امام صادق (ع) را در طول سالهای آخر زندگی و  در طول سالهای اول امامتش در شرایط خفقان بود. اما در این سالهای آخر بود كه امام صادق از فترت میان بنی امیه و بنی عباس استفاده كرد و جلسات و حوزه های درس با صدها نفر داشت و گاهی با بیش از هزار. این مال آن دوران فترت اخیر بود. امام صادق را برای اعمال فقاهت در این سالهای اخیر دستش را باز گذاشتند. برای اعمال ولایت چی امام صادق در طول آن چند سال آخر دوران امامتش اعمال فقاهت می فرمود, اما اعمال ولایت نمی گذاشتند بكند. چرا جامعه عصر امام صادق جامعه صحیح و سالم اسلامی نبود چون ولایت فقیه نداشت و گر نه فقاهت فقیه داشت, تا حدود زیادی داشت. برای اینكه در آنزمان بجای آنكه, روی این جمله دوست دارم دقیقا متمركز كنید ذهنتان را, برای اینكه در آنزمان دستگاه حكومت (كه حكومت هم اسلامی بود دیگه, خلیفه, خلیفه مسلمانها بود و سرزمین اسلام بود) دستگاه حكومت بجای آنكه فتوای امام صادق را اجرا كند فتوای ابوحنیفه را اجرا می كرد و حتی فتوای ابوحنیفه را هم اجرا نمی كرد. ابوحنیفه هم با دستگاه حاكم در جنگ و ستیز بود. برای اینكه به فتوای او هم گوش نمی دادند. او برای خودش فتوا می داد. حاكمان هم برای خودشان حكومت می كردند. آنروز ما چه چیز كم داشتیم ولایت فقیه. معلوم شد اگر بخواهد جامعه ما جامعه براستی اسلامی بماند و اسلام اصیل بر آن حكومت كند باید فقیه در جامعه هم رهبری فقاهتی كند و هم رهبری ولایتی. یعنی باید نبض حكومت در دست فقیه باشد. حالا شما بروید هی جار و جنجال راه بیاندازید و داد و قال كنید كه نگفتیم ما بالاخره آخوندیسم, نگفتیم ما بالاخره این انقلاب سر از حكومت آخوندها درمی آورد

خوشبختانه شما مردم متدین با ایمان انقلابی گول این حرفها را نخورده اید و نمی خورید. علمای اسلام اگر در مقام ولایت, دنیاطلبی كردند, اگر اخلاقشان اخلاقی طاغوتی شد, اگر اینهایی كه تا قبل از ولایت فقیه با مردم خاكی و متواضع بودند حالا برای مردم قیافه گرفتند و حركت كردند و نشست و برخاست كردند, اگر در رفت وآمدهاشان بوق و كرنا و اسكورت و پس برو پیش بیا پیدا كردند, اگر بجای اینكه توی خانه هایشان بنشینند كاخ نشین شدند, اگر گارد برای خودشان درست كردند, اگر از این كارها كردند, من اصلا نمی گویم اینها فقیه جامع شرایط نیستند كه ولایت داشته باشند.

اما اگر اینها در دوره ولایت فقیه رفتارشان با مردم همانی بود كه جلوتر بود, زندگیشان همانی بود كه جلوتر بود, رفت و آمدهایشان همانی بود كه جلوتر بود, آنوقت یعنی چه آخوندیسم شده آنوقت معنایش این است كه: نگفتیم این انقلاب در پی آنست كه قوانین اسلام و مراسلام را حاكم كند مگر ما غیر از این می خواستیم

اگر آخوندیسم معنایش حاكمیت مراسلام و اسلام با شناخت فقیه و با مراقبت فقیه بر اجرای اسلام است, این آخوندیسم برای ما مطلوبست. (تكبیر حضار) و گوشت را بازكن كه آخوند این آخوندیسم را در قانون اساسی مان ما وصف كرده ایم: گفته ایم فقیه اسلام شناس و صاحب نظر در مسائل اسلام, عادل, باتقوی, شجاع, آگاه به مسائل زمان, مدیر و مدبر من مسلمان از حكومت كردن این جور آخوند استقبال می كنم.

و شما ای روحانیون عزیزی كه مسئولیتهای مختلف ولایت فقیه را برعهده گرفته اید و گوشه هایی از اعمال این ولایت فقیه را عهده دار شده اید, شما را به خدا سوگند لباس پوشیدنتان, اخلاق و رفتار و معاشرتتان, نشست و برخاستتان, آمدو شدتان, منزل و ماوایتان, همه چیزتان چنان باشد كه این مردم ببینند شما كسانی هستید كه از علم و معرفت و فقه اسلامی و عدالت و فتوای اسلامی, آشنایی به مسائل امروز امت اسلام و جهان سهمی وافر و اگر در حد عالی نه, لااقل در حد مطلوب و مقبول و مورد قبول دارید. تا این انسانهای پرشور با ایمانی كه در برابر مخالفان ولایت فقیه اینگونه سینه پر كرده اند روزبروز سرفرازتر و سربلندتر باشند.

مبادا رفتار من, وضع من, آمد و شد من, در مردم این شك و تردید را بوجود آورد كه ای بابا اینها هم وقتی به مقام و مسند اعمال ولایت و حكومت و اداره جامعه رسیده اند اینها هم بو و رنگ طاغوتی پیدا كرده اند. اگر چنین شود, اگر چنین شود, آنوقت خیانت و ضربتی را كه ما به انقلاب و اسلام وارد كرده ایم از خیانت و ضربت دشمنان دیگر سنگین تر و عقاب و عذاب و كیفر دنیا و آخرتش بر ما گرانتر خواهد بود.

روحانیت عزیز, علمای اسلام, در هرخدمتی هستید و هستیم, سخت مراقب این نكته باشیم. یك جریان پیش آمده و یك مقدار به اندازه یك گوشه برای ماها مشكل ایجاد كرده. البته این مشكل را با همت و حضور و همیاری و همكاری شما انشاالله حل خواهیم كرد. تا موقع شهادت آیت الله استاد مطهری, ما ها همین چیزهایی كه می گویم كاملا می توانستیم رعایت كنیم. من با همان كیفیتی كه قبلا می آمدم و می رفتم, محافظ و مراقبی هم نمی خواستم, خیلی راحت و آسان و بی ریا و بدون هیچگونه قیدی و بدون هیچگونه امر اضافی آمدوشد می كردیم, توی خانه مسلحی نبود, در خانه ما مسلحی نبود, در اتاق ما مسلحی نبود, تنها می رفتیم, می آمدیم.

پس از شهادت ایشان و ترور ایشان شما امت توی همان تشییع جنازه ایشان فریاد كشیدید امام امر فرمود كه نمی شود, باید از اینها مراقبت كنید. بنده خودم را می گویم كه: چیزی هم نیستم كه حالا بخواهند از من مراقبت كنند ولی خوب بالاخره حالا فعلا اینطور شده كه می گوئید باید مراقبت كنید.

بنابراین در رفت و آمدهایمان دو تا سه تا چهار تا پاسدار با اسلحه همراهان هستند. توی خانه چند تا پاسدار هستند, در خانه را پاسدار باز می كند. این شده برای روح ما سوهان روح, نه این پاسدارها, اینها اینقدر جوانهای خوبی هستند كه من دوستشان دارم, با تمام قلب اینها را دوست دارم, آنها هم نسبت به من لطف دارند. با آنها هم زندگیمان بحمدالله برادروار است. (اما) ما عادت به این حرفها اصلا نداشتیم, برای ما اصلا خلاف عادت است. ما یك طلبه ای بودیم, راحت می آمدیم, راحت می رفتیم, آزاد می آمدیم, آزاد می رفتیم, اصلا آزادی ما سلب شده, گاهی هم كه بنده می خواهم یك جایی زودتر پیاده بشوم با مردم باشم, این برادرها روی احساس مسئولیت می گویند: آقا پیاده نشوید اینجا, البته من گاهی به حرف اینها گوش نمی دهم, بیش از گاهی, مكرر به عرضشان گوش نمیدهم. پیاده می شوم, می گویم كه نه, توی همین مردم و با همین مردم از همه جا بهتر است و از همه شكلش بهتر است ولی خوب اینها گاهی بعدا ملامت می كنند, می گویند به اینكه خوب, اگر چنین شد, اگر چنان شد. من عرض كردم می خواهیم انشاالله با كمك شما حل كنیم, به آنها هم گفته ام, در اولین فرصت انشاالله این یك گوشه را هم حل می كنیم, اما این را نخواسته بودیم, هیچ هم نخواسته بودیم, ازش بیزار هستیم. منهای این یك گوشه, دیگر بقیه كارهایمان می تواند عادی باشد, معمولی باشد, همه چیزش می شود معمولی باشد, این گوشه را هم باید معمولیش كنیم, نمی شود به این صورت بماند این اصلا می ترسم ما را منحرف كند. من خوب یادم می آید خیلی جوان بودم, شاید 16, 17 ساله بودم. یك مدت كوتاهی بود درس طلبگی می خواندم. همكلاسی هایم از توی دبیرستان, اینها گاهی با من بحث می كردند پیرامون مسائل اسلامی, یكی از حرفهایی كه آن موقع ها توی كله اینها كرده بودند و می پرسیدند می گفتند آقا حضرت علی وقتی از خانه می خواست بیاید به مسجد می دانست كه آنجا بهش حمله می كنند یا نه خوب اگر می دانست یا احتمال قابل ملاحظه ای میداد, قرائن نشان می داد, چطور همچه بی پروا آمد مسجد كه شهید بشود و عالم اسلام علی را از دست بدهد

اون موقعها, در همان سنین نوجوانی من به این هم سن و سالهای خودم می گفتم: برای اینكه علی توی آن خط حكومتی بود كه پس رو و پیش رو را نفی می كرد, اگر از آن خط منحرف می شد, توی خط پس رو, پیش می افتاد می دید آرمانش قربانی شده و علی ترجیح می داد علی قربانی بشود ولی آرمانش قربانی نشود. این هنوز در ذهن من مانده كه آن موقعها, در همان سنین به این هم سن و سالها مطلب را اینجور می گفتم و آنها هم می پذیرفتند. وجدانشان می پذیرفت. من الان در رابطه با خودمان همین را می گویم و امیدوارم, عرض كردم, امیدوارم كه بزودی بتوانیم این مسئله را تمام كنیم, حادثه ای هم پیش بیاید هیچ طوری نمی شود. ما به فوز شهادت می رسیم, زهی سعادتمان, جامعه هم جای ما را پر خواهد كرد. دیگران مسئولیتهای ما را بعهده خواهند گرفت. چون من با تمام وجودم از این یك گوشه انحرافی اضطراری كه الان در روابطم و زندگیم با مردم پیش آمده بیزار هستم, با تمام وجودم بیزار هستم. می دانم عده ای دیگر از برادران ما هم دچار این مشكل هستند. ولی ما تلاش می كنیم اولا این وضع را بزودی عوض كنیم و به همان صورت عادی, تمام معنی عادی كه داشتیم بتوانیم با مردممان باشیم, با دوست و با دشمن. ثانیا: حالا كه, چون نمی شود این كارها را همچنین بر خلاف فرمان امام و رای امام و نظر امت كرد, حالا كه فعلا برای مدت خیلی كوتاه كه توطئه های آمریكا و شیطان بزرگ و دیگران سر راهمان است, اجازه نمی دهید و نمی دهند این را بهم بزنیم, كوشش داریم كه به حداقل لازم و واقعا فقط در همان حد مراقبت امنیتی و نه در حد تشریفاتی باشد. روی این نكته سخت مراقبت داریم. برای نمونه به همین دلیل من به برادرهای پاسدار اجازه نمی دهم در ماشین را ببندند, باید خودم ببندم. لااقل می گویم این جزئیات را می توانیم مراقبت كنیم كه این همان معنی مراقبتی و محافظتی را داشته باشد. البته گاهی وقتها توی مجالس می آئیم برادرها می ریزند دیگر به من اجازه در بستن نمی دهند, آن دیگر از دستم ساخته نیست.

بنابراین روحانیت مسئولیت پذیر ما باید حالا كه به حكم وظیفه بخشی از مسئولیتهای مربوط به اعمال ولایت فقیه را پذیرفته, مثل گذشته و بهتر از گذشته و بیشتر از گذشته, خاكی, متواضع, فروتن, مهربان, دلسوز مردم, مردمی و با چمردم باشد و به هیچ عنوان اجازه ندهد ذره ای تشریفات حكومتی وارد زندگی پاك و بی آلایش روحانیتی او شود.

این می شود آن ولایت فقیه كه چه از نظر مراقبت بر عدم انحراف, از فتاوی و احكام و شناخت فقیهانه اسلام و چه از نظر الگوی علمی بودن برای اسلام كمك موثری به برقراری نظام اسلامی خواهد بود. اینكه ما مسئله ولایت فقیه را با همه جوانبش تا این اندازه در جمهوری اسلامی دارای اهمیت می شماریم. به این دلیل است كه عرض شد. و امیدوارم این پایمردی شما برادران و خواهران با ایمان متعهد مجاهد بیدار آگاه و مسئول روی حفظ این اصل بزرگ از انقلاب اسلامی و از قانون اساسی جمهوری اسلامی راه را بر همه كسانی كه یا علنا یا از آن زیر زیرها می خواهند اصل ولایت فقیه را در جمهوری و نظام اسلامی ما متزلزی كند محكم ببندد. و این اصل, یك اصل تعارفی نیست كه بخواهند با فقها و علما تعارف كنند, احترام آنها را نگهدارند و بگویند بله آقا خوب اصل ولایت فقیه هم ما توی قانون اساسی گذاشتیم. هیچ اینجورها نیست. این اصل یك اصل بنیادی در نظام اسلامی ماست و همانطور كه شما ملت با خونتان و با آگاهی تان و با حضورتان توانستید نظام جامعه ما را بسوی اسلام ببرید و هدایت كنید, امیدوارم با توفیق الهی با خونتان و با آگاهی تان و با حضورتان عملی كردن تمام عیار این اصل را در نظام جمهوری اسلامی بیمه كنید انشاالله.

این بود فشرده عرایض من بمناسبت این جشن فرخنده میلاد نبی اكرم و امام صادق صلوات الله و سلامه علیهما.

برادرها و خواهرها. تاكید دارم كه در شعارها و اظهار لطفها و اظهار محبتها چنان عمل كنید كه معیارها و ارزشها نگهبانی شود و موضع یكپارچه و مستحكم ملت ما در برابر دشمن روز بروز قوی تر گردد. خدا یار و نگهدار شما باد.

اگر جامعه ما بخواهد جامعه به راستی اسلامی بماند و اسلام اصیل بر آن حكومت كند باید فقیه در جامعه هم «رهبری فقاهتی» كند و هم «رهبری ولایتی», یعنی باید نبض حكومت دردست فقیه باشد.

روحانیت مسئولیت پذیر ماباید حالا كه به حكم وظیفه بخشی از مسئولیت های مربوط به اعمال ولایت فقیه را پذیرفته, مثل گذشته و بهتر از گذشته و بیشتر از گذشته, خاكی, متواضع, فروتن, مهربان, دلسوز مردم, مردمی و با مردم باشد.

 

 

روزنامه جمهوری اسلامی 03/04/82       شهید مظلوم آیت الله بهشتی