مى دهد. اگر رشته بگسلد، دانه ها از هم مى پاشد و به تمامى گرد نمى آیند».
امام(ع) با این تشبیه ساده خاطرنشان مى سازد آرمان عالىِ وحدت امت، بستگى به وجود قیم و سرپرستى دارد كه به دور از اختلاف نظرها و جداى از عوامل تفرقه و تبعیض، امت را در یك محور بنیادین گرد آورد و متشكل سازد و از تشتت و تفرق، كه سبب آسیب پذیرى است، مصونیت دهد.
طبیعى است چنین توفیقى براى هر زمامدار حاصل نمى آید، بلكه زمامدارى صالح باید، تا با توجه به رمز وحدت و با اهتمام به پر كردن شكافها و در هم ریختن دیوارهاى تبعیض، جاده اتحاد و همبستگى امت را در پرتو مكتب توحید هموار سازد.[37]

6ـ تأمین رفاه عمومى

فراهم آوردن رفاه و آسایش و تحقق كفاف در زندگى براى تمامى اقشار اجتماع، از اهداف اساسى حكومت علوى بود كه زمینه ساز تعالى و بالندگى معنوى مى باشد. امام(ع) در حكمتى بلیغ در این باره مى فرماید:
«من اقتصر على بُلْغَةِ الكَفافِ فقد انتظمَ الراحَة، و تَبوَّأَ خَفْضَ الدَّعَةِ[38]؛
هر كس به مقدار نیاز اكتفا كند، آسایش و راحتى خود را فراهم آورد و گشایش و آرامش به دست آورد».
امام(ع) در حیطه حكومت خود، حداقل نیاز معیشتى همگان را تأمین كرد و در راه فقرزدایى و تأمین معیشت گامهاى جدى برداشت. خود مى فرماید:
«ما اصبح بالكوفة احدٌ الّا ناعماً، اِنَّ اَدْناهم مَنزلَةً لَیَأْكل البُرَّ و یجلسُ فى الظِّلِّ، و یَشْرَبُ من ماء الفرات؛[39]
كسى در كوفه نیست كه در رفاه به سر نبرد، حتى پایین ترین افراد، نان گندم مى خورند و سرپناه دارند و از آب فرات مى آشامند».
در هر حال امام(ع) به رفاه عمومى توجهى تام داشت و عمران و آبادى سرزمینها و تأمین شرافتمندانه و كرامت مدارانه مردمان را از اهداف حكومت مى دانست و همچنان كه در عهدنامه مالك آمده است حكومت را از ایجاد تنگنا و در مضیقه اقتصادى گذاشتن افراد بر حذر مى داشت و ضمن تلاش براى تأمین رفاه افراد تحت حكومت، به مالك توصیه مى كند كاركنان دولتى را از حیث مالى مستغنى كند تا به فسادهاى مالى آلوده نشوند:
«ثم اَسْبِغ علیهم الاَرزاقَ، فانّ ذلك قوةً لَهُم على اسْتصلاح اَنفسهم و غنىً لهم عن تناول ما تحت اَیدیهم، و حجة علیهم اِنْ خالفوا امرك اَو ثلموا اَمانتك[40]».
بدیهى است رفاه عمومى جز با توزیع عادلانه و به حق ثروتها و درآمدهاى جامعه تحقق پذیر نیست و بدین سان ننگ استضعاف مالى، از دامن جامعه پاك مى گردد. امام(ع) این امر را از وظایف و اهداف زمامداران شمرده است[41]:
«اِنّه لیس على الاِمام اِلّا ما حُمِّلَ مِنْ اَمر ربّه ... وَ اِصدارُ السُّهمان على اهلها[42]؛
بر امام نیست جز آنچه از امر پروردگار به عهده او واگذار شده ... [از جمله:] رساندن سهمهاى بیت المال به اهل آن».

7ـ نفى خشونت و خودكامگى

امام(ع) در بسیارى از بیاناتشان، از جمله خطبه 214، استبداد، خودكامگى و خشونت كارگزاران نظام سیاسى را با مردم، به شدت نهى كرده و مراوده ملاطفت آمیز و عادلانه را توصیه مى نماید. حضرتش در حكمت 342 یكى از نشانه هاى ظلم را اِعمال تغلب به زیردست مى شمارد و چیرگى فرد نسبت به فرودستان را از نشانه هاى ستمگرى مى داند.[43]
امام(ع) در نامه خویش به مالك، هر گونه جباریت و خودبزرگ بینى و استكبار حاكم را نهى كرده و مستوجب خوارى مى شمارد.[44]

8ـ حفظ كرامت انسانى

انسانها بالاتر از حق حیات، داراى حق كرامتند. این حق امرى قابل زوال نیست و مشروط به برخوردارى صحیح از همه نیروها و استعدادها و ابعاد مثبت است كه در انسان وجود دارد، حتى اگر كسى نتواند از آنها به طور صحیح بهره بردارى نماید، و اگر از آنها به ضرر خود و دیگران سوء استفاده نكند، باز از حق كرامت برخوردار است. كرامت یعنى اینكه انسان داراى شرف و عزت و حیثیت ارزشى است. با توجه به این كه عقل و آیات، امتیازات عالى مانند اندیشه و استعداد كمال یابى و وجدان و حس گذشت از لذائذ و فداكارى در راه ارزشهاى عالى انسانى را براى بشر اثبات نموده، لذا كرامت و ارزش انسانى براى آدمى ثابت شده و موجب بروز حق و تكلیف است. از دید امام، حق حیات و كرامت انسانها مى بایست نزد حكومتها و توسط آنها محفوظ بماند و این یكى از آرمانهاى اساسى دولت اسلامى است. «محمد بن جعفر العقبى» نقل مى كند كه امیرالمؤمنین(ع) در خطبه اى فرمود:
«یا ایها الناس! اِنّ آدم لم یلد عبداً و لا امةً و ان الناس كُلّهم اَحرار و لكن الله خول بعضكم بعضاً؛[45]
اى مردم! حضرت آدم نه مولود بنده اى داشت و نه كنیزى و همه مردم آزادند، لیكن خداوند تدبیر و اداره بعضى از شما را به بعضى دیگر سپرده است».
علامه جعفرى در شرح این جمله مى نویسد:
«در این روایت به اضافه اینكه عدم اصالت بردگى در اسلام ثابت شده است، كرامت عمومى انسانها با استناد به حریت و آزادى و آزادگى آنها ثابت گشته است[46]».

9ـ وصول به تعامل صحیح بین حكومت و مردم و كسب رضایت عامه

امام على(ع) رابطه مردم با حكومت را رابطه پدر و فرزندى مى داند و در فرمان مالك اشتر این نوع رابطه آرمانى مبتنى بر لطف و محبت را توصیه مى فرماید:
«ثم تفقَّدْ مِن اُمورهم ما تتفقَّدُ الوالدان من ولدهما[47]؛
از آنان آن گونه تفقد كن كه پدر و مادر از فرزندشان تفقد و دلجویى مى كنند».
به اعتقاد امام، بین مردم، خداوند متعال حقوقى معین كرد، كه بزرگترین آن، حقوق بین والى و رعیت است. این حقوق باید رعایت بشود تا رشته الفت آنها و عزت دینى شان باقى بماند.[48]
امام(ع) در عهدنامه مالك اذعان مى دارد:
«محبوبترین امور در نزد زمامدار اسلامى، باید مؤثرترین آنها در حق و فراگیرترین آنها در عدل و جامع ترین آنها براى رضایت عامه جامعه باشد[49]».
بدین ترتیب امام(ع) بر رضایت توده و اكثر ملت تأكید زیادى دارد و جلب رضایت و اعتماد آنان را ضرورى و مفید و مشكل گشا و مقتضاى حق مى داند. او از والى مى خواهد راه موفقیت و خدمت را از طریق توده و اكثر بجوید، زیرا «بى شك فقط توده هاى ستون فقرات جامعه دینى تكیه گاه مكتب و وسیله شكست دشمنان مى باشند. پس باید با آنها بود و بر آنها تكیه زد و به خواست و نیاز آنان توجه كرد[50]».
عامه مردم، اكثریت جامعه هستند كه از امكانات عادى و معمولى برخوردارند و گاه در محدودیت به سر مى برند، ولى افراد پرتوقع و خودخواهى نیستند و به كم قانع و به حق راضى اند. حكومت باید در پى تأمین رضایت این گروه باشد، نه گروه خاصى كه از امكانات فراوان بهره مندند و انتظار و توقعشان بسیار است و خودخواه و خودبین هستند.
با همین حكمت و فلسفه، امام(ع) از مالك مى خواهد با مردم رابطه برقرار كند و از آنها فاصله نگیرد. امام(ع)، احتجاب حاكم از مردم را باعث گمراهى و بى اطلاعى از حقایق جامعه و ایجاد شك و تردید و بى اعتمادى مردم مى داند.
امام(ع) بر صحت وجدان جمعى و قضاوت افكار عمومى پافشارى نموده و ملاحظه آن را توسط زمامداران توصیه و به مالك اظهار مى كند:
«... و أَنَّ الناس ینظرون من امورك فی مثل ما كُنتَ تنظُرُ فیه مِن امور الوُلاة قبلَك و یقولون فیك ما كنت تقول فیهم و اِنّما یُستدلّ على الصالحین بما یجرى الله لهم على اَلْسُن عباده[51]؛
همان گونه كه تو ناظر حكام قبل از خود بودى، مردم بر كار تو نظارت دارند و آنچه در باره آنها بگویى، در باره كارهایت قضاوت مى نمایند. سند صلاح و خلوص حكام صالح، نظر و قضاوتى است كه خدا بر زبان مردم صالح جارى مى كند».
امام(ع)، جماعت را رحمت مى داند و دست خدا را با جماعت مى بیند (ید الله مع الجماعة[52]). این دو روایت مى تواند تأكیدى بر ضرورت استفاده حكومت و زمامداران از «عقل جمعى» باشد. عبارات فوق واقعیتى عینى را مطرح مى كند كه مردم در حال تشكل جمعى براى به دست آوردن یك هدف معقول مى توانند از فهم و عقل و وجدان یكدیگر بهره بردارى كنند و هر یك از آنها میزان سنجش و كتابى گشوده، در مقابل دیدگان دیگرى و زمامداران باشند.

شایسته سالارى

براى دستیابى به آنچه كه به عنوان اهداف حكومت اسلامى و علوى برشمردیم، لازم است مناصب بر اساس لیاقت و شایستگى تقسیم شود و مسؤولان و كارگزاران حكومت، با كفایت ترین و خدمتگزارترین افراد باشند. چنین حكومتى، به آرمانهاى خود سریعتر دست مى یابد. امام على(ع) مى فرماید:
«و لا تقبلنّ فی استعمال عُمّالك و اُمرائك شفاعة اِلّا شفاعَة الكفایة و الاَمانة[53]؛
در گزینش كاركنان و فرمانروایانت، شفاعت و وساطت كسى را مپذیر، مگر شفاعت شایستگى و امانتدارى آنها».
امام(ع) در عهدنامه مالك، توصیه مى نماید كارمندان، پس از آزمایش و امتحان و نه میل و استبداد، به كار گمارده شوند و از میان آنها افرادى كه با تجربه تر و پاكتر و پیشگامتر در اسلامند، گزینش گردند.[54]
از نظر امام(ع) سزاوارترین كس به خلافت، تواناترین و داناترین آنها به فرمان خدا است[55]. و افراد، در صورتى كه شایسته تر از آنها وجود داشته باشد، حق ندارند خود را مقدم كنند، همچنان كه پیامبر(ص) مى فرماید:
«من تقدم على قوم من المسلمین و هو یَرى اَنَّ فیهم مَن هو اَفضل منه فقد خان الله و رسوله و المسلمین[56]؛
هر كس خود را بر دیگر مسلمانان مقدم كند در حالى كه در میان آنها افراد شایسته ترى وجود دارد، به خدا و پیامبر و مسلمانان خیانت كرده است».
بدیهى است كفایت و شایستگى كارگزاران حكومت باعث جلب اعتماد و همكارى صمیمانه مردم با حكومت خواهد گردید و بدین ترتیب تعامل مستحكم و مترقى حكومت و مردم، زمینه بالندگى و رشد اجتماع و ثبات بیشتر حكومت را سبب خواهد شد و مردم را به سوى آرمانهاى متعالى رهنمون خواهد ساخت.

فرجام سخن

در این نوشتار آرمانهاى حكومت از منظر امام على(ع) بررسى گردید. دستاورد این پژوهش آن است كه از دید امام(ع) دولت و حكومت و اِعمال قدرت فائقه در پرتو حكمرانى، هدف نیستند، بلكه ابزارى براى نیل افراد جامعه به اهداف متعالى مادى و معنوى مى باشند.
بدون مبالغه، دیدگاههاى والا و جامع امام(ع) فراتر از مرزهاى زمانى و مكان و جهان شمول بوده و ترسیم كننده الگویى عالمگیر براى حكومت است و مى توان آن را ارزشمندترین میراث فكرى بشر در این باب به حساب آورد. مهمترین نظریه پردازیها در باب آرمانهاى حكومت، در آراى حضرت به چشم مى خورد، ضمن آنكه سمت و سوى معنوى این آرمانها، وجه برترى آن نسبت به سایر آرا و آرمانهاى مشابه است. امید است با توضیح و تبیین بیشتر این مقاصد، شاهد تحقق آنها در عرصه داخلى و سایر نظامهاى سیاسى باشیم.

 

نویسنده:بهرام اخوان كاظمى

 

پی نوشت ها:

1 ـ state.
2 ـ
Government
3 ـ
Holtzendorff
4 ـ عبدالرحمن عالم، بنیادهاى علم سیاست، تهران، نشر نى، 1373، ص239 ـ 241.
5 ـ
F.G. wolson, The Elements of Modern Poletics, New York, Mcgraw Hill, 1936, P. 141 _ 159
6 ـ بنیادهاى علم سیاست، ص241.
7 ـ نهج البلاغه فیض الاسلام، خ131، ص406 ـ 407.
8 ـ همان، خ40، ص125.
9 ـ برخى جمله «یعمل فى امرته المؤمن و یستمتع فیها الكافر ...» را به گونه نادر دیگرى ترجمه كرده اند: گرچه ممكن است این مدیر صالح یا ناصالح باشد. اگر این مدیر صالح بود، افراد صالح و مؤمن مسؤولیتهاى اداره كشور را بر عهده خواهند گرفت و اگر مدیر ناصالح و فاجر بود، وسیله بهره گیرى كفار خواهد شد، تا خداوند عمر این حاكم را به سر آورد. ر.ك: اكبر هاشمى رفسنجانى، مجموعه مقالات اصول و شیوه هاى حكومت در نهج البلاغه، ص40، تهران، بنیاد نهج البلاغه، 1368.
10 ـ ناصر مكارم شیرازى، پیام امام امیرالمؤمنین(ع)، ج دوم، ص430 ـ 444، تهران، دارالكتب الاسلامیه، 1379.
11 ـ نهج البلاغه، نامه 53، بند 1، ص991.
12 ـ محمدتقى جعفرى، حكمت اصول سیاسى اسلام، اطلاعات، 18/2/79، ش21903؛ ابوالقاسم خزعلى، مجموعه مقالات اصول و شیوه هاى حكومت اسلامى، ص79 ـ 91؛ محمد فاضل لنكرانى، آیین كشوردارى از دیدگاه امام على(ع)، ص58 ـ 60، تهران، دفتر نشر فرهنگ اسلامى، چ سوم، 1370.
13 ـ نهج البلاغه، نامه 53، بند 47، ص1013.
14 ـ همان، خ3، بند 17، ص52.
15 ـ همان، خ133، بند 7، ص413.
16 ـ اطلاعات، 24/2/79، ش21908.
17 ـ همان، 24/3/79، ش21932.
18 ـ نهج البلاغه، خ34، بند 10، ص114.
19 ـ همان، نامه 45، بند 2، ص966.
20 ـ عبدالواحد التمیمى الامدى، شرح غررالحكم و دررالكلم، ج4، ص318، مؤسسه الاعلمى للمطبوعات، بیروت 1407.
21 ـ نهج البلاغه، خ174، بند 6، ص564.
22 ـ همان، خ25، بند 4، ص89.
23 ـ همان، خ33، ص111.
24 ـ سیدابراهیم علوى، مجموعه مقالات اصول و شیوه هاى حكومت اسلامى، ص160.
25 ـ كنز العمال، ج12، حدیث ش 1212، چاپ حیدرآباد.
26 ـ نهج البلاغه، خ 3، بند 17، ص52.
27 ـ همان، نامه 53، بند 36، ص1006.
28 ـ غرر الحكم، ج1، ص335.
29 ـ همان، ص292.
30 ـ مصطفى دلشاد تهرانى، حكومت حكمت، ص79، خانه اندیشه جوان، تهران، 1377.
31 ـ نهج البلاغه، خ 86، بند 17، ص215.
32 ـ حكومت حكمت، ص60، به نقل از ابوعبدالله محمد بن سلامه القضاعى، دستور معالم الحكم و مأثور مكارم الشیم، ص21، الطبعة الاولى، دارالكتاب العربى، بیروت، 1401.
33 ـ نهج البلاغه، حكمت 131، بند 3، ص407.
34 ـ همان، خ105، بند 1، ص313.
35 ـ على(ع) در باب فنون جنگى و آداب رزم بیانات متعددى دارد. براى نمونه ر.ك: اویس كریم محمد، المعجم الموضوعى لنهج البلاغه، ص230 ـ 236، مشهد، مجمع البحوث الاسلامیه، 1408.
36 ـ نهج البلاغه، خ146، بند 2، ص442.
37 ـ محمدتقى رهبر، درسهایى سیاسى از نهج البلاغه، ص48، تهران، امیركبیر، 1364.
38 ـ نهج البلاغه، حكمت 371.
39 ـ ابوجعفر محمد بن على بن شهر آشوب، مناقب آل ابى طالب، ج2، ص99، دارالاضوا، بیروت، 1405ق؛ علامه مجلسى، بحارالانوار، ج40، ص327.
40 ـ نهج البلاغه، نامه 53، بند 44، ص1011.
41 ـ مصطفى دلشاد تهرانى، دولت آفتاب، ج اول، ص149 ـ 150، تهران، خانه اندیشه جوان، چ اول، 1377.
42 ـ نهج البلاغه، خ105، بند 10، ص311.
43 ـ همان، حكمت 342، ص251.
44 ـ همان، نامه 53، ص988.
45 ـ ملامحسن فیض، الوافى، ج14، ص20.
46 ـ اطلاعات، 29/3/79، ش21936.
47 ـ نهج البلاغه، نامه 53، بند 33، ص1005.
48 ـ همان، خ207، بند 6، ص683.
49 ـ همان، نامه 53، بند 11، ص996.
50 ـ همان، بند 13، ص996.
51 ـ همان، بند 5، ص992.
52 ـ همان، خ127.
53 ـ محمدمهدى شمس الدین، نظام الحكم و الادارة فى الاسلام، ص301، بیروت، چ سوم، 1374ق، قم، 1411ق.
54 ـ نهج البلاغه، نامه 53، بند 43، ص1011.
55 ـ همان، خ173، بند 2، ص558.
56 ـ زین العابدین قربانى، یادنامه دومین كنگره هزاره نهج البلاغه، ص93، تهران، بنیاد نهج البلاغه، 1363

منبع: فصلنامه حکومت اسلامی